منطقه طلایی مدیریت
Golden situation management=People + Organization + environment
درباره وبلاگ
عظیم جعفری

فوق لیسانس مدیریت مالی حسابرس ارشد مالیات

نويسندگان

آینده بر اقتصادهای متکی بر دانش استوار است (بخش نخست)

درخت کدام اقتصاد خوب بار می‌دهد؟

 

نویسنده : حسین امیری

هم‌اکنون دانش به کالا و منبعی مبدل شده است که می‌توان آن را بسته‌بندی کرد و سپس آن را نقل مکان داد. هدف از مقاله این است که بازنگری جامعی در ارتباط با محدوده، روندها و بازیگران عمده‌ای (شرکت‌ها، سازمان‌ها، دولت، مشاوران و اعضای آکادمیک) که در توسعه و استفاده از شیوه‌های مدیریت جدید در «اقتصاد دانش- محرک» (knowledge-driven economy) نقش دارند، انجام شود. این مقاله معرفی‌کننده تکنیک‌های اصلی مدیریت نوآوری (IMTs) است که با استفاده از مدیریت دانش، ارتقای شرکت‌ها را به‌لحاظ رقابتی مورد توجه دارد. در این مقاله به‌طور خاص به آن دسته از تکنیک‌های اصلی مدیریت نوآوری (IMTs) پرداخته می‌شود که در آنها دانش، بخشی از فرآیند نوآوری است. 


نتایج تحقیق پرسشنامه‌ای که در اروپا انجام شد، نشان داد که «اقتصاد دانش-محرک»، فرآیندهای نوآوری و رویکردها را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در این مقاله، تفکر سنتی که در آن نوآوری بر اساس مطالعات (تئوری تکنولوژی‌گرا) و تعامل میان شرکت‌ها و دیگر بازیگران به‌وجود می‌آید، با تئوری شبکه اجتماعی در زمینه نوآوری که در آن دانش، نقشی اساسی در تشویق نوآوری ایفا می‌کند، تعویض شد. در همین حال سازمان‌های خصوصی و دولتی در ایجاد روش‌شناسی و ابزارهای مورد نیاز برای حمایت از مدیریت نوآوری تجاری پیشقدم شده‌اند. موسسات آموزش عالی، مدارس مختص آموزش تجارت و کمپانی‌های مشاور، همگی تلاش می‌کنند که روش‌شناسی و ابزارهای جدید و مناسب را به‌وجود آورند، درحالی‌که مقام‌های دولتی سعی در طراحی و ایجاد فرصت‌های تحصیلی و طرح‌های آموزشی دارند که هدف از آن، انتشار بهترین الگوها بین تمامی انواع تجارت‌هاست.

 

نوآوری، مفهومی کلیدی است که امروزه از آن به‌عنوان محور دستاوردهای تجارت در قرن بیست‌ویکم یاد می‌شود. سازمان‌های کوچک و بزرگ، اقدام به ارزیابی مجدد محصولات، خدمات و عملیات خود کرده‌اند تا فرهنگ نوآوری را به‌وجود آورند. این بازبینی مجدد اهداف سازمانی، به‌این دلیل انجام می‌شود که پرورش فرهنگ نوآوری در درون سازمان، بهترین تضمینی است که یک سازمان بتواند در محیطی که بازارهای آن به‌سرعت به پیش می‌روند، پایدار بماند. همچنین پرورش فرهنگ نوآوری بهترین تضمین (اگرچه که هیچ‌چیز تضمین ندارد) برای بقا و پایداری طولانی‌مدت در اقتصاد دانش- محرک امروزین است.

 

بسیاری از پژوهشگران اقتصادی و اجتماعی در پیشبرد مفهوم اقتصاد دانش‌محور (knowledge-based economy) پیشقدم بوده، نابودی فرهنگ تولید صنعتی را پیش‌بینی کرده‌اند. روندهای جدید و انواع داده‌های اقتصادی از ایده دانش به‌عنوان مبدأ و منبع پشتیبانی کرده است. بعدها دراکر در سال ۱۹۶۹ از مفهوم «دانشگران» نام برد.

