منطقه طلایی مدیریت
Golden situation management=People + Organization + environment
درباره وبلاگ
عظیم جعفری

فوق لیسانس مدیریت مالی حسابرس ارشد مالیات

نويسندگان
۱۳٩٠/٧/٢ :: ٩:٤٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : عظیم جعفری

برنامه جدید اقتصادی: از حرف تا عمل

سه شنبه‌ها در جزیره یوسونیا

مترجم: شاهین رسولیان

منبع:

How an Economy Grows and Why it Crashes

بخش پانزدهم

هفته گذشته رونق بازار کلبه را در جزیره یوسونیا شاهد بودیم. مجلس برای جلب رضایت مردم وام‌های کم‌بهره اعطا کرد و مردم تشویق شدند تا برای تامین مسکن، سرمایه‌گذاری و حتی تفریح کلبه بخرند.

به این ترتیب مردم سرمایه‌گذاری می‌کردند و تصور می‌کردند که ثروتمند شده اند. مجلس هم تمام تلاش خود را می‌کرد تا این تصور را جدی‌تر جلوه دهد و به مردم اطمینان می‌داد که بازار کلبه هرگز از رونق نخواهد افتاد.


بطور دقیق نمی‌توان گفت کی بازار کلبه سرنگون شد. شاید آن زمان بود که برای کلبه‌های شهرک مسکونی جزیره به‌رغم امکانات بی‌شمار خریداری پیدا نشد.

از آنجایی که مانی فاند مسوول و سرمایه‌گذار اصلی پروژه بود، شکست پروژه شهرک مسکونی ضربه سنگینی به شرکت او وارد کرد. هنگامی ‌که سرمایه‌گذاران پروژه شاهد شکست این پروژه شدند، در مورد دیگر پروژه‌های پرخطر خود در این صنعت نگران شدند. لذا کم‌کم این نگرانی در تمام جزیره شایع شد.

سرمایه‌گذاران متوجه شدند که بازار اشباع شده و رو به افول است. بسیاری از آنها تصمیم گرفتند تا املاک کنونی خود را بفروشند و سود آن را نگه دارند تا در آینده در صورت وجود شرایط بهتر مجددا سرمایه‌گذاری کنند.

مشکل اینجا بود که در آن لحظه همه مثل هم فکر می‌کردند. اکثر سرمایه‌گذاران علاقه‌ای نداشتند تا املاک خود را نگه دارند. بنابراین در زمانی کوتاه جزیره پر از فروشندگانی شد که البته خریداری برای املاک آنها نبود. نتیجه آن بود که قیمت کلبه به شدت سقوط کرد و عطش خرید خانه جای خود را به تلاش برای فروش آن داد.

در اینجا بود که مالکین کلبه که زمانی مرفه به حساب می‌آمدند، ناگهان در معرض خطر قرار گرفتند. اکنون که دیگر قیمت کلبه افزایش پیدا نمی‌کرد، مالکیت و فروش کلبه منفعتی برای آنها به بار نمی‌آورد. علاوه بر این تعهد پرداخت اقساط وام بانکی هم بر دوش آنها سنگینی کرد.

این شرایط زمانی که قیمت کلبه کمتر از میزان بدهی بانکی مردم شد، وخیم‌تر شد. کلبه‌هایی که کمتر از بدهی وام بانکی می‌ارزیدند، کورسوی امید به کسب اندکی سود از فروش کلبه را هم از بین برد. در این میان پرداخت اقساط وام به ضرر مردم بود. این اتفاق برای کسانی که پس‌اندازی نداشتند سهمگین‌تر بود. در واقع مردم با پرداخت نکردن وام و حراج شدن کلبه توسط بانک چیزی از دست نمی‌دادند.

زمانی که بازار کلبه از تکاپو ایستاد، صنایع وابسته به آن نیز دچار بحران شدند. کلبه سازها، طراح‌ها، پنجره‌سازها و واسطه‌ها همه از کار بیکار شدند. حتی صنایع دیگر مانند گاری سازی هم از این فاجعه آسیب دیدند. چرا که وضع اقتصادی ساکنین آنقدر خوب نبود که همچون گذشته گاری‌های بزرگ و جدید بخرند.

مجلس مجبور شد برای حل این بحران بزرگ تشکیل جلسه بدهد.

