منطقه طلایی مدیریت
Golden situation management=People + Organization + environment
درباره وبلاگ
عظیم جعفری

فوق لیسانس مدیریت مالی حسابرس ارشد مالیات

نويسندگان
۱۳٩٠/٥/۱٢ :: ٦:٢٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : عظیم جعفری

اقتصاد و فرهنگ، پیوستگی دو حیطه اجتماعی

 

آیا اقتصاد و فرهنگ موضوعاتی قابل ترکیب هستند؟

نویسنده : یوسف فقیه اردوبادی

مطلب حاضر به روابط اقتصاد و فرهنگ به مثابه دو فعالیت عمده اجتماعی می‌پردازد و تلاش دارد مفهوم «اقتصاد فرهنگ» را همراه با تعابیر مختلفی که از آن به اذهان می‌آید، توضیح دهد.


اقتصاد فرهنگ شاخه‌ای کاربردی از علم اقتصاد است. حیطه موضوعی اقتصاد فرهنگ را می‌توان کاربرد اصول، مفاهیم و نظریه‌های علم اقتصاد درجهت تبیین و تحلیل مسائل اقتصادی بخش فرهنگ و درنهایت ارائه خط‌مشی‌های سیاسی درجهت بهبود مدیریت اقتصادی فعالیت‌های فرهنگی دانست. همچنین اقتصاد فرهنگ می‌تواند به بررسی و تحلیل آثار و نقش فعالیت‌های فرهنگی در توسعه اقتصادی بپردازد. در تعریف دیگری آمده است: آنچه می‌توان به‌عنوان اقتصاد فرهنگ از آن یاد کرد، توصیف و تحلیل ویژگی‌های مشهود عرضه و تقاضا و نیز ویژگی‌های رابطه متقابل عرضه و تقاضا در صنایع گوناگون تشکیل‌دهنده بخش فرهنگ است.

 

البته نمی‌توان تعاریف بالا را تعاریف جامعی تلقی کرد چراکه این شاخه کاربردی علم اقتصاد همچنان در حال تکوین است.

 

اقتصاددانان در جریان توسعه آنچه «اقتصاد فرهنگ» نام گرفته است، تمام تلاش خود را متوجه جنبه‌های اقتصادی فرآیند آفرینش آثار فرهنگی و هنری کرده‌اند. آنها می‌کوشند تا به انگیزه‌های عرضه‌کنندگان و متقاضیان کالاها و خدمات فرهنگی پی ببرند و همچنین نشان دهند که چگونه می‌توان با کاربرد تحلیل اقتصادی، مسائل سیاست فرهنگی را روشن کرد.

 

محققان حوزه اقتصاد فرهنگ، به بررسی تقاضای اجتماعی محصولات فرهنگی، تغییر بودجه اختصاص‌یافته دولت به فرهنگ در اثر نوسان‌های اقتصادی، رشد و گسترش صنایع فرهنگی (مانند مطبوعات، کتاب، فیلم، سینما و تلویزیون) و تحولات سریع فناوری در این صنایع و نیز بررسی در زمینه سطح، نوع و کارایی یارانه‌های اختصاص‌یافته به بخش‌های مختلف فرهنگ توجه نشان داده‌اند. به علاوه رویکرد نهادگرایی در اقتصاد که ویژگی قراردادی و تاریخی مقوله‌های اقتصادی را تبیین می‌کند، کمک فراوانی به تحلیل اقتصادی فرهنگ کرده است و اقتصاددانانی که به موضوع فرهنگ توجه نشان داده‌اند با پیگیری تحولات جاری در بخش فرهنگ مانند همگون‌شدن بین‌المللی برخی محصولات فرهنگی، استفاده از ابزار اقتصادی (مانند تحلیل هزینه–فایده و تحلیل تقاضا در بخش‌های انتشاراتی) و کوشش در جمع‌آوری اطلاعات فرهنگی برای تحلیل‌های اقتصادی، موجب نزدیکی اقتصاد فرهنگ به استانداردهای اقتصاد شده‌اند.

