منطقه طلایی مدیریت
Golden situation management=People + Organization + environment
درباره وبلاگ
عظیم جعفری

فوق لیسانس مدیریت مالی حسابرس ارشد مالیات

نويسندگان
۱۳٩٠/٧/۱ :: ٩:٤٢ ‎ق.ظ ::  نويسنده : عظیم جعفری

نهادهای «علم» و «فن‌آوری»

فصل پنجم کتاب «مقدمه‌ای بسیار کوتاه برعلم اقتصاد»

پارتا داسگوپتا

مترجم: جعفر خیخواهان

تصویر حق اختراع در سده هجدهم برای تنظیم ساز موسیقی هارپیسکورد

دانش: کالای عمومی

نهادها، کالای عمومی هستند.(9) مساله‌ای که هر جامعه با آن روبه‌رو است دستیابی به ترکیبی از نهادها است که بیشترین منافع را برای آن جامعه داشته باشد.

برای فهمیدن اینکه درگیر چه مسائلی هستیم، خوب است بحث را با مطالعه نهادهایی آغاز کنیم که برای تولید کالایی به‌وجود آمده‌اند که هر خواننده کتاب جالب خواهد یافت: کالای دانش. (10)


دانش یک کالای عمومی در اعلی درجه است. استفاده و مصرف دانش، رقابت‌ناپذیر است (وقتی یک نفر از علم حسابان برای حل مساله استفاده می‌کند، مانع استفاده دیگران از این علم برای حل مساله‌های آنها نمی‌شود). در صورتی که تولیدکننده یک دانش، آن را پنهان نکند استثناناپذیر نیز هست. دانش کالای بادوامی است چون که همان دانش را می‌توان بارها و بارها استفاده کرد. اگر کسی امروز چرخ را اختراع کند، از نظر ما، کاری که او کرده است صرفا « اختراع دوباره چرخ بوده است؛» او چیزی که ارزش داشته باشد تحویل جامعه نداده است. به‌علاوه هنگامی که کسی از یک تکه دانش استفاده می‌کند هزینه اضافی به بار نمی‌آورد، پس نباید پولی بابت آن بپردازد.

این اظهارنظرها گرچه امروزه توضیح واضحات هستند،(11) اما مشکلی به بار می‌آورند. اگر قرار باشد دانش به رایگان در دسترس همگان باشد تنها راهی که کاشفان و مخترعان خواهند توانست از زحمات خویش درآمد و بازدهی به‌دست آورند، کار کردن به شکل پنهانی است یا این که از فرجه و فرصتی که اندیشه‌های نو به آنها می‌دهد، سود کسب کنند. منظور این است که مشوق‌های خصوصی برای تولید دانش، اندک و ناکافی خواهد بود. پس باید به دنبال یافتن راه‌های قابل اتکاتر پاداش‌دهی به کسانی بود که چیزی را کشف و اختراع می‌کنند.

اگر اصطلاح «کاشفان» و «مخترعان» را به کار می‌برم، ابدا قصد محدود ساختن کاربرد واژه «دانش» به محصولات علم و فن‌آوری را ندارم؛ من می‌خواهم نوآوری‌ها را در هنر، موسیقی و ادبیات نیز بگنجانم. در عین حال، با ارائه روایتی از دو نهاد هم‌پوشان برای تولید دانش که در دوران مدرن ظاهر شده‌اند، به مثال‌های برگرفته از علم و فن‌آوری در تعریف متعارف آنها متکی هستم. در ادامه مسیر درمی‌یابیم که تحلیل ما سایر اَشکال کار خلاقه را نیز شامل می‌شود.

منظور من از دانش علمی و فن‌آوری، به زبان ساده، همان چیزهایی است که یونانیان باستان می‌فهمیدند، که به ترتیب، معرفت(12) (دانش حدسی، نظری یا انتزاعی) و فن(13) (هنر یا دانش عملی) معنا می‌دهد. آن طور که معلوم است ارسطو، بحث درباره فن و حتی برشمردن دستاوردهای این حوزه را به دور از فرهنگ و تمدن می‌نگریست. درس‌گفتارهای وی بر معرفت متمرکز بود. برعکس وی، اقتصاددانان امروزی به فن توجه کرده‌اند که در استفاده گاه‌ و بی‌گاه ما از اصطلاح «پیشرفت فن‌آوری» آشکار است.

