منطقه طلایی مدیریت
Golden situation management=People + Organization + environment
درباره وبلاگ
عظیم جعفری

فوق لیسانس مدیریت مالی حسابرس ارشد مالیات

نويسندگان

اخلاق اقتصادی/ همیاری های اقتصادی/ دعوت به انفاق

نویسنده : نفیسه فقیهی

دعوت به انفاق

برقراری عدالت اقتصادی و پیراستن محرومیت از چهره جامعه، هدف والای دین مبین اسلام و رسالت نبوی است. آموزه‏های دینی نیز همواره بر کار و کوشش تأکید می‏کند و استقلال مالی، بی‏نیازی و عزّت نفس از اهداف ارزشی و اساسی دین اسلام است.

 

بر این اساس، برای زدودن روح سستی و رخوت از جامعه در فرهنگ متعالی اسلام، کسی که بدون کوشش فردی، به دسترنج دیگران وابسته باشد، نکوهیده است. با وجود این، افرادی هستند که به دلایل مختلف مانند: بیماری، حادثه، از کار افتادگی، فوت سرپرست و نظیر آن، توانایی تأمین زندگی خود را ندارند. از این‏رو، خداوند حکیم در بسیاری از آیات روشنگر قرآن، مردم را به همیاری اقتصادی و بخشش به محرومان دعوت می‏کند:


«ای کسانی که ایمان آورده‏اید، از آنچه به شما روزی کرده‏ایم، انفاق کنید پیش از اینکه مرگ شما فرابرسد و بگویید پروردگارا، مرگ مرا به تأخیر افکن تا صدقه دهم و از صالحان باشم. (منافقون: 10)

 

اکنون به شکرانه بازوی توانا و نعمت پرقیمت زندگانی، بر ماست تا ندای الهی را لبیک گوییم و دست در دست یکدیگر تا مرز عاطفه پیش رویم و در کوچه‏باغ‏هایِ سخاوت و مهربانی، صدای پای عشق را از خاک تا افلاک طنین افکنیم.

این دو روزک را که زورت هست زود

پیر افشانی بکن از راه جود

ین قدر تخمی که ماندستت به کار

تا در آخر بینی آن را برگ و بار

انفاق، تجارت پرسود

احسان در راه خدا، تجارتی است سرشار از سود و منفعت. بهای این معامله،آرامش روح و روان و ایمنی از هول و هراس قیامت، دست‏یابی به رضوان الهی و پاداش‏های بزرگی است که در دنیا و آخرت نصیب آدمی می‏گردد. خریدار این کالای پر بها، گنجینه‏دار آسمان و زمین و بی‏نهایتِ عشق است. بی شک، کسی که با داشته‏های ناچیزش به این تجارت پرسود وارد می‏شود، خیر و سعادت دنیا و آخرت را ره‏توشه خود می‏سازد.

رسیدن به رستگاری

 

در کلاس ایثار و نیکوکاری، درس آزاد منشی و هم‏بستگی معنا می‏شود و نسیم فرح‏بخش رحمت و غفران الهی، هوای تازه را به کالبد ره‏پویانش می‏دمد. آن گاه که آدمی دل از مال می‏کند و سرزمین وجود خود را از ریشه‏های هرز حرص و طمع صفا می‏دهد، هنگامه جوانه زدن شکوفه‏های رستگاری فرا خواهد رسید. در روایت آمده است که همانا بخشش، درختی از درختان بهشت است که شاخه هایی از آن در دنیا کشیده شده‏اند. اگر کسی جوانمرد و بخشنده باشد، به شاخه‏ای از شاخه‏های آن می‏آویزد و آن شاخه، او را به سوی بهشت سیر می‏دهد. در مقابل، بخل، درختی است از درختان دوزخ که شاخه‏های آن هم در دنیا کشیده شده است و بخیل به شاخه‏ای از شاخه‏های آن چنگ می‏اندازد و آن شاخه، او را به سوی دوزخ می‏کشاند. به قول عارف رومی:

این سخا، شاخی است از سرو بهشت

وای او کز کف چنین شاخی بهشت

 

تا بَرَد شاخ سخا ای خوب کیش

 

مر تو را بالاکشان تا اصل خویش.