 

افزون بر این، اقتصاد دانش–محرک ایده جدیدی است که بر مبنای ارزیابی طولانی‌مدت مفاهیم پیشین نظیر دانش، «اقتصاد علمی» (knowledge economy) و غیره استوار است. در اواسط دهه ۱۹۹۰ مفهوم (اقتصاد دانش-محرک) دست‌کم به دو ویژگی اقتصاد جدید اشاره داشت: نخست اینکه اهمیت دانش، چه به‌لحاظ کمی و چه به‌لحاظ کیفی، بیش از گذشته است. دوم اینکه تکنولوژی‌های اطلاعات و ارتباطات، گردانندگان اقتصاد جدید هستند. می‌توان گفت اقتصاد دانشی بر اساس نظام کارآمد توزیع و دسترسی به دانش به‌عنوان شرایط لازم برای افزایش میزان فرصت‌های نوآوری است. OECD در سال ۱۹۹۶ در تعریف اقتصادهای دانش‌محور می‌گوید: «اقتصادهایی هستند که به‌طور مستقیم بر مبنای تولید، توزیع و استفاده از دانش و اطلاعات به‌وجود آمده‌اند».

 

در ارتباط با این موضوع، دو مکتب برای مرتبط‌کردن دانش و مدیریت نوآوری به‌وجود آمدند. یکی از آنها دراکر است که با پیروی از تایلور می‌گوید: «مدیریت نوآوری شامل کاربرد دانش، هنگام کار دانشگران در محدوده‌ای شفاف و معین است». در مکتب دیگر که متعلق به برنز و استاکر است، زمینه سازمانی سازمان‌یافته‌‌تر و ساختارهای انعطاف‌پذیرتر را ایجاد می‌کند که در آن با کاهش بروکراسی، خلاقیت تشویق می‌شود.

 

اهمیت روزافزون دانش، چگونگی رقابت شرکت‌ها و اساس برتری نسبی میان کشورها را تغییر می‌دهد. برای کشورهایی که در اقتصاد جهانی سرآمد و طلایه‌دار هستند، توازن میان دانش و منابع محسوس و عینی مدت‌هاست که از قالب پیشین خارج شده و گویا دانش به مهم‌ترین عامل در تعیین سطح استاندارد زندگی تبدیل شده است. امروزه، پیشرفته‌ترین اقتصادها به‌لحاظ تکنولوژیکی، همان اقتصادهایی هستند که به معنی واقعی دانش‌محورند. تغییرات عمده در ارتباط با اهمیت دانش به‌عنوان گرداننده اقتصاد عبارتند از:

 

الف) به‌گونه‌ای فزاینده از دانش، به‌عنوان کالا یاد می‌شود. این کالا به شیوه‌ها و به میزان بی‌سابقه‌ای بسته‌بندی، خریده و فروخته می‌شود.

 

ب) پیشرفت در تکنولوژی‌های اطلاعات و ارتباطات، هزینه جنبه‌های گوناگون دانش ازقبیل گردآوری و انتقال آن را کاهش داده است.

 

ج) ارتباط و اتصال میان عوامل دانش به‌شدت افزایش یافته است.

 

 

 

دانش و مدیریت نوآوری: تکنیک‌های نوآوری

 

1- نوآوری چیست؟

 

نخستین بار شومپتر، در سال ۱۹۳۴ مفهوم نوآوری را تعریف کرد. او نوآوری را با توسعه اقتصادی مرتبط دانست و آن را به‌عنوان ترکیب جدیدی از منابع مولد ثروت، معرفی کرد. کار او شامل پنج مورد مشخص بود: معرفی محصولات جدید، شیوه‌های جدید تولید، شناسایی بازارهای جدید، تسخیر منابع جدید مواد اولیه و امکانات و شیوه‌های جدید سازماندهی تجارت.