 

تحقیق و توسعه: نهاده‌های تولید دانش

تحقیق و توسعه (R&D)، نهاده‌هایی هستند که دانش تولید می‌کنند. تحقیق و توسعه با بودجه عمومی، راه‌حل ویکسل- ساموئلسون برای مشکل ایجاد مشوق جهت تولید دانش است. به دلایلی که در سطور بعدی روشن خواهد شد من نهاد تحقیق و توسعه به پشتوانه بودجه عمومی را علم (14) می‌نامم. برای ملموس‌شدن بحث، سازمانی که تحقیق و توسعه را تامین مالی می‌کند دولت در نظر خواهیم گرفت، هر چند که بنیادهای خصوصی و شرکت‌های بزرگ در جهان بکی، منابع مالی را که از دولت به سمت تولید علم جریان می‌یابد، تکمیل می‌کنند. (15)

از آنجا که دانش تولید شده از محل بودجه عمومی، به رایگان در دسترس همه است، قراردادهای شغلی این شرط را می‌گذارند که اکتشافات و اختراعات، افشای علنی شوند. اما دانش، اغلب با مطالب تخصصی و اصطلاحات فنی همراه است. چگونه دولت جلوی گل‌آلودکردن آب توسط شیادها و شارلاتان‌ها را بگیرد؟ جوامع مدرن این مشکل کژگزینی را با پافشاری بر اینکه افشای عمومی یافته‌های علمی، مستلزم انتشار در ژورنال‌هایی است که همکاران علمی بررسی و بازبینی می‌کنند (16) حل

کرده‌اند. بررسی و داوری توسط همکاران، مشکلی که جامعه [علمی] مواجه است، یعنی ناتوانی در تشخیص محصولات خوب از محصولات بد را به‌شدت کاهش می‌دهد.

 

نرخ کارمزد

اما مشکلات دیگری نیز در تولید علم وجود دارد. چون بخش زیادی از کار خلاقانه و ابتکاری در مغز فرد می‌گذرد و موفقیت در تحقیق و توسعه حالت شانسی دارد، امکان تایید و گواهی اینکه آیا شخص پژوهشگر، توافق سختکوشی را رعایت کرده است یا خیر وجود ندارد. چگونه مامور پرداخت بداند که دانشمندان در حال تفکر و نه خیالبافی هستند؟ حتی دانشمندان تنبل می‌توانند ادعا کنند بدشانسی آوردند و تنبل نبودند. بنابراین جامعه با مشکل کژمنشی (کژرفتاری) روبه‌رو است و این دلالت می‌کند بر اینکه پرداخت نباید براساس میزان نهاده (زمان صرف‌شده یا تلاش انجام‌شده) باشد. یک راه جایگزین، پرداخت ثابت بابت انجام کار علمی است، اما آن نیز مشکل دارد. اگر دانشمندان بتوانند بدون توجه به اینکه آیا چیزی گیرا و بااهمیت تولید کرده‌اند یا خیر، حق‌الزحمه بگیرند، انگیزه سختکوشی از بین خواهد رفت؛ که این هم کژمنشی دیگری است. برای کاهش‌یافتن هر کدام از این کژی‌ها، پرداخت باید بر اساس کارآیی باشد. چنین شکل‌های پرداخت را نرخ کارمزد یا قطعه‌کاری (17) می‌نامند. در متن حاضر، «نرخ کارمزد» به معنای پرداخت براساس کیفیت محصول تحقیق و توسعه است.

به دلایلی مشابه با آنهایی که من هم‌اینک برشمردم، نرخ کارمزد برای کار فصلی در برداشت کشاورزی رواج دارد. امروزه، ماشین‌آلات آهنگ و سرعت کار را تعیین می‌کنند به این معنا که تلاش انسانی اثبات‌پذیر (قابل رسیدگی و تایید) است. به همین دلیل است که نرخ کارمزد حتی در کشاورزی کمتر رایج است. اما امروزه در شرکت‌های بزرگ به خاطر کژمنشی‌هایی که سهامداران مواجه هستند، پاداش عملکرد مدیران اغلب به شکل حق اختیار سهام(18) رواج دارد. در بخش دانش، نسخه خاصی از پرداخت نرخ کارمزد مناسب است و نقش بسیار چشمگیری در دگرگونی‌های اقتصادی ایفا کرده است که به جهان بکی منجر شده است.