انفاق، عامل دوری از مرگ

 

دقت در متون دینی، گویای دو نوع اجل است. اجل حتمی که با فرا رسیدن آن، بی کم و بیش باید بار سفر بربندیم و از این دنیای فانی کوچ کنیم: «اذا جاء اجلهم لا یستأخرون ساعة و لا یستقدمون.» و اجل دیگر که همانا «اجل معلق» است و معمولاً در اثر حوادث رخ می‏دهد. البته چنین مرگی را می‏توان با دستگیری از مستمندان و رفع حاجت بینوایان، از خود دور کرد.

 

در همین باره آمده است که مردی یهودی از جلو پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله گذشت... حضرت به اصحاب خود فرمود: پشت این شخص را ماری سیاه خواهد گزید و می‏میرد. یهودی به راه خود رفت. پشته بزرگی هیزم جمع کرد و طولی نکشید که بازگشت. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به او فرمود: پشته ات را زمین بگذار. او هیزم بر زمین نهاد. همه دیدند که مار سیاهی، چوبی را به دندان گرفته است. پیامبر از او پرسید: ای مرد، امروز چه کردی؟ عرض کرد: کاری نکردم. هیزم را که جمع کردم، دو قطعه نان داشتم. یکی را خوردم و دیگری را به مستمندی صدقه دادم. حضرت فرمود: با همان صدقه، از مرگش جلوگیری شد. به راستی که صدقه، مرگ ناگهان و ناروا را از انسان برمی‏گرداند».

 

زمانی که انسان جرعه‏ای از محبت و قطره‏ای از سخاوت را تحفه منتظران ساخت و روح زندگی و طراوت را به قلب‏های خسته و خاموش بازگرداند، خداوندگار هستی‏بخش نیز وجودی دیگر برای او می‏آفریند و جانی دوباره به او می‏بخشد:

حق چو بخشش کرد بر اهل نیاز     با عطا بخشیدشان عمر دراز

انفاق، عامل افزایش مال

ظاهر بینان و سطحی نگران می‏پندارند که با خودداری از عطا و بخشش، بر ثروت خود می‏افزایند. پس با بهانه‏های واهی، از انجام این فریضه الهی سر باز می‏زنند. اینان علاوه بر آنکه غضب و عذاب الهی را برای خود می‏خرند، در دنیا نیز خیر و برکتی در اموالشان نمی‏یابند. این در حالی است که انفاق در راه خدا، برکت و زیادی مال را در پی دارد و امواج بی‏کران رحمت الهی بر ساحل ایثار و جوانمردی، در هر لحظه، صدها گوهر گران‏بها می‏افشاند. رسول گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله که اسوه فضیلت و احسان است، می‏فرماید: صدقه بدهید، همانا صدقه مال را زیاد می‏کند. صدقه بدهید تا خداوند شما را مورد رحمت خویش قرار دهد.» مولوی در بیان دل‏نشین خود این حقیقت را چنین به تصویر می‏کشد:

 

 

گفت پیغمبر که دایم بهر پند     دو فرشته خرش منادی می‏کنند

کای خدایا، منفقان را سیر دار     هر درمشان را عوض ده صد هزار

ای خدایا، ممسکان را در جهان     تو مده الا زیان اندر زیان

ای خدایا، منفقان را ده خلف     ای خدایا، ممسکان را ده تلف

آیا باورکردنی است که انسان در زمین حق زراعت کند و محصولی پربار را به انتظار ننشیند؟ نه، هرگز. چنین نیست. از هر دانه در مزرعه عرش الهی، چندین برابر ثمر حاصل می‏آید. مثل آنان که اموالشان را در راه خدا انفاق می‏کنند، همانند دانه‏ای است که از یک دانه، هفت خوشه بروید و در هر خوشه، صد دانه باشد (که یک دانه، هفت‏صد شود).