 

از آن زمان به بعد و در مدت چهل سال اخیر، مفهوم نوآوری دستخوش تغییرات فراوانی شده است. در دهه ۱۹۵۰ در تحقیقات جداگانه محققان، این مفهوم، توسعه مجزا و ناپیوسته تلقی می‌شد. امروزه دیگر مفهوم نوآوری از نتایج معین تحقیقات انفرادی اقتباس نمی‌شود، بلکه بیشتر بر اساس موارد زیر تعریف می‌شود:

 

الف) یک فرآیند یا دقیق‌تر یک فرآیند حل مشکل،

 

ب) یک فرآیند تعاملی در روابط شرکت‌ها با بازیگران مختلف،

 

ج) یک فرآیند یادگیری متنوع. این یادگیری ممکن است از موضوعات گوناگونی ناشی شود: یادگیری به‌وسیله استفاده، یادگیری با انجام دادن یا یادگیری حین تسهیم،

 

د) فرآیندی که شامل مبادله دانش صریح و ضمنی است.

 

ر) فرآیند متقابل یادگیری و مبادله که در آن استقلال بازیگران، یک نظام ابتکاری یا قالب نوآوری را ایجاد می‌کند.

 

2- تاثیر دانش بر مدیریت نوآوری

 

اهمیت روزافزون دانش به‌عنوان گرداننده اقتصاد، تاثیر بسزایی بر مدیریت نوآوری که یک عامل کلیدی در رقابت ملی و منطقه‌ای در اقتصاد دانش–محرک جهانی محسوب می‌شود، دارد. حضور و دخالت دانش در زمینه نوآوری تا اندازه‌ای با کاهش هزینه‌های معاملاتی بین شرکت‌ها و دیگر بازیگران، تحقق می‌یابد. اما این حضور زمانی محسوس‌تر است که دانش در زمینه تحقیقات و اطلاعات، خرید و تصمیم‌گیری، سیاست‌های نوآوری و کارهای اجرایی نیز دخیل باشد.

 

درصورتی‌که نوآوری را با رویکردی سیستمی بررسی کنیم به این نتیجه می‌رسیم که نوآوری و دانش درنتیجه فعالیت‌های گوناگونی تولید می‌شود که اکثر این فعالیت‌ها خارج از حوزه فرآیند رسمی تحقیق واقع می‌شوند. بنابراین دانش، تنها در دانشگاه‌ها و مراکز تحقیق تولید نمی‌شود، بلکه در عرصه‌های گوناگون اقتصاد نیز شکل می‌گیرد که از همه مهم‌تر، می‌توان به یادگیری هنگام تولید یا انجام کار و یا یادگیری هنگام استفاده اشاره کرد. در اقتصاد کنونی، اساسا رشد باید از راه افزایش بازدهی کار دانشی انجام شود و افزایش این بازدهی مهم‌ترین کاری است که مدیریت می‌تواند انجام دهد. مهم‌ترین دارایی شرکت‌ها در قرن بیست‌ویکم، دانشگران و بازدهی آنهاست. سازمان‌های به‌شدت دانش‌محور (KIOs)، چه  تنها یک شرکت تامین خدمات باشد و چه تولیدکننده‌های با فناوری برتر باشند، باید فرآیند نوآوری خود را مدیریت کنند، تا میزان بازدهی دانش در آنها افزایش یابد.

 

پاپادیوک و چو، در سال ۲۰۰۶ تولید دانش و نوآوری را با رویکرد سیستمی خاص مورد مطالعه قرار دادند و نقش بازار، معماری، ساخت دانش و... را ارزیابی کردند. همچنین به گزینه‌ها و جنبه‌های گوناگون نوآوری پرداخته، مقایسه‌ای همزمان نیز بین دو فرآیند (دانش و نوآوری) انجام دادند.

 

در قیاس با مدیریت سنتی و ماشینی، مدیریت نوآوری، نیازمند تغییر بنیادی در درک راهبردی سازمان است که پس از آن باید چالش‌های مدیریتی زیر را مورد توجه قرار داد:

 

الف) مدیریت کردن شایستگی‌های انسانی و انفرادی از دیدگاهی راهبردی. مدیریت مدرن باید با چالش قرار دادن همیشگی انسان‌ها در راس تمامی عملیات، دست‌وپنجه نرم کند. مدیران باید دریابند که یک سازمان مجموعه‌ای از انسان‌های متفاوت است.