 

علم اقتصاد فرهنگ

 

دقت صوری اقتصاد مدرن، یعنی انتزاع نظری، تحلیل نظری و اتکای آن بر روش بی‌طرفانه علمی برای آزمون فرضیه‌های مربوط به چگونگی رفتار نظام‌های اقتصادی، ممکن است این موضوع را مطرح کند که اقتصاد به‌عنوان یک رشته، فاقد زمینه فرهنگی است و در جهانی عمل می‌کند که مشروط و موکول به هیچ پدیده فرهنگی نیست، اما درست همان‌طور که نقد رادیکال اقتصاد مدرن گفته است که این نوع علم اقتصاد توصیف‌شده در پیش، نمی‌تواند فارغ از ارزش باشد، به همین نحو می‌توان گفت که اقتصاد به مثابه کوشش عقلانی، نمی‌تواند فارغ از فرهنگ باشد. بسیاری از مکاتب فکری، و کل مجموعه علم اقتصاد -به‌صورتی که طی حداقل دو قرن گذشته تکامل یافته است- فی‌نفسه شامل مجموعه‌ای از‌فرهنگ‌ها و خرده فرهنگ‌های جداگانه‌ای هستند که هریک به‌عنوان مجموعه‌ای از عقاید و اعمال تعریف می‌شوند و کل مکتب را به هم پیوند می‌دهند؛ درست همان‌طور که ارزش‌های مشترک، اساس انواع گوناگون هویت فرهنگی در کل جهان را فراهم می‌کند. به همین ترتیب در قلمرو محدود گفتمان عقلی علم اقتصاد می‌توانیم به‌هم ‌پیوستگی مکاتب فکری، خواه مارکسیست، اتریشی، نئوکلاسیک، کلاسیک جدید، نهادگرای قدیم، نهادگرای جدید یا نظایر آنها را به‌عنوان فراگردی فرهنگی تفسیر کنیم، با این وجود تأثیر فرهنگ بر تفکر اقتصاددانان از این هم بیشتر خواهد بود، زیرا ارزش‌های فرهنگی که به ارث می‌برند یا می‌آموزند، تأثیر عمیق و اغلب ناشناخته‌ای بر برداشت‌ها و نگرش‌های‌شان دارد. البته، اینکه بگوییم ملاحظات فرهنگی بر حرفه اقتصاد دانان تأثیر می‌گذارد، تنها تعمیم این استدلال مشهور است که دیدگاه ایدئولوژیکی فرد ناظر، بر شیوه ادراک جهان توسط او تأثیر می‌گذارد و غیبت در علوم اجتماعی اغلب ناممکن است، چون حتی انتخاب پدیده‌های مورد مطالعه، فی‌نفسه فراگردی ذهنی است. زمینه فرهنگی علم اقتصاد به‌عنوان یک رشته نه فقط به مشروط‌سازی پژوهندگان آن بلکه همچنین به روش‌شناسی گفتمان آن مربوط می‌شود. فراگرد ایجاد، بحث، ارزیابی و انتقال ایده‌های اقتصادی، بر اساس شرایطی مورد تحلیل قرار گرفته که مبتنی‌بر کار نظریه‌پردازان تحلیل ادبی و انتقادی مانند دریدا و فوکو است.

 

فرهنگ در عملکرد اقتصادی

 

فرهنگ می‌تواند بر پیامدهای اقتصادی گروه در سه راه گسترده تأثیر بگذارد.

 

1 – فرهنگ شاید بر کارایی اقتصادی تأثیر بگذارد، یعنی ممکن است از طریق ترویج ارزش‌های مشترک درون گروه -که راه‌های انجام فراگرد‌های اقتصادی تولید، توسط اعضای گروه را تعیین می‌کند– بر کارایی تأثیر بگذارد؛ به‌عنوان مثال، اگر این ارزش‌های فرهنگی به تصمیم‌گیری مؤثرتر، نوآوری سریع‌تر و سازگاری تغییر منجر شوند، بهره‌وری اقتصادی و پویایی گروه نیز به احتمال زیاد، سرانجام در پیامد‌های مالی بهتر یا در میزان رشد بالا‌تر منعکس خواهد شد.