انفاق، عامل بخشش گناهان

 

آنان که با عطای خویش، بذر محبت در سینه‏ها می‏افشانند و کیمیای فضیلت را می‏جویند، به حقیقت، تیرگی‏های جان را با زلال بخشش الهی می‏زدایند و راه وصال را هموار می‏سازند. احسان، فرصت سبزی است برای رویش نهال سعادت و پاکی. باران غفران الهی، کویر وجود را سیراب و زلالی و طراوت تن و جان را هدیه می‏کند.

وسعت انفاق

 

بخشش و ایثار که با هدف سازندگی و با انگیزه و ظیفه و عشق همراه است، مفهوم وسیعی است که نه به ثروت، بلکه به توانایی‏ها نیز بستگی دارد. چه بسا شخص، توان مالی ندارد، ولی از اعتبار و منزلتی اجتماعی برخوردار است و می‏تواند به آسانی با قرض کردن از دیگران و کمک به هم‏نوع، گره از کار فروبسته‏ای وا کند. اگر می‏توانیم چرا گل لبخند را به میهمانی چهره‏های غم‏آلود فرا نخوانیم؟

 

آمده است که یکی از بزرگان با قرض کردن از ثروتمندی، به نیازمندان کمک می‏کرد. او با برطرف کردن بی‏نوایی مستمندان، دانه‏ها در مزرعه عرش می‏رویاند. هنگام احتضار آن بزرگ‏مرد، ثروتمند بر بالین او نشسته بود. اشک‏های آن بزرگ، او را به خود آورد و پرسید: چرا ناراحت هستی و اشک می‏ریزی؟! بزرگ‏مرد در پاسخ گفت: اکنون من بر حق وارد می‏شوم و از نعمت‏هایی که به من داده است، بازخواست خواهد کرد «لتسئلنّ یومئذ عن النّعیم» اگر از من پرسید تو که اعتبار داشتی، چرا بیشتر قرض نکردی، چه پاسخی بدهم؟!

 

در این حال، ثروتمند به خود آمد که این مرد نسبت به اعتبارش مسئول است. آیا من در برابر دارایی‏هایم مسئول نیستم؟ سرانجام او هم از سر هستی خویش گذشت.

 

رنج فقر

 

سکوت دروغین شب، صدای ناله بینوایان را به گوش نمی‏رساند. اگر پرده تاریک شب رابه کناری بزنیم، اشک مادران دل‏شکسته را می‏بینیم که در دهان گرسنه کودکان رنگ‏پریده خود، سکوت می‏ریزند که مبادا خواب نامردمان خفته در بستر بی‏خیالی را آشفته سازند. ای کاش در هیاهو و غوغای شهر گم نمی‏شد فریاد محتاجان و فقیرانی که روزشان با تاریکی شب پیوندی عمیق دارد و باور ذهنشان جز خزان، فصلی دیگر نمی‏شناسد.

 

به راستی، کدامین انسان تاب شنیدن این ندای نهفته «یا للمسلمین» را دارد؟! و آن کدام مسلمان است که می‏تواند در آسایش و آرامش، شب تار را به سپیده صبح برساند!؟ یادمان نرود که:

 

 

بنی آدم اعضای یک پیکرند     که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار     دگر عضوها را نماند قرار

 

 

پس بیاییم سبزینه وجود خود را با دیگران تقسیم کنیم و آه حسرت را از بیخ و بن برکنیم.