بعد از سال‌ها انکار معضل در اقتصاد، جورج باس، نماینده ارشد مجلس مجبور شد برای حل این مشکل دست به کار شود.

تمام مشاوران او متفق القول بودند که دولت باید مردم را تشویق کند تا دوباره سرمایه‌های خود را در بازار خرید و فروش کلبه وارد کنند.

اولین کمک باید به ماموران وام دولتی می‌شد که دست نشانده مستقیم مجلس بودند و بانک آنها را مجبور کرده بود تا بدهی‌های خود را پرداخت کنند. دولت به سازمان اعطای وام دستور داد تا به تمام متقاضیان وام‌های خرید کلبه کم بهره بدهند. دولت بر این باور بود که در دسترس بودن وام می‌تواند تقاضای کلبه را دوباره افزایش دهد و از کاهش قیمت کلبه جلوگیری کند. هنگامی‌که این سیاست راهی از پیش نبرد، باس جلسه‌ای اضطراری با مشاوران خود برقرار کرد و از بن برناکل هم که وعده داده بود بازار کلبه از رونق نخواهد افتاد خواست که حتما در جلسه شرکت کند.

باس به برناکل گفت: «هی برنی! تو به من اطمینان‌خاطر دادی. قرار بود هر کسی صاحب یکی دوتا کلبه بشه. پس چرا این طوری نشد؟»

هانک پلانکتون رییس جدید حسابداری گفت: «قربان قضیه خیلی ساده است. قیمت کلبه رو به کاهش است، لذا مردم همچون گذشته احساس ثروتمند بودن نمی‌کنند. پس کمتر از گذشته خرج می‌کنند. اگر ما بتوانیم قیمت کلبه را به حالت قبل برگردانیم مردم خرج کردن را شروع می‌کنند.»

باس گفت: «آفرین پلانکی. می‌دونستم که یک راه‌حلی وجود داره. اما چگونه می‌توانیم این کار را انجام دهیم؟ کسی هست که بتواند این کار را بکند؟ فرصت شغلی خوبی است. من به هر کس که داوطلب شود یک نشان افتخار می‌دهم.»

پلانکتون گفت: «خوب بله قربان. این کار آنقدر هم ساده نیست. ما نمی‌توانیم به اجبار قیمت کلبه را بالا ببریم. همانطور که مستحضر هستید ماموران ما همچنان آماده اعطای وام هستند اما این مقدار وام کافی نیست. مردم به دلایل مختلف تمایلی به وام گرفتن ندارند. شاید روند درخواست وام هنوز پر دردسر است. شاید بهتر باشد که نرخ بهره وام را کمتر کنیم و از کسانی که کلبه می‌خرند کمتر مالیات بگیریم. این کار شاید تقاضای کلبه را افزایش دهد و جلوی سقوط قیمت کلبه را بگیرد. علاوه بر این‌ها باید مطمئن شویم که ماموران وام دولت توان پرداخت بدهی‌هایشان را دارند. آنها به خیلی‌ها ماهی بدهکارند. اگر نتوانند قرضشان را پس بدهند اقتصاد کل جزیره به هم می‌ریزد. همچنین باید مطمئن شویم که هیچ یک از کسانی که نزد ماموران وام سرمایه‌گذاری کرده است، ضرر نمی‌کند. اگر این کارها را نکنیم همه ما از گرسنگی خواهیم مرد.»

باس گفت: «قصه نگو پلانکی. لطفا به من بگو چه جوری می‌تونیم از این مخمصه در بیایم. راستی خودت قبلا در سازمان اعطای وام دولت نبودی؟»

پلانکتون گفت: «بله قربان. من رییس اداره اعطای وام بودم. اما من نمی‌دونم این قضیه چه ربطی به بحث ما داره. ضمنا من از طعنه شنیدن خوشم نمیاد.»

باس گفت: «اوه‌هانک. من فقط داشتم شوخی می‌کردم. خیلی خوب. بعد از اینکه قیمت کلبه را بالا بردیم و بازار مانی و مامورها را رونق دادیم چگونه می‌توانیم مردم را تشویق کنیم که دوباره خرج کردن را شروع کنند؟ آنها از کجا باید ماهی بیاورند؟ آخرین باری که یادم هست در وزارت ماهی مقداری کمی‌ماهی مانده بود. علت اینکه مردم خرج نمی‌کنند این نیست؟»

پلانکتون گفت: «بله قربان. ما برگه‌های ماهی جدید بین مردم پخش می‌کنیم. با این کار آنها تشویق به خرج کردن می‌شوند.»