 

2 – فرهنگ ممکن است بر انصاف تأثیر گذارد؛ برای مثال، با القای اصول اخلاقی مشترکی که سبب می‌شوند دغدغه دیگران را داشته باشیم، درنتیجه ایجاد سازوکارهایی را تشویق می‌کنند که این دغدغه به‌وسیله آنها بیان می‌شود. درمورد جامعه به‌عنوان یک کل، یک جنبه مهم از این امر را می‌توان در انصاف بین نسلی دید، اگر تعهد اخلاقی برای توجه به نسل‌های بعدی یک ارزش فرهنگی مقبول باشد، به‌طور کلی، تأثیر فرهنگ بر انصاف در تصمیم‌های گروه در زمینه تخصیص منبع دیده خواهد شد، یعنی تصمیم‌هایی که معطوف به حصول پیامد‌های منصفانه برای اعضای گروه است.

 

 3 – می‌توان فرهنگ را تأثیر‌گذار بر اهداف اقتصادی و اجتماعی یا حتی تعیین‌کننده این‌گونه  اهداف دانست که گروه تصمیم می‌گیرد تا آنها را تعقیب کند. در سطح یک گروه کوچک، به‌عنوان مثال یک شرکت تجاری منفرد، ممکن است در فرهنگ شرکتی دغدغه و توجه به‌ کارمندان و شرایط کاری آنان وجود داشته باشد و ممکن است این ارزش‌ها از اهمیت سودجویی یا دیگر مقاصد اقتصادی در اهداف شرکت تجاری بکاهند.

 

به‌وسیله این سه راه، تأثیر فرهنگ بر رفتار فردی در پیامد‌های جمعی منعکس خواهد شد، بنابراین، برای مثال در یک سطح تجمعی، تأثیر فرهنگ بر پیامد‌های اقتصاد کلان را می‌توان بر حسب این اصطلاحات مشاهده کرد: 1)نماگرهای کارایی مانند: میزان رشد محصول ناخالص داخلی سرانه، میزان تغییر فناورانه، سطوح اشتغال، میزان‌ها و بسیاری از مسیر‌های تغییر ساختاری و نظایر آنها؛ 2)نماگرهای انصاف مانند طرح‌های توزیع درآمد، برنامه‌های رفاه اجتماعی به‌ویژه مراقبت از سالخوردگان و بیماران، عرضه خدمات اجتماعی و تمایل به انجام سرمایه‌گذاری عمومی بلندمدت که ممکن است منفعت چندان مستقیمی برای نسل کنونی نداشته باشد.

 

بازار و فرهنگ

 

برای عرضه کالاها و خدمات، بازارهای متعددی وجود دارد. در اقتصاد، بازار از فروشندگانی تشکیل شده است که کالاها و خدمات مشابه یا جایگزین را در اختیار گروه‌های مشابهی از مصرف‌کنندگان قرار می‌دهند. در بحث‌های اقتصادی، مشخص‌کردن بازاری که داد و ستد در آن‌ انجام می‌شود، ضرورت دارد. مشخص‌کردن بازار در بحث کالاها و فعالیت‌های فرهنگی و هنری بسیار اهمیت دارد، چراکه بازار محصولاتی که در امور فرهنگی تولید می‌شود در مقایسه با بسیاری از صنایع دیگر، پیچیده‌تر است. در ابتدا بهتر است به شناسایی این بازار بپردازیم.

 

اولین بازار کالایی که بخش فرهنگ در آن شرکت دارد، بازار تولیدات فرهنگی و هنری و رسانه‌ای است. این کالاها شامل اطلاعات و سرگرمی‌هایی است که در قالب‌های مختلف ازجمله مجله، کتاب، فیلم سینمایی، تولیدات ویدئویی، برنامه رادیویی و تلویزیونی، تابلوهای نقاشی و... به مصرف‌کنندگان این‌گونه کالاها عرضه می‌شود. عملکرد این بازار به روش‌های مختلفی اندازه‌گیری می‌شود، به‌عنوان مثال درمورد روزنامه و مجله به تیراژ یا درآمد ناشی از فروش استناد می‌شود، درمورد کتاب نیز به تیراژ، درمورد سینما به بلیط‌های فروخته‌شده در گیشه‌ها، درمورد نوارهای ویدئویی به تعداد نوارهای به‌فروش رفته و... استناد می‌شود. اما علاوه بر شاخص‌های ذکرشده برای سنجش عملکرد بازار که نیازمند صرف هزینه برای مصرف‌کننده است، شاخص دیگری نیز باید در نظر گرفته شود.