شرایط انفاق

 

برای رسیدن به بلندای معرفت و اوج فضیلت و کسب رضایت الهی، باید آداب و شرایط انفاق را رهنمای خود سازیم تا به بهترین فضیلت‏ها دست یابیم. برخی از این دُرواره‏ها عبارتند از:

1. پنهانی بودن انفاق

 

هر چند احسان در تمامی اوقات امری پسندیده است، ولی با تدبّر در آیات قرآن و روایات درمی‏یابیم عطاهایی که پنهانی باشند، ارزش بالاتری دارند؛ زیرا هیچ رنگی از تظاهر و ریا ندارد. ستایشگر چنین انفاقی تنها خداست که در سایه‏سار عرش خود، میزبان آنان است؛ زیرا از روی حیا و عزت نفس مستمندان پرده برنداشته‏اند.

 

و چه خوب بهانه‏ای است شب، آن‏گاه که پرده سیاه خود را بر خاکیان می‏گستراند. دستانی که تا خدا اوج گرفته‏اند، در کویرستان یأس، بارقه‏ای از شادی را نوید می‏بخشند و در قلب‏هایی که خسته از رنج زندگی اند، بذر عشق و امید می‏پاشند. سزاست برای اینان پاداشی برتر از هفتاد حج و طواف ملک دوست؛ که کعبه، قلب مؤمن است. درباره امام حسین علیه‏السلام نوشته‏اند وقتی بنی اسد در روز یازدهم، زخم‏ها و جراحت‏های بدن ایشان را نگاه می‏کردند، در کتف آن حضرت، برآمدگی و آثار جراحتی بود که هیچ شباهتی به زخم شمشیر و تیر و نیزه نداشت. امام زین العابدین علیه‏السلام در پاسخ پرسشگران فرمود: «این از آن رو است که پدرم شب‏های تار، آرد و خرما به کتف می‏گرفت و درِ خانه فقیران را می‏زد تا کسی متوجه نشود».

2. پاک و حلال بودن انفاق

 

دستگیری از بینوایان و محرومان، بهترین فرصت است برای پرواز تا ملکوت خدا، ولی در دیار خلوص، ثمن نجس و ناپاک بهایی ندارد.

 

خریدار کالا می‏فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ؛ ای کسانی که ایمان آورده‏اید، از درآمدهایی که نیکو است، انفاق کنید». (بقره: 267)

 

در روایتی از حضرت علی علیه‏السلام آمده است: «این آیه درباره کسانی نازل شد که هنگام انفاق، خرمای خشک و نامرغوب را با خرمای خوب مخلوط می‏کردند».

 

و در روایت دیگری نیز آمده است: «این آیه درباره گروهی نازل شد که ثروت هایی را با رباخواری در زمان جاهلیت گرد آورده بودند و در راه خدا انفاق می‏کردند. خداوند آنان را از این کار نهی کرده و دستور داد تا از اموال حلال انفاق کنند».

3. انفاق از بهترین اموال

 

چشم‏پوشی از اموالی که مورد علاقه آدمی است، او را تا رسیدن به قله نیکی رهنمون می‏سازد. اصولاً ایثار در چیزی که انسان دل‏بستگی بیشتری بدان دارد، نمود بیشتری می‏یابد.

 

در قرآن آمده است: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون؛ به نیکی نمی‏رسید مگر آنکه از آنچه دوست دارید، انفاق کنید».

 

یکی از یاران پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نخلستانی بسیار مصفا، زیبا و پردرآمد در مدینه داشت، تا جایی که همه در مدینه از آن سخن می‏گفتند. وی پس از نزول این آیه شریفه، خدمت پیامبر آمد و گفت: یا رسول اللّه؛ می‏دانی که محبوب‏ترین اموال من همین باغ است و من می‏خواهم آن را در راه خدا انفاق کنم تا ذخیره‏ای برای رستاخیز من باشد. پیامبر فرمود: «آفرین بر تو؛ آفرین بر تو؛ این ثروتی است که برای تو سودمند خواهد بود».

 

زمانی که باید میان خود و خدا، انتخاب کنی، نبردی میان نفس و عقل در درون تو برپاست و قلبت جولانگهی می‏شود که شیطان و فرشته هرکدام تا رسیدن به نتیجه مطلوب خود، تو را به سوی خود می‏خوانند و لحظه انتخاب چه باشکوه و زیبا لحظه‏ای است: نثار کردن بهترین‏ها برای محبوب، از حسن‏ها گذشتن و به خالق حسن‏ها رسیدن!