به منظور درک نسخه نرخ کارمزد که در علم متداول است، به یاد آورید که یک تکه از دانش، نیازی نیست که بیش از یکبار تولید شود. اگر مو به مو تفسیر کنیم، منظور این است کسانی که یک تکه دانش را پس از اینکه کسی دیگر آن را زودتر علنی ساخته است، تولید می‌کنند، هیچ ارزش جدیدی به ‌وجود نمی‌آورند. نتیجه این که فقط به نخستین فرد صاحب کشف یا اختراع باید پاداش داد. برای اینکه دانشمندان تشویق شوند تا کشفیات سودمند بکنند، جدول پرداخت نیز باید دارای این ویژگی باشد که هر چقدر کشف بهتر بود، پاداش بزرگ‌تر است. بنابراین، ایده جالبی است که پژوهش را به مسابقه(19) تبدیل کنیم.

 

 

 

 

قاعده تقدم

می‌توان استدلال کرد که به منظور تشویق ورود افراد بیشتر به مسابقات علمی (و رقابتی‌تر کردن آن)، بازندگان نیز باید پاداش بگیرند. مشکل اینجا است که به محض اینکه برنده یافته‌های خویش را افشا می‌سازد، بازندگان می‌توانند ادعاهای دروغین درباره پیشرفت کار خودشان بکنند. این امکان، کژمنشی دیگری در برابر مامور پرداخت ایجاد می‌کند. آن طرحی که جلوی هر کدام از این مشکلات را می‌گیرد و علم آن را پذیرفته است، قاعده تقدم(20) [حق پیش‌قدمی] است. تحت این قاعده، برنده تمام آنچه را که مامور پرداخت عرضه می‌کند برای خود برمی‌دارد. در نهاد علم به نفرات دوم و بعدی پولی پرداخت نمی‌شود.

آنچه من اینجا نوشته‌ام البته واقعا درست نیست. نخست اینکه، دانشمندان، ناخواسته آدم‌های پرحرفی هستند یعنی زمانی که یک کشف علنی می‌شود همکاران معمولا تقریبا می‌دانند که بازنده‌ها با چه حد فاصله، عقب‌تر از نفر برنده هستند. دوم، هیچ دو دانشمندی دقیقا مسیر پژوهشی یکسانی را دنبال نمی‌کنند، یعنی بازندگان نیز مطالب جالب تولید می‌کنند. پس بازندگان نیز پاداش می‌گیرند. نسخه «برنده همه را برمی‌دارد» از قاعده تقدم، صرفا یک روش مرسوم برای بیان این واقعیت است که در علم، برندگان پاداش‌های بی‌اندازه نامتناسبی می‌گیرند.

قاعده تقدم، هوشمندانه است چون که با ایجاد سرمایه خصوصی برای دانشمند، از همان لحظه‌ای که وی از تملک انحصاری کشف خود دست بکشد، او را ترغیب به افشای علنی یافته‌های جدید می‌کند. در علم، تقدم همان جایزه است. به گفته زیست‌شناس پیتر مداوار،(21) حق تقدم، تصرف معنوی (22) کشفیات را به برندگان می‌دهد، هر چند که کسی تصرف قانونی [انحصاری] کشفیات را به دست نمی‌آورد.