 

ب) کار گروهی و شبکه‌ای با شرکای داخلی و خارجی. افراد تمایلات گوناگون، عادت‌های مختلف و پس‌زمینه حرفه‌ای متفاوتی دارند. مدیریت باید تمرکز خود را روی یکپارچه‌ساختن شبکه‌ای از روابط رسمی و غیررسمی، چه در داخل و چه در خارج از شرکت قرار دهد.

 

ج) ایجاد ساختارهای سازمانی سازگار و تعاملی. اگر سازمانی بخواهد به تغییرات خارجی پاسخ بدهد، وجود یک ساختار سازمانی انعطاف‌پذیر و مناسب ضروری به‌نظر می‌رسد.

 

د) ایجاد توازن میان نظم و آشوب: افزایش دادن کارآمدی در برابر نوآوری تخریب‌کننده. همچنین می‌توان با ایجاد دید راهبردی در زمینه نوآوری، انگیزه‌های فردی و گروهی را افزایش داد.

 

چالش‌های اقتصاد دانش-محرک جدید را می‌توان در گروه‌های زیر طبقه‌بندی کرد:

 

الف) ویژگی‌های جدید بازار: بازار، دائم در حال تغییر است. به این معنا که بازار بیشتر به سمت و سوی جهانی‌شدن می‌رود و رقبا در یکدیگر ادغام می‌شوند. علاوه بر این، تکنولوژی‌ها روز به‌ روز پیچیده‌تر می‌شوند، چرخه کالاها (عمر مفید کالا) در حال کاهش است و موقعیت دانش، به‌عنوان یک امر اساسی، هر روز مستحکم‌تر می‌شود. تمامی ویژگی‌های جدید بازار، نیازمند افزایش رقابت از سوی شرکت‌هاست.

 

ب) انواع جدید نوآوری: نوآوری قالب‌های متنوعی به خود می‌گیرد. می‌توان به نوآوری در زمینه تکنولوژیکی، نوآوری در الگوهای تجاری و شیوه‌های جدید سازماندهی کارها، نوآوری در طراحی یا بازاریابی اشاره کرد. همچنین نوآوری می‌تواند در زمینه یافتن کاربردهای جدید یا بازارهای جدید برای کالاها و خدمات موجود باشد.

 

ج) نیازهای جدید سهامداران: مشتریان و صاحبان بازارهای سهام، به‌گونه‌ای فزاینده، ارزش یک سازمان را برابر با توانایی آن سازمان در رساندن کالای پرسود و برتر به بازار مقصد، در زمان مناسب می‌دانند.

 

د) رویکرد جدید در زمینه نوآوری: مدیریت نوآوری دربرگیرنده تمامی مناطق کلیدی است که باید برای تولید کالاها و خدمات مناسب کنترل شوند. ظرفیت یک شرکت برای پیاده‌سازی مدیریت نوآوری، بستگی به موفقیت آن شرکت در رویارویی با دو چالش عمده دارد: ۱- رشد سود ۲- کارایی درآمد.

 

هـ) مهارت‌های جدید سخن نوآوری تکنولوژی: پیشرفت سریع تکنولوژی‌های جدید شرکت‌ها را بر آن داشته است تا برای حفظ موقعیت رقابتی خود، مناسب‌ترین تکنولوژی‌ها را ارزیابی کرده، به‌کار گیرند.

 

و) نیاز به ابزارهای جدید مدیریت نوآوری: توسعه مدیریت نوآوری دانش‌محور، به ظرفیتی نیاز دارد که در آن بتوان ابزارهای تکنیکی و ارتباطی را به‌کار برد. ابزارهای تکنیکی اشاره به اکتساب و استفاده از تکنولوژی‌های جدید اطلاعات و ارتباطات دارد. این ابزارها در موقعیت رقابتی، برتری به‌وجود نمی‌آورند زیرا آنها به سهولت در اختیار همگانند. به‌وجود آمدن برتری در موقعیت رقابتی، با تکیه بر ابزارهای ارتباطی انجام می‌شود. ابزارهای ارتباطی شامل نحوه انجام تجارت، چه در محیط داخل و چه در خارج از شرکت است.

