منطقه طلایی مدیریت
Golden situation management=People + Organization + environment
درباره وبلاگ
عظیم جعفری

فوق لیسانس مدیریت مالی حسابرس ارشد مالیات

نويسندگان

چرا اتحادیه‌های دارای مجوز دولتی تبهکارانی قانونی‌شده هستند

منبع: کاپیتالیسم مگزین

فاکس‌نیوز دسامبر سال گذشته گزارش داد که «با اتمام پاکسازی خرابی‌های ناشی از کولاک مشکل‌ساز اخیر نیو‌یورک، این ادعا مطرح شده که اتحادیه‌های کار‌گری مسوول پاکسازی، با وقوع کولاک تصمیم گرفتند که کمتر و کند‌تر کار کنند.

چنانکه دان هالوران، یکی از اعضای شورای شهر نیو‌یورک و چند منبع دیگر می‌گوید، برنامه آنها ایجاد وقفه در کار پاکسازی است تا به این ترتیب به کاهش بودجه خود اعتراض کنند. هالوران این ادعا‌ها را در مصاحبه‌ای با برنامه Your World فاکس‌نیوز بیان کرد. او گفت بعد از تماس‌های فراوان مردم خشمگین، در دفترش با سه تن از کار‌گران برف‌روبی وزارت بهداشت و دو نفر از ناظران وزارت حمل‌و‌نقل دیدار کرده است».


چه جالب. چرا وقتی اعضای اتحادیه‌ها یا رهبران آنها در راستای منافع خود عمل می‌کنند، آن را به عنوان یک واقعیت می‌پذیریم (اگر آن را یک فضیلت اخلاقی نپنداریم)؛ اما هنگامی که یک کار‌آفرین، کار‌فرما یا مالک بنگاه این گونه عمل می‌کند - و در این میان به در‌آمد می‌رسد - این کار را شیطانی و به لحاظ اجتماعی مضر می‌انگاریم و محکومش می‌کنیم؟

در بازاری واقعا آزاد، تشکیل اتحادیه‌ها آزاد است و مالکان بنگاه‌ها می‌توانند شرایط اتحادیه‌ها را بپذیرند یا نپذیرند. دولت در این میان دخالتی نخواهد کرد. حاکم، مذاکره داو‌طلبانه است، نه اجبار دولت. اگر مالک یک بنگاه بخواهد به مذاکره با اتحادیه بپردازد یا بر آن شود که هر کس را که به آن می‌پیوندد اخراج کند، تصمیم با خود اوست - و خود او هم باید پیامد‌های تصمیمش در بازار آزاد را به جان بخرد. این را آزادی تشکیل انجمن و گرد‌همایی در عرصه کسب‌و‌کار می‌دانند. کاپیتالیسم این است.

در برخی مناطق آمریکا (مثل ورمونت) که برف زیادی بارید، مردم کار‌گران خصوصی و نه اتحادیه‌ای را برای برفروبی خیابان‌ها و ورودی پارکینگ‌شان استخدام می‌کردند.

این روش به خوبی جواب می‌دهد. در منطقه ساحلی دلور که خود من آن جا زندگی می‌کنم و در سال گذشته دو بارش شدید برف در آن رخ داد، بخش خصوصی محلی خیابان‌های فرعی را (که دولت مسوولیتی در قبال آنها ندارد) به سرعت و با قیمتی منطقی پاک کرد. هیچ دلیلی وجود ندارد که در شهری مثل نیو‌یورک، افراد نتوانند این کار را انجام دهند. مساله تنها این است که آن را غیر‌قابل تصور می‌دانند و اتحادیه‌ها احتمالا انجام آن را غیر‌ممکن می‌کنند، چون از رقابت بیزارند.