 

اقتصاد و فرهنگ را می‌توان به دو طریق کاملا متفاوت با هم تلفیق کرد:

 

الف- جنبه‌های اقتصادی فرهنگ و هنر

 

فرهنگ برای آنکه رشد کند، نیاز به پایه اقتصادی دارد. فعالیت‌های فرهنگی اقتصاد جامعه را تا اندازه‌ای تحت‌تأثیر قرار می‌دهد و این هنگامی است که برای مثال جشنواره‌ای دیدار‌کنندگان زیادی را به شهرها کشانده باشد. چنین ارتباطاتی بین علم اقتصاد و فرهنگ بسیار آشکار و محسوس‌اند و نیاز به توضیح بیشتری ندارند.

 

ب- رویکرد اقتصادی به فرهنگ

 

طی سال‌های گذشته، رویکرد متعارف در اندیشه اقتصادی درمورد حوزه‌های مطالعاتی بسیاری به‌کار گرفته شده است. روش‌شناسی اقتصادی در شکل رویکرد انتخاب عقلانی، به یک پارادایم عام در علوم اجتماعی بدل شده که تمامی حوزه‌های رفتار انسان را دربر می‌گیرد.

 

 رویکرد اقتصادی به رفتار انسان چهار ویژگی زیر را دارد:

 

1- واحدهای اقتصادی افراد هستند نه گروه‌ها، اما این به آن معنا نیست که افراد مستقل از یکدیگر عمل می‌کنند بلکه آنها به‌طور دائم با یکدیگر تعامل دارند.

 

2- رفتار اقتصادی فرد بستگی به رجحان‌های فردی و نیز محدودیت منابع، زمان یا هنجارهایی دارد که فرد مقید به آنهاست.

 

3- افراد اغلب درپی نفع خود هستند، درواقع رفتار آنها را انگیزه‌هایشان معین می‌کند.

 

4- تغییر در رفتار افراد اغلب به‌‌دلیل تغییر در محدودیت‌هاست زیرا این محدودیت‌ها بهتر قابل مشاهده هستند. با اتخاذ این راهبرد می‌توان قضایای آزمون‌پذیر تجربی را استنتاج کرد.

 

رابطه فرهنگ و اقتصاد از منظر اسلام

 

برای درک رابطه اقتصاد و فرهنگ باید به خاستگاه این دو، نظر افکند. خاستگاه اقتصاد و فرهنگ را به تعبیری می‌توان، جامعه تلقی کرد، البته روشن است که وحی نیز می‌تواند منشأ فرهنگ یا جنبه‌هایی از اقتصاد باشد و اینکه می‌گوییم خاستگاه این دو، جامعه است با نکته یادشده هیچ تناقضی ندارد، چراکه فرهنگ با توجه به تعریفی که ارائه کردیم، شامل وحی که توسط انسان در محیط جامعه پذیرفته‌شده نیز خواهد بود. ازاین‌رو منظور از خاستگاه و منشأ، منشأ نهایی نیست که از آن نظر، خاستگاه و منشأ همه عالم (فرهنگ، جامعه و...)، مبداء هستی است، بلکه منشأ بلاواسط مورد نظر است. بنابراین ارتباط بین اقتصاد و فرهنگ را باید در خاستگاه آن، که جامعه است، جست‌وجو کرد.

 