 

اینجا مسابقه‏ای است که فرشتگان بر پیشانی برندگان آن بوسه افتخار می‏زنند.

4. پرهیز از منت نهادن

 

اسلام، کرامت و شخصیت انسانی را ارج می‏نهد و اجازه نمی‏دهد به بهانه کمک و بخشش، عزت و غرور بندگان خدا لگدمال نیاز گردد. پس احسانی را که با منت و آزار همراه باشد، حبط و باطل معرفی می‏کند. خداوند حکیم در بیانی رسا، رفتار آمیخته با منّت را به قطعه سنگی تشبیه می‏کند که بر لایه نازک خاک روی سنگ بذرافشانی می‏شود. و با بارش یک رگبار، هیچ اثری از خاک و بذر دیده نمی‏شود و تنها سنگ سخت باقی می‏ماند.

 

قرآن با تمثیلی زیبا دیگربار می‏فرماید:

 

انفاق از روی منت، آتش سوزانی است که دامن باغ انبوه و پرمیوه‏ای را می‏گیرد و آن را به خاکستر تبدیل می‏کند، در حالی که صاحب آن باغ در حال پیری است و کودکانی خردسال دارد که هیچ فرصت و امکانی برای جبران و تلافی خسارت وجود ندارد. (بقره: 266)

 

در سخنان گهربار معصومین (علیهم السلام) نیز به این مسئله اشاره شده و بطلان عمل، حرمان و دوری از بهشت، و ترک نظر و توجه الهی از پی‏آمدهای منت‏گذاری پس از عمل نیکو شمرده شده است.

 

باید دیدی در انسان پیدا شود که در برابر یاری و کمک، نه مغرور باشد و نه منت گذار، بلکه بالاتر از آن باید منت بپذیرد؛ زیرا با مرهم نهادن بر نیاز محتاجان، مورد توجّه خداوند قرار می‏گیرد. همانا احسان به مستمند، پیش از قرار گرفتن در دست او به پیشگاه خدا تقدیم می‏شود و به راستی، چه سعادتی از این بهتر که بخشاینده دستگیر، با نسیم لطف و عنایتش این اجازه را می‏دهد تا خاکیان، با قنوت عشق و سجود بندگی، در بی‏کران افلاک به پرواز درآیند.

موانع انفاق

 

باید دانست که انسان با علاقه‏مندی و محبت به مال و منال و زخارف دنیوی، تربیت گردیده است واین علاقه با جای‏گزینی در اعماق قلب او منشأ بسیاری از مفاسد اخلاقی و حتی مفاسد دینی شده است. تا وقتی این باور بر جان انسان حاکم باشد که او مالک حقیقی دارایی‏هاست، شدت این دل‏بستگی رو به فزونی می‏نهد. قرآن کریم با تأکید بر مالکیت مطلق الهی بر این پندار خط بطلان می‏کشد و می‏فرماید: «وَ ما لَکُمْ أَلاّ تُنْفِقُوا فی سَبیلِ اللّهِ وَ لِلّهِ میراثُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ؛ و شما را چه شده که در راه خدا انفاق نمی‏کنید، حال آنکه تمامی آسمان و زمین در قبضه ملک اوست». (حدید:10)

 

خداوند در آیاتی دیگر از کلام وحی این واقعیت را بیان می‏دارد که هرچه از ثروت که در دست ماست، از جانب یگانه روزی دهنده است و اگر بخواهد، اوست که روزی را تنگ یا فراخ می‏گرداند. افزون بر آن، می‏دانیم که هرچه با رنگ دنیایی آمیخته باشد، فناپذیر است و محکوم به زوال، چنان‏که این اموال روزی در دست دیگران بوده و به آنان وفا نکرده است و اکنون در دست من و توست، وبه ناچار، روزی از دست ما نیز بیرون خواهد رفت.