اما قاعده تقدم هم بدون مشکل نیست. این قاعده تمام ریسک‌هایی را که در فعالیت‌های تحقیق و توسعه چاره‌ناپذیر هستند بر دوش دانشمندان می‌اندازد. اگر دانشمندان مثل انسان‌های معمولی، ریسک‌گریز باشند این البته نظام کارآیی نخواهد بود. روی هم‌رفته به نظر می‌رسد به منظور تشویق ورود به عرصه علم، باید به همه دانشمندانی که وارد مسابقات علمی می‌شوند، چه برنده چه بازنده، چیزی پرداخت شود. از این زاویه است که اشاره کنت ارو به اینکه «مکمل‌بودن آموزش و پژوهش، از دیدگاه اقتصادی، تصادف خجسته و میمونی است،» معنای کاملی پیدا می‌کند. همین «مکمل‌بودن» است که تبیین می‌کند؛ چرا این‌ تعداد دانشمند در دانشگاه‌ها استخدام شدند و تبیین می‌کند چرا در قرون اخیر، دانشگاه‌ها مکانی شده‌اند که برخی از بزرگ‌ترین پیشرفت‌ها در علم در آنجا رخ داده است. «حق استادی دایمی»(23) در انتصابات دانشگاهی که موضوعی پرمجادله در قراردادهای اشتغال است، روشی برای بستن دست‌های جامعه از دخالت‌کردن در مسائل علمی و پژوهشی است. زمانی که یک دانشمند دلایلی برای خود دارد که از یک سرنخ پژوهشی به جای سرنخی دیگر پیروی کند و سایرینی نیز با دلایل خاص خود وجود دارند که با آن دانشمند موافق نیستند. (24)

اگر چه استدلالی که برای رسیدن به قاعده تقدم به‌کار گرفتم از زبان علم اقتصاد مدرن کمک می‌گیرد خود قاعده بسیار پیش‌تر از ایجاد رشته اقتصاد تثبیت شده بود. (جوامع معمولا خیلی باهوش‌تر از اندیشمندان اجتماعی هستند.) انجمن سلطنتی لندن (مجوز گرفته در سال 1662) و فرهنگستان‌های مشابه در پاریس، رم و برلین به منظور تسهیل تبادل دانش علمی و تایید کشفیات و اختراعات جدید تاسیس شدند. فرهنگستان‌ها همچنین قاعده تقدم را مشروعیت بخشیده، مدیریت کرده و عرصه‌ای برای مبارزات بر سر ادعاهای متضاد دانشمندان در مورد حق تقدم شدند. مناقشه بین نیوتن و لایبنیتز بر سر مالکیت معنوی علم حسابان، تنها مشهورترین نمونه است.

اما نه قاعده تقدم و نه فرهنگستان‌ها در خلأ به‌وجود نیامدند. تاریخدان اقتصادی پل ای دیوید، منشا و ریشه آنها را در مشکلی ردیابی کرد که حاکمان در ایتالیای اواخر رنسانس با آن مواجه بودند: اینکه چگونه از بین اهل علم کسانی را انتخاب کنند تا زینت‌بخش دربارهایشان باشند. بی‌تردید تکامل نهادها (25) از ندای استدلال تحلیلی پیروی نمی‌کند بلکه استدلال تحلیلی است که تبیین می‌کند مسیرهای تکاملی به چه چیزهایی رسیدند. حتی مفهوم مالکیت معنویِ کارهای خلاقه، به پیش از فرهنگستان‌ها برمی‌گردد. برای مثال در بین شعرای دوره‌گرد در هند قرون وسطا، این عمل رایج بود که در اشعارشان، نام خود را به صورت سوم شخص ذکر کنند. شاعر با چنین کاری، یک امضا روی آفریده خود باقی می‌گذاشت (اکثریت آنها مرد بودند)- هر چه شاعری کارش نیکوتر بود، شهرتش بیشتر، مخاطبانش فراوان‌تر و بنابراین منافع مادی وی افزون‌تر بود. کاتبین، فیلسوفان و دانشوران در اوراسیا، انتقال آزاد دانش را حتی زودتر تمرین کرده بودند. جک گودی(26) انسان‌شناس انگلیسی، روش‌های ابتکاری کشف کرده است که خالقان آثار حتی در جوامع بی‌سواد هم نشانه‌هایی بر کارهای‌شان باقی می‌گذاشتند تا در یادها باقی بماند. اما آن رویه‌های اولیه بی‌برنامه و نامنظم بود. آنچه قاعده حق تقدم انجام داد گذاشتن مهر تایید یک نهاد معتبر بر کارهای خلاقه بود. نهاد علم محدودیت‌هایی دارد. وابستگی انحصاری به خزانه دولت برای تامین مالی تحقیق و توسعه مشکل‌آفرین است چون که دانش دو خاصیت دیگر هم دارد: 1) تا زمانی که کالایی تولید نشود هیچ‌کس واقعا نمی‌داند چه چیزی تولید می‌شود؛ و 2)هیچ‌کس واقعا پیشاپیش نمی‌داند چگونه آن را تولید کند. البته کارشناسان بهتر از سایرین می‌دانند کدام مشکلات و به چه وسیله‌ای، قابل حل هستند. اگر جامعه می‌خواهد مطمئن شود که پرتفوی (مجموعه)(27) وسیعی از مسائل علمی و فن‌آوری را در دست بررسی دارد، باید فعالیت تحقیق و توسعه را نه فقط در علم، بلکه در نهادی موازی جایی که کشفیات و اختراعات خصوصی‌سازی می‌شود نیز تشویق کند. آن نهاد را فن‌آوری (28) می‌نامیم.