جامعه نوعی نظام اجتماعی است. نظام اجتماعی، معلول روابط اجتماعی است. روابط اجتماعی بر خلاف روابط طبیعی، اموری قطعی و تکوینی نیستند. روابط اجتماعی در هر نظام اجتماعی، قابل تبدیل و تغییر است. تفاوت بین نظام اجتماعی با نظام‌های طبیعی در همین‌جاست. قطعیتی که بر رابطه بین پدیده‌های طبیعی حاکم است، نوع روابط را تعیین می‌کند و بنابراین بین پدیده و علت آن، رابطه یک به یک وجود دارد و تعددی در کار نیست. ولی بر روابط انسانی در نظام‌های انسانی، به‌علت وجود اختیار و آگاهی در انسان، قطعیت حاکم نیست و انسان در شرایط معین می‌تواند به یک عامل مشخص، پاسخ‌های متفاوتی بدهد و این پاسخ‌های متعدد، چیزی جز وجو‌د کثرت و گزینه‌های متفاوت نیست. با تعدد و وجود گزینه‌های متفاوت است که پدیده‌ای به نام (انتخاب) معنا پیدا می‌کند و از میان روابط ممکن بین پدیده‌ها، ناگزیر باید یکی را برگزید. به این دلیل است که روابط اجتماعی با وجود اراده و اختیار در انسان به طور ذاتی انتخابی‌اند. روابط اقتصادی انسان ازجمله روابط اجتماعی محسوب می‌شود و بنابراین، در اصل، ماهیتی انتخابی دارد. آنگاه که مسأله انتخاب پیش می‌آید، به‌ناچار از ملاک و معیار سخن به میان می‌آید‌: یعنی سبک و سنگین‌کردن و سنجیدن و ارزیابی گزینه‌های ممکن و متفاوت. این امر توسط (نظام ترجیحی) افراد انجام می‌شود که پاره‌سنگ ارزش، ترازوی ارزیابی گزینه‌ها را فراهم می‌سازد. نوع وزنه و باری که در نظام ترجیحی هر فرد، ارزش و اعتبار دارد، تنها منوط به خواست، اراده و اختیار اوست و هر مطلوبی که خواست و اراده انسان بدان تعلق گیرد و به‌عنوان وزنه و بار، در نظام ترجیحی به‌کار رود، حامل ارزش است. چنانچه در تعریف فرهنگ ملاحظه شد ارزش خمیر مایه آن، بعد غیرمادی فرهنگ است. بنابراین ملاحظه می‌شود که رابطه تنگاتنگی بین اقتصاد و فرهنگ وجود دارد.

 

اگر بخواهیم رابطه فرهنگ و اقتصاد را به شکل دیگری بیان کنیم، شاید بتوان گفت:

 

1- رفتارهای پایدار انسانی حاصل و متأثر از فرهنگ است.

 

2- فعالیت‌های اقتصادی ازجمله رفتارهای اقتصادی انسان است و درنتیجه جزیی از مجموعه رفتارهای انسانی به‌شمار می‌آید.

 

3- رفتارهای اقتصادی (غیر از رفتارهای ناپایدار و استدلالی)، مبتنی‌بر فرهنگ است و رفتارهای پایدار ویژه، نتیجه فرهنگ ویژه است. بنابراین رفتارهای پایدار خاص اقتصادی نتیجه فرهنگی ویژه است. توسعه اقتصادی نیز به وضعیتی خاص از اقتصاد اطلاق می‌شود و هر وضعیت خاص اقتصادی نتیجه رفتارهای ویژه‌ای است. بنابراین توسعه اقتصادی نتیجه رفتارهاست و این رفتارهای خاص، نیز نتیجه فرهنگی خاص بوده و به همین دلیل می‌توان نتیجه گرفت که توسعه اقتصادی نیز وضعیت فرهنگی خاص خود را می‌طلبد.

 

ضرورت توجه به اقتصاد و فرهنگ

 

ضرورت طرح موضوع اقتصاد در بخش فرهنگ بیش از هر چیز به اهداف علم اقتصاد بر می‌گردد. فرض مهم این است که ما با منابع محدود و نیازهای نامحدود مواجهیم. بنابراین باید منابع به‌نحوی تخصیص یابد که نخست بجا و مناسب باشد و دوم اینکه بیشترین نتایج حاصل آید. به‌عبارت دیگر از کمترین منابع، بیشترین محصول به‌دست‌ آید و بیشترین نیازها نیز برطرف شود.

 

در فرهنگ نیز مانند همه بخش‌های دیگر جامعه، با کمبود منابع روبه‌رو هستیم و ضرورت توجه به اقتصاد در حوزه فرهنگ از این جهت است که ما را در تصمیم‌گیری درباره اختصاص بهینه منابع به نیازهای جامعه کمک می‌کند.

 

اقتصاد و فرهنگ در غرب

 

سوابق و الگوهای موفق عرصه اقتصاد فرهنگ را باید در غرب جست‌وجو کرد، سابقه‌ای که بعد از رنسانس تا امروز امتداد دارد. ما می‌توانیم در توسعه محصولات فرهنگی در اروپا سه مرحله را تشخیص دهیم (که به‌طور موازی در سایر نقاط جهان هم رخ داده‌اند). هرکدام از مراحل به نام شکل اصلی روابط اجتماعی بین خالقان نمادها و جامعه گسترده‌تر زمان خود نام‌گذاری شده‌اند.