 

تکنیک‌های مدیریت نوآوری

 

با در نظر گرفتن ملاحظات یادشده، میان مدیریت نوآوری و مدیریت دانش ارتباط عمیقی وجود دارد. در سال ۱۹۹۸، کومبس و همکاران «اجرای مدیریت دانش برای نوآوری» را ازجمله اموری تعریف کردند که «به‌طور مستقیم در توسعه و کاربرد دانش نقش دارند». آن نویسندگان این ابزارها را با مشاهده چندین دپارتمان تحقیق و توسعه در شرکت‌ها، تعیین و شناسایی کرده بودند. این موضوع بر این اساس مطرح می‌شود که مدیریت نوآوری با رویکردی کل‌نگر، بررسی شده است. فریمن و سوت در سال ۱۹۹۷ تمامی فعالیت‌هایی را که تشویق‌کننده تجاری کردن تکنولوژی‌های جدید بود نیز، در فرآیند نوآوری گنجاندند.

 

نوآوری لزوما به معنای به‌کارگیری جدیدترین تکنولوژی‌ها نیست، بلکه تمرکز شرکت‌ها بیشتر  روی شیوه‌های تفکر و یافتن راه‌حل‌های خلاقانه در درون شرکت است تا پرداختن به موضوع تکنولوژی. ازاین‌رو تکنیک‌های مدیریت نوآوری را می‌توان به‌صورت مجموعه‌ای از ابزارها، تکنیک‌ها و روش‌شناسی‌هایی دید که به شرکت‌ها کمک می‌کنند تا با شرایط گوناگون هماهنگ شده و چالش‌های مرتبط با بازار را با شیوه‌ای راهبردی مرتفع سازند. رشد و توسعه این تکنیک‌ها نتیجه شیوه‌های جدید تفکر است. این رشد لزوما به دلایل تکنولوژیک نیست، بلکه بیشتر به ظرفیت شرکت‌ها در استفاده از دانش برای ارتقای تجارت در داخل و به‌کارگیری دانش برای بهبود روابط با بازیگران خارجی، بستگی دارد. این امر در ارتباط با شرکت‌های کوچک و بزرگ صدق می‌کند، زیرا نوآوری برای بقای شرکت‌ها در بازار متغیر و رقابتی امروزی، امری حیاتی محسوب می‌شود.

 

در مدیریت نوآوری، تکنیک‌های گسترده‌ای در ارتباط با بازار وجود دارند. در این تحقیق روی آن دسته از تکنیک‌هایی که با پارامترهای زیر مطابقند، تمرکز می‌کنیم:

 

۱) تکنیک‌هایی که به‌خوبی توسعه داده شده و استاندارد شده‌اند و شیوه‌های نظام‌مند به‌کارگیری مناسبی هم دارند. به‌عبارت دیگر روش‌های استفاده و سوددهی این دسته از تکنیک‌ها به‌طورمعمول در بازار شناخته شده‌اند.

 

۲) تکنیک‌هایی که با تمرکز روی دانش به‌عنوان مهم‌ترین عامل سودآور، بهبود موقعیت رقابتی شرکت‌ها را هدف قرار داده‌اند. شرکت‌ها از ابزارها و تکنیک‌های متنوعی برای اعمال مدیریت روزانه خود استفاده می‌کنند. در این تحقیق تنها تکنیک‌هایی مورد مطالعه قرار گرفتند که دانش را به‌عنوان بخشی از فرآیند نوآوری به‌حساب می‌آوردند.

 

0) تکنیک‌هایی که در بازار به‌صورت آزاد در دسترس بوده و تحت هیچ‌گونه امتیاز یا کپی‌رایت نیز نبوده‌اند.

 

منبع : پروتال شادا



موضوع مطلب : مقالات اقتصادی
موضوعات
RSS Feed
جزوات کنکور کارشناسي ارشد مديريت