 

حق اختراع

یک روش برای اینکه جلوی استفاده دیگران از دانش را بگیریم، پنهان نگه‌داشتن آن است. در زمان‌های قدیم، کیمیاگران، جادوگران، شعبده‌بازها و صاحبان حرفه‌های مادی (شیشه‌سازی، فلزکاری، سازندگان ابزارهای دقیقه) و خبرگانی (مثلا ریاضی‌دانان مالی آلمان سده شانزدهم) که قادر به حل مسائل پیچیده حسابداری برای تجار و بازرگانان بودند، دانش و مهارت خویش را پنهان نگه می‌داشتند. در عصر کشفیات دریانوردی، از نقشه راه‌های تجاری به دقت مراقبت می‌شد. دارندگان اسرار قادر به کسب سود از دانش‌های خود بودند که نشان می‌دهد چرا پنهان‌کاری عمدتا برای فن و تکنیک به کار می‌رفت. مهندسی معکوس، اصطلاح مدرنی که استفاده می‌شود، خطری است که حرفه‌ها با آن مواجهند چون احتمال دارد رقبا همان اختراع‌ها را انجام دهند. نهاد حقوق انحصاری بر دانش یا حق اختراع،(29) علاج آن مشکل است. نظام حق اختراع- و در همین ارتباط، حق کپی یا تکثیر (30) برای تصاویر و نوشته‌ها- اجازه افشای یافته‌ها را به‌ صاحبان آنها می‌دهد بدون اینکه متعهد به تقسیم سود آن یافته‌ها باشند. با این ابزار قانونی می‌توان یک تکه دانش را کالایی استثناپذیر ساخت. این نظام، پاداش خصوصی به افشا(31) می‌دهد پاداشی که بر اساس تقدم در افشا است. نظام حق اختراع، مثل قاعده تقدم در علم، مسابقه در فن‌آوری را تشویق می‌کند.

در سال 1474زمانی که جمهوری ونیز وعده امتیازهای ده ساله به مخترعان فنون و ماشین‌های جدید داد نخستین کاربرد قاعده‌مند حق‌ اختراع‌ها در این شهر دیده شد. اما پیشتاز قوانین حق اختراع امروزی، قانون انحصارات انگلیس در 1623 بود. این قانون، اصل کلی را صریحا اعلام کرد که فقط به مخترع «اولی و واقعی» یک محصول ساخته شده جدید باید حق اختراع انحصاری داده شود، در مورد قانون 1623، این دوره 14 ساله بود. حتی قوانین پیشتاز حق اختراع امروزی، ثبت اختراع «حقایق و واقعیات هستی» را ناممکن می‌ساخت که چرا مرسوم است حق اختراع را متعلق به قلمرو فن بدانیم. اما دادخواهی‌های حقوقی اخیر بر سر حق اختراع‌ها در حوزه فن‌آوری زیستی (32) نشان داده است به توافق ‌رسیدن در این مورد که چه چیزهایی حقایق هستی هستند همیشه آسان نیست.