 

1- حامیان و صنعت‌گران: اصطلاح حامیان به انواع نظام‌های متداول در غرب از قرون وسطی تا قرن نوزدهم اشاره دارد. شاعران، نقاشان، موسیقیدانان و دیگران، در خدمت اشراف یا کلیسا بودند یا توسط آنها مورد حمایت قرار می‌گرفتند. چنین نظام‌هایی تا اوایل قرن نوزده مسلط بود و امروزه می‌توانیم آنها را بیابیم. «صنعتگر» کارگر ماهر یا پیشه‌وری است که برای خود کار می‌کند و کالاهایش را به‌صورت مستقیم به بازرگانان می‌فروشد، چنین افرادی امروزه نیز وجود دارند.

 

2- بازاریان: از اوایل قرن نوزدهم تاکنون به‌طور فزاینده‌ای کالاهای هنری برای فروش، عرضه و به‌وسیله علاقه‌مندان خریداری شده و به مالکیت شخصی درآمده‌اند. به‌عبارت دیگر خلاقیت هنری قابلیت عرضه در بازار را یافته است. تحت این سیستم، روز به روز کالاهای بیشتری فروخته شده‌اند؛ نه به‌طور مستقیم بلکه از طریق واسطه‌ها. تعدادی از این واسطه‌ها مثل کتابفروشان و ناشران روز به روز تخصصی‌تر شده‌اند و تقسیم کار در تولید محصولات فرهنگی تا به آنجا انجامیده که تعدادی از این مشاغل به‌طور حرفه‌ای مستقل شده‌اند.

 

3- شرکت‌های حرفه‌ای: سرانجام از اوایل قرن بیستم به‌ویژه پس از دهه 1950، مرحله شرکت‌های تخصصی آغاز شد. کارها حرفه‌ای و سازمان‌یافته شدند و شمار افرادی که در صنایع فرهنگی استخدام شدند، افزایش یافت. همراه با فعالیت‌های قدیمی مثل کتاب یا ساختن موسیقی و اجرای نمایشنامه، تکنولوژی‌های جدید رسانه‌ای ظاهر شدند که معروف‌ترین‌شان رادیو، فیلم و تلویزیون‌اند. گاهی اوقات این تکنولوژی‌های جدید ارتباطی فعالیت‌های فرهنگی قدیمی‌ها را دربر می‌گیرند یا جانشین آنها می‌شوند. در کنار فروش مستقیم، خود تبلیغات نیز به‌عنوان ابزار مهم پولسازی برای کارهای خلاقانه ظاهر شد و به‌طور فزاینده‌ای خود به یک شکل فرهنگی مهم تبدیل شد.

 

در نظام‌های غربی و سرمایه‌داری تولیدات، محصولات یا سفارش‌های فرهنگی، حول محور افزایش سرمایه معنا پیدا می‌کنند. در غرب جهت‌گیری‌های اجتماعی، فرهنگی و ارزشی به‌وسیله شرکت‌های بزرگ اقتصادی برای حوزه فرهنگی معنا شده و بایدها و نبایدها بر پایه محاسبه‌های اقتصادی تعریف شده‌اند. با همه این احوال، چیزی که امروزه در غرب شاهد آن هستیم، رشد چشمگیر اقتصاد فرهنگ است. برای نمونه مجموعه رسانه‌های غربی، وابسته به شرکت‌های بزرگ اقتصادی هستند که به‌صورت خصوصی اداره می‌شوند، پس حوزه فرهنگ وابستگی محض به حوزه اقتصاد دارد.

 

پیوست فرهنگی در اقتصاد

 

پیوست فرهنگی یکی از مهم‌ترین بخش‌های مهندسی فرهنگی است و بر همین اساس تمام طرح‌های عمرانی و اقتصادی باید پیوست فرهنگی داشته باشند. بر اساس اعلام شورایعالی انقلاب فرهنگی اگر قرار است در جایی کارخانه یا مجتمع اقتصادی یا صنعتی ساخته شود، باید آثار فرهنگی مترتب بر آن تصمیم لحاظ شود و تبعات آن بررسی شود تا در صورت وجود تبعات و بازتاب‌های فرهنگی مطلوب بر منطقه، این اتفاق بیفتد. برنامه چهارم در حالی سال آخر خود را آغاز کرده که دولت، در شورای تدوین برنامه پنجم پذیرفته است که تمام طرح‌های مهم کشور پیوست فرهنگی داشته باشند.