 

 

زر و ناز و نعمت نماند بسی     مگر کاین حکایت نگفتت کسی

زر و نعمت آید کسی را به کار     که دیوار عقبی کند زرنگار

زر و نعمت اکنون بده کان توست     که بعد از تو بیرون ز فرمان توست

به دنیا توانی که عقبی خری     بخر جان من! ورنه حسرت بری

 

 

حیله‏های شیطان

 

شیطان محروم از فیض ابدی و رانده شده از بهشت سرمدی، تمام توان خود را به کار می‏گیرد تا زنجیر تعلّق بر پای دل بندد و مجالی برای بال گشودن نگذارد. شیطان می‏کوشد تا انسان را در حصار «خود» اسیر کند و توانِ سفر به کوی دوست را از او بگیرد. بند اسارت بر انسانیت می‏نهد تا مرهمی نباشد بر صورت‏های سیلی خورده از زخم روزگار.

 

با سلاح مکر و حیله در ژرفای جان آدمی نفوذ می‏کند تا راهی برای خو بیابد. در آیه‏های نور و هدایت الهی، ترفند و شگرد این دشمن همیشه بیدار چنین بیان شده است:

 

شیطان به شما وعده فقر می‏دهد و شما را به کارهای ناپسند وامی‏دارد، در حالی که خداوند، بخشایش و فزونی را به شما وعده می‏دهد و خداوند گشایشگر داناست.

 

پیشوای کریمان و مظهر ایثار حضرت علی بن ابی طالب علیه‏السلام می‏فرماید:

 

روزی دیناری صدقه دادم. رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به من فرمود: مؤمن صدقه نمی‏پردازد، مگر اینکه خود را از هفتادشیطان که جلوی صدقه دادن او را می‏گیرند، آزاد می‏سازد.

 

و در روایتی دیگر از صادق آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آمده است:

 

هیچ چیز بر شیطان از صدقه بر مؤمن گران‏تر نیست و آن واقع شود در دست پروردگار تبارک و تعالی پیش از آنکه واقع شود در دست بنده.

انفاق به جای حج مستحبی

 

مردی به نام عبد اللّه مبارک به مقصد حج مستحبی حرکت کرد. وی در کوفه متوجه زنی شد... که در نهایت فقر به سر می‏برد و خود و بچه هایش به قدری از گرسنگی در فشار بودند که مردار برایشان حلال بود. وی هزار دیناری را که برای سفر همراه آورده بود، به آن زن داد و خودش در کوفه ماند.

 

پس از بازگشت کاروان حجاج، یکی از حاجی‏ها دنبال عبد اللّه می‏گشت. تا او را دید، گفت: ای عبد اللّه! این چه بلایی بود به سر من آوردی؟ گفت: چه بلایی؟ پاسخ داد: یادت هست در عرفات ده هزار دینار به من سپردی و رفتی و دیگر به دنبال آن نیامدی، من آن را همچنان برایت پنگه داشتم. عبد اللّه گفت: من حج نیامدم تا چیزی به تو بسپارم. مرد گفت: خیر، خودت بودی، بگیر و مرا از زیر بار امانت‏داری نجات بده. عبد اللّه شب در عالم رؤیا، خاتم انبیا، محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را دید که حضرت به او فرمود: به جای آن هزار دیناری که به علویه دادی، خداوند فرشته‏ای را فرستاد که به نیابت تو حج به جای آورد. ده هزار دینار نیز برایت فرستاد و پاداش آخرتی تو هم به جای خودش محفوظ است و تا عمر داری، هر سال فرشته‏ای جای تو حج انجام خواهد داد.

 

*http://www.hawzah.net/HAWZAH/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=%204723&id=37725

منبع : مدیر یار



موضوع مطلب : مدیریت اخلاق
موضوعات
RSS Feed
جزوات کنکور کارشناسي ارشد مديريت