 

جمع‌بندی

می‌خواهم این بحث را جمع‌بندی کنم: محرک رفتارها در حوزه فن‌آوری، نیروهای بازار است و بنابراین به‌وسیله قانون ضمانت اجرا می‌یابند؛ در صورتی که در حوزه علم، رفتارها غالبا اجتماعی هستند و بنابراین توسط هنجارها ضمانت اجرا می‌یابند. هر دو نهاد، دانش تولید می‌کنند؛ اما در اولی، دانش کالای خصوصی ملاحظه می‌شود در صورتی که در دومی، آن را کالای عمومی می‌نگرند. انگیزه‌ها در علم و فن‌آوری تفاوت دارند به طوری که دانشمندان و فن‌آوران را تشویق می‌کند تا محصولات خود را مطابق با آداب و رسوم نهادی که آنها بدان تعلق دارند ارزیابی کنند. پس تعجبی ندارد که ویژگی آنچه تولید می‌شود نیز متفاوت باشد. تمایز سنتی بین علم و فن‌آوری که اولی را با پژوهش‌های پایه (که محصول آنها یک نهاده برای تولید دانش بیشتر است) و دومی را با پژوهش‌های کاربردی (که محصولش یک نهاده در تولید کالاها و خدمات است) مرتبط می‌بیند، این دو را برحسب تفاوت‌ها در محصولات‌شان تفسیر می‌کند. دیدگاهی که در این جا بسط‌داده‌شد و علم و فن‌آوری را نهاد ملاحظه می‌کند به نظر من عمیق‌تر است. این دیدگاه کمک می‌کند تا تبیین کنیم چرا انتظار می‌رود محصولات‌شان تفاوت داشته باشد.

امروزه ما این نکته را بدیهی می‌گیریم که علم مشوق‌هایی مناسب و بجا برای دانشمندان فراهم کرده است تا یافته‌های خود را افشا کنند، اما پیدایش تدبیرهای اجتماعی که این مشوق‌ها را در خود جا می‌دهد حتمی نبود. همچنین پیدایش آنها آسانی اتفاق نیفتاد چون نیازمند تلاش دسته‌جمعی دانشمندان و حامیان مالی آنها بود. نقش فرهنگستان‌ها در مشروط‌ساختن ادعاها به بررسی دقیق و مستقل، در صدور حکم بین ادعاهای رقیب برای تقدم و در نظارت بر کیفیت ادعاهایی که وارد حوزه علم می‌شود، قابل توجه بوده است. ارج و قرب‌ یافتن بین هم‌ترازان و گرفتن مدال و لوح تقدیر که به دانشمندان پاداش می‌دهد، چون مستلزم صرف منابع بسیار زیادی نیست نوآوری‌های درخور توجهی هستند. برای اینکه تدبیرهای اجتماعی اثربخش باشند، بخش سودمندی از آموزش و تربیت هر دانشمند مستلزم ایجاد علاقه و تمایل در وی به پاداش‌های غیرمادی است. آن میل و رغبت غیرمادی، علم را قادر ساخته است تا دانش را به قیمت ارزان تولید کند. اگر چه علاقه و پسند به آن تدابیر اجتماعی، باید هر چه بیشتر با پاداش‌های مادی در دسترس در فن‌آوری رقابت کند. اگر پاداش‌های مادی افزایش یابد- و در سال‌های اخیر افزایش بسیار زیادی یافته است- میل و علاقه به اخلاقیات در علم هر چه بیشتر به امری تفننی برای پژوهشگر تبدیل می‌شود. علم که تجسم‌بخش مجموعه ارزش‌های فرهنگی است نیازمند حمایت دائمی از تهدید به‌وجود آمده از سوی رقیب خود، فن‌آوری است. ثابت شده است که این تهدیدی واقعی است به طوری که در دهه‌های اخیر این دو نهاد با هم مخلوط شده‌اند. دانشمندها هرچه بیشتر مثل فن‌آورها رفتار می‌کنند، در حالی‌که فن‌آورها از پاداش‌های مادی در فن‌آوری و مدال‌ها و لوح تقدیر که علم عرضه می‌دارد برخوردار می‌شوند.

با وجود این تنش‌ها، علم و فن‌آوری همچنان در جهان بکی گسترش می‌یابد. امروزه هزینه‌های تحقیق و توسعه در ملت‌های ثروتمند به 5/2 درصد تولید ناخالص داخلی بالغ می‌شود در حالی‌که رقم مربوط به ملت‌های فقیر بسیار کمتر از 1درصد است. با توجه به اینکه تولید ناخالص داخلی ملت‌های ثروتمند تا چند ده برابر ملت‌های فقیر است، نباید تعجب کرد که حجم عظیمی از پیشرفت‌های علمی و فن‌آوری در جهان بکی صورت می‌گیرد و جهان دستا در بهترین حالت مصرف‌کننده محدود آن پیشرفت‌ها است و من حتی مخارج نسبی را که در دو جهان صرف آموزش و تحصیل می‌شود ذکر نکردم.