 

روند کاری پیوست فرهنگی به این‌صورت است که درحال‌حاضر پیش‌نویش الگوی پیوست فرهنگی نوشته شده و طی چند ماه آینده پیش‌نویس آن به صحن شورایعالی انقلاب فرهنگی فرستاده می‌‌شود. این در حالی است که اصل پیوست فرهنگی از طرف ریاست جمهوری به تمام نهادها ابلاغ شده است.

 

پیوست فرهنگی در تعریفی ساده به‌منظور پیشگیری از آسیب‌های فرهنگی برنامه‌ها و طرح‌های اقتصادی، صنعتی، عمرانی و خدماتی تهیه می‌شود و وجود آن برای تمام پروژه‌های اقتصادی الزامی است.

 

این در شرایطی است که بروز و ظهور پیوست فرهنگی هزینه بسیار قابل ملاحظه و متفاوتی با هزینه‌های گذشته بر بخش اقتصادی کشور وارد می‌کند.

 

به‌طوری‌که اگرچه از سویی توجیه اقتصادی پروژه‌های دارای پیوست فرهنگی مطرح است، از سوی دیگر پروژه‌های اقتصادی به‌منظور تهیه پیوست فرهنگی، نیازمند افزایش بودجه تقریبی 20درصدی هستند.

 

 پیوست فرهنگی که باید متضمن پیش‌بینی ابعاد تاثیرات فرهنگی و اجتماعی طرح‌های یادشده و استنادات لازم مبنی‌بر مفیدبودن طرح‌ها از لحاظ تاثیر بر فرهنگ اسلامی-ایرانی مردم و عدم آسیب‌زایی فرهنگی باشد، درحقیقت در گام اول نیازمند افزایش اعتبار است تا اعتبار فرهنگی خود را به رخ بکشد.

 

رابطه دو سویه فرهنگ و اقتصاد برای اولین بار در برنامه پنجم توسعه با نگاه ویژه‌ای در غالب پیوست فرهنگی در اقتصاد دیده شد و این به معنای پیوستگی بخش‌های مختلف جامعه است.

 

واقعیت این است که اگر بنا بر صرفه‌جویی و مدیریت صحیح گذاشته شود، افزایش بودجه به مصرف بهینه آن تبدیل می‌شود و بخش فرهنگ در این‌باره در آیینه پیوست فرهنگی قربانی اعتبار نمی‌شود.

 

یادآوری این نکته ضروری است که علاوه بر وجود توجیه فرهنگی پروژه‌ها و توجه به بازتاب‌های فرهنگی پروژه‌های اقتصادی توجه به هویت اسلامی در چشم‌انداز بیست‌ساله نیز تاکید شده است. به‌طوری‌که در بخشی از چشم‌انداز و پس از تاکید بر جایگاه اول ایران در زمینه اقتصاد، علم و فناوری، بر توسعه‌یافتگی متناسب با مقتضیات فرهنگی و تاریخی و متکی بر اصول اخلاقی و ارزش‌های اسلامی، ملی و انقلابی با تاکید بر مردم‌سالاری دینی، عدالت اجتماعی، آزادی‌های مشروع، حفظ کرامت و حقوق انسان‌ها توجه شده و به ‌عنوان‌بندی در چشم‌انداز آورده شده است.

 

بنابراین بر اساس تاکید آورده‌شده، وجود پیوست فرهنگی به‌منظور پویایی، سودآوری و اثربخشی پروژه‌های اقتصادی موثر است و نوع پروژه با رعایت سود و توجیه باید دنبال شود.

 

آنچه جامعه امروز ایرانی به آن نیاز دارد، دو چیز است: اول وجود پیوست فرهنگی قابل توجیه برای طرح‌های اقتصادی؛ یعنی پیوستی که تنها روی کاغذ مطرح نشود و در عمل نیز کاربرد داشته باشد.

 

 دوم، مطالعه بازخورد فرهنگی طرح‌های عمرانی و اقتصادی ایجادشده یا در دست احداث.

 

منبع : پروتال شادا



موضوع مطلب : مقالات اقتصادی
موضوعات
RSS Feed
جزوات کنکور کارشناسي ارشد مديريت