این چیزی است که بیشتر مردم درک نمی‌کنند. دو نوع اتحادیه وجود دارد: اتحادیه‌های شکل‌گرفته به صورت ارادی و اختیاری، و اتحادیه‌هایی که قوانین دولتی پشتیبانی‌شان می‌کند (قوانینی که نیروی دولت را در اختیار آنها قرار می‌دهند). اتحادیه‌ها، آن گونه که ما می‌شناسیم، از بنیاد انحصار‌گرانی تحت حمایت دولت هستند. اگر در شهری که قانون در آن حامی اتحادیه‌ها است، بخواهید شرکتی خصوصی را برای برفروبی به کار گیرید، اتحادیه‌ها می‌توانند جلوی کار‌تان را بگیرند.

لیبرال‌ها و سوسیالیست‌هایی را که همواره از اتحادیه‌ها در برابر بخش خصوصی، کاپیتالیسم و کسب‌و‌کار خصوصی - و حتی در برابر حق کار‌گرانی که نمی‌خواهند به اتحادیه‌ها بپیوندند - دفاع کرده‌اند، به انسانیت، احساس و خرد می‌شناسند. اما اتحادیه‌ها، چنان که ما می‌شناسیم، نمایندگان جذبه سیاسی و قدرت دولت هستند و ارزش اندک کار‌گرانی را که هیچ گاه نمی‌توان اخراج‌شان کرد، نهادینه می‌کنند. اتحادیه‌ها چیزی نیستند مگر تبهکاران و شرورانی قانونی‌شده. اگر حمایت دولت وجود نداشت، کدام گروه پیشنهاد می‌کرد که الحاق اعضا به آن اجباری شود و آنها را به افشای اینکه در رای‌گیری «مخفی» کدام رهبر را بر‌می‌گزینند، وا‌می‌داشت؟

البته اتحادیه‌ها در نیو‌یورک هنوز خرسند نیستند. دولت به آنها گفته که نسبت به هر چه بخواهند، ذی‌حق هستند و اگر به چیزی که می‌خواهند نرسند، بسیار بر‌آشفته می‌شوند. هر چه بیشتر به آنها امتیاز دهید، بیشتر تقاضا می‌کنند. داستان اتحادیه‌های خودرو‌سازی در دیترویت هم همین است. رییس ارشد‌شان، باراک اوباما با ریختن دلار‌های مالیاتی به جیب آنها کاری کرد که مشاغل و مزایای‌شان گزندی نبیند. این اتحادیه‌ها در انتخابات بعدی با کمک‌های مالی به فعالیت‌های انتخاباتی اوباما پاسخش را خواهند داد؛ کمک‌هایی که تابع همان محدودیت‌های فدرال بار‌شده بر بنگاه‌های خصوصی نیست.

اتحادیه‌ها، از نوع اجباری‌ای که ما می‌شناسیم، رویه زشت انسانیت را باز‌می‌تابانند. آنها محصول «تفکر گروهی»‌اند که در آن اعضایی که خود هیچ‌گاه رفتار خاصی را در پیش نخواهند گرفت، حس می‌کنند که در مقام جمع می‌توانند همچون اشرار و تبهکاران عمل کنند. تفکر گروهی سویه تاریک سرشت انسانی است. سرشت انسانی در بهترین شکلش را انسان، فرد متفکر و مسوول باز‌تاب می‌دهد.

به هیچ رو اتفاقی نیست که جمع‌گرایان کمونیست دهه 1930 اتحادیه‌ها را به عنوان ابزار خود برای تحمیل اراده اراذل و اوباش بر ذهن افراد مولد بر‌گزیدند. به همین ترتیب، هیچ اتفاقی نیست که رای‌دهندگان اصلی به باراک اوباما، روسای تشنه قدرت اتحادیه‌ها هستند که واقعا چیزی نیستند، مگر چماق به دست‌هایی مشروعیت‌یافته.

منبع : دنیای اقتصاد



موضوع مطلب : متفرقه
موضوعات
RSS Feed
جزوات کنکور کارشناسي ارشد مديريت