نوآوری‌های نهادی در علم و فن‌آوری که در اینجا ترسیم کردم، جملگی با وجود مختصربودنشان، در اروپا رخ داد و طی دوره‌ای ظاهر شد که تاریخ‌نگاران آن را عصر روشن‌گری (33) می‌نامند. اصطلاح روشنگری می‌تواند باعث ناراحتی شود اگر به معنای معرفت‌شناسی تفسیر شود و در بین روشنفکران سر و صدا به پا می‌کند چون نشان می‌دهد چگونه این اصطلاح معمولا تفسیر می‌شود. روشنفکران [جهان سومی] از القای اینکه مبنای تحلیلی-تجربی دانش (که هر دو علم و فن‌آوری روی آن بنا شده‌اند) اختراعی اروپایی است به خشم می‌آیند. آنها می‌پرسند: «درباره آن تمدن‌هایی که در زمان‌های پیش از این، در سایر مکان‌ها وجود داشتند و دانشمندانی تربیت کردند که پیشبردهای ماندگاری در دانش کردند چه می‌گویید؟»

بیاییم یک‌بار و برای همیشه اقرار کنیم که مبنای تحلیلی- تجربی مسائل، اختراع جهان بکی نیست و اینکه مسیر شگفت‌انگیز الهامی- عرفانی برای تحصیل دانش، فقط به جهان دستا محدود نمی‌شود. هر جامعه‌ای که من حتی مختصر آشنایی با آن دارم اغلب همزمان وارد هر دو عرصه شده است که روشن می‌سازد چرا مردم امروزی در همه جای جهان هر زمان که فرصت ناچیزی در اختیارشان قرار می‌گیرد به آسانی قادر به کاربست علم و فن‌آوری هستند؛ به نظر نمی‌آید پیشینه «فرهنگی» آنها مانع تفکر و اندیشه‌ورزی باشد. عرض‌اندام‌کردن در متون درسی برای اینکه نشان داده شود آن زمان که جهان بکی در جهل و تاریکی فرو رفته بود در جهان دستا پیشرفت علمی و فن‌آوری وجود داشته است به پیشرفت دانش کمکی نمی‌کند، بلکه صرفا یک بحث مبتذل و پیش‌پاافتاده را زنده می‌سازد. آنچه اروپا طی عصر روشنگری موفق به انجامش شد که هیچ مکانی پیش از آن موفق به انجامش نشده بود بسیار چشمگیرتر از انقلاب در معرفت‌شناسی بود. اروپا موفق به ساختن نهادهایی شد که تولید، انتشار و استفاده همگانی از دانش را ممکن ساخت- در واقع، کل فعالیت تولید دانش- از اندک طبقات فرادست (34) به عموم مردم (35) انتقال یافت، انتقالی که شیوه استدلال تحلیلی- تجربی را چنان شدت و حدتی بخشید که به امری عادی و روزمره تبدیل شد.

 

پاورقی

1- Communities

2- منظور این که هدف زندگی بشر، دستیابی به احساس رضایت و خوشبختی بیشتر از زندگی است و آیا با افزایش درآمد و ثروت، میزان خرسندی و خوشبختی افزایش می‌یابد. پژوهش‌های اقتصاددانی به نام ریچارد ایسترلین(Richard Easterlin) نشان داد که از یک سطح درآمد به بالا، رابطه مثبتی بین درآمد و احساس خوشبختی برقرار نیست. این نتیجه به معمای ایسترلین (Easterlin Paradox) معروف شده است. پژوهش‌های جدید این سطح درآمدی را برای جامعه آمریکا 75000 دلار در سال تعیین کرده است. [م.]