باس گفت: «خیلی خوبه. اما ماهی لازم برای بازخرید برگه‌ها را از کجا بیاوریم؟ آیا تکنسین‌های ما ماهی‌ها را تا جایی که می‌شده کش نداده اند؟»

پلانکتون گفت: «خوب ما قراردادهای جدیدی با جزیره سینوپیا داریم. آنها قرار است سیستم آب رسانی ما را به قیمت 100000 ماهی

بخرند.» باس گفت: «یه لحظه صبر کن. فروش سیستم آب‌رسانی؟ می‌خواهی امنیت ملی به خطر بیفتد؟ مگر من مرده باشم که این تازه به دوران رسیده‌ها سیستم آب‌رسانی را ببرند. امکان دارد آنها به ما وام بدهند؟»

بعد از ماه‌ها رایزنی، سفرای باس توانستند جزیره سینوپیا را قانع کنند که فروش سیستم آب‌رسانی از نظر سیاسی غیرممکن است. در مقابل سینوپیایی‌ها راضی شدند تا به اندازه 100000 ماهی وام اعطا کنند.»

باس گفت: «هی‌هانک! مژده بده. وام گرفتیم. اما چه جوری قرار است که این وام را پس بدهیم؟»

پلانکتون گفت: «به نظر من بهتره که یک سری برگه ماهی جدید برای آنها چاپ کنیم، اما این بار از کاغذ بهتری استفاده می‌کنیم.»

باس گفت: «خوبه. اما اگر قبول نکردند چه؟ آیا قبلا به علت کم شدن ارزش برگه‌ها دچار مشکل نشدیم؟ این همان اشتباهی است که چاک دبونگو چند سال پیش مرتکب شد. اگر ما باز هم به آنها برگه بدهیم آنها همین الان خواستار بازخرید برگه‌های خود نخواهند شد؟»

پلانکتون گفت: «احتمالش خیلی کم است. همین الان هم آنها تعداد زیادی برگه دارند. اگر از ما برگه جدید نگیرند، برگه‌های قبلی ارزش خود را از دست خواهد داد. ما آنها را در مشت داریم. اگر اوضاع وخیم شد می‌توانیم آنها را به «برنامه جدید اقتصادی» خود دلخوش کنیم!»

باس گفت: «درسته. اصلا حواسم نبود. همیشه وعده این برنامه دلخوشی خوبی بوده. این برنامه همان برنامه‌ای است که طبق آن باید از جزیره‌های دیگر بیشتر و بیشتر ماهی قرض کنیم تا بتوانیم برگه‌های قبلی را بازخرید کنیم؟»

بن برناکل گفت: «خیر قربان. برنامه جدید اقتصادی فقط یک حرف است. ما در عمل هیچ کاری انجام نمی‌دهیم. ما فقط دائما عبارت «برنامه جدید اقتصادی» را تکرار می‌کنیم. اگر این کلمات را با جدیت و اعتماد به نفس به زبان بیاورید حتما نتیجه می‌دهد.»

باس گفت: «حق با تو است. من بلدم چگونه نقش بازی کنم و محکم حرف بزنم. مشکل ما حل شد. حالا بریم موج سواری!»

ببینیم هفته آینده چه بر سر اقتصاد یوسونیا می‌آید. در این قسمت چنانکه خواندیم مشاورین جزیره غافل از آن بودند که جزیره بیشتر از این به کلبه نیاز ندارد. هر انرژی و منبعی که صرف ساخت کلبه شود در واقع تلف شده است. علاوه بر این قیمت کلبه به دلایلی کاذب بالا بوده است و دوباره نمی‌توان بر اساس آن دلایل قیمت کلبه را بالا برد. به جای آن بهتر بود تا ساخت و ساز در جزیره متوقف می‌شد و در مقابل سرمایه‌ها به سمت برقراری کسب و کارهای جدید و تولید آنچه که مورد نیاز مردم بود هدایت شود.

 

منبع : دنیای اقتصاد



موضوع مطلب : اقتصاد و سیاست
موضوعات
RSS Feed
جزوات کنکور کارشناسي ارشد مديريت