3- Pathways

4- Evidence-Based

5- «Facts»

6- «Values»

7- Becky and Desta

8- An Inquiry into Well-Being and Destitution

9- کالای عمومی دارای پیامد خارجی مثبت است. چون منافع کالای عمومی که نصیب یک شخص می‌شود، منافع دریافتی اشخاص دیگر را کاهش نمی‌دهد، ارزش اجتماعی کالای عمومی، بیشتر از ارزش خصوصی آن است: مثال‌های معروف عبارتند از دفاع ملی، دانش، جاده و پارکی که به مرحله ازدحام نرسیده است. [م.]

10- Knowledge

11- متاسفانه هنوز جوامع توسعه‌نیافته‌ای وجود دارند که نمی‌خواهند از تجربه‌های ارزشمند بشریت درس بگیرند. این جوامع سرگرم «اختراع دوباره چرخ » و گام نهادن در مسیرهای امتحان پس داده و به خطا رفته در تاریخ بشر هستند. کشور هند یکی از این نمونه‌ها بود که سال‌های مدید در برابر پذیرش نظریات اقتصادی طرفدار بازار و توسعه صادرات مقاومت می‌کرد و همچنان از اقتصاد دستوری، خودکفایی و کنترل‌ها و مجوزهای دولتی دفاع می‌کرد. اما عقب‌ماندگی شدید اقتصادی این کشور در مقایسه با همتایان باعث شد تا به ناگهان در دهه 1990 شروع به بازنگری در اندیشه‌ها و افکار خود نماید و در نتیجه به رشد اقتصادی باورنکردنی دست‌ بیابد؛ به طوری که در آینده‌ای نزدیک به یکی از بزرگ‌ترین قدرت‌های اقتصادی جهان تبدیل خواهد شد. [م.]

12- Episteme

13- Techne

14- Science

15- منافع پژوهش‌های علمی پایه و بنیادین در دسترس همه مردم قرار می‌گیرد و به این ترتیب چنین دانشی به شکل کالای عمومی درمی‌آید. بنگاه خصوصی هنگام تصمیم‌گیری در این‌باره که چقدر پژوهش کند فقط به سودی که از این راه به دست می‌آورد فکر می‌کند. پس با توجه به اینکه پژوهش‌ها در علوم پایه استثناناپذیر هستند، بخش خصوصی انگیزه‌ای به انجام این نوع پژوهش‌ها ندارد (به دلیل پدیده سواری مجانی) و در نتیجه مقدار بهینه تولید در حالت بازار آزاد صفر خواهد بود. دولت‌ها برای انگیزه‌دادن به افراد و بنگاه‌های خصوصی تا در این عرصه‌ها پژوهش نمایند، یارانه‌هایی به شکل‌های گوناگون از طریق مؤسسات و انجمن‌های علمی ملی اعطا می‌کنند. [م.]

16- Peer-Reviewed Journals

17- Piece Rate

18- Stock Options: مدیران بنگاه‌های بزرگ اقتصادی ممکن است به دنبال سایر اهدافی به جز حداکثر کردن سود بنگاه باشند و سهامداران که مالک بنگاه هستند نتوانند رفتار مدیران را با دقت زیر نظر بگیرند. یکی از روش‌های انگیزه‌دهی به مدیران برای تلاش در راستای اهداف و منافع سهامداران، وابسته‌کردن بخشی از حقوق و پاداش مدیر به سود بنگاه است که به شکل حق اختیار سهام درمی‌آید. [م.]

19- Contests

20- Rule of Priority

21- Peter Medawar

22- Moral Possession

23- Tenure

24- نهاد حق استادی دائمی، به پژوهشگر اطمینان می‌دهد که بدون نگرانی بابت گذران زندگی و نیز خطر اخراج شدن، وارد هر حوزه‌ای که فکر می‌کند ارزش پژوهش کردن دارد بشود. به این ترتیب آزاداندیشی به شیوه‌ای مناسب و در بالاترین سطح ظاهر می‌شود. [م.]

25- Evolution of Institutions

26- Jack Goody

27- Portfolio

28- Technology

29- Patents

30- Copyright

31- Disclosure

32- Biotechnology

33- Age of Enlightenment

34- Small Elites

35- Public at Large

 

منبع : دنیای اقتصاد



موضوع مطلب : مقالات اقتصادی
موضوعات
RSS Feed
جزوات کنکور کارشناسي ارشد مديريت