منطقه طلایی مدیریت
Golden situation management=People + Organization + environment
درباره وبلاگ
عظیم جعفری

فوق لیسانس مدیریت مالی حسابرس ارشد مالیات

نويسندگان
۱۳٩٠/٤/۱۱ :: ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : عظیم جعفری

بتی به نام اشتغال کامل

نویسنده: هنری هازلیت

مترجم: محسن رنجبر، نیلوفر اورعی

چکیده:

غایت اقتصادی هر کشور و هر فردی آن است که با کمترین تلاش، بهترین نتایج را به دست آورد. تمام پیشرفت اقتصادی بشر عبارت بوده است از این که با به‌کار‌گیری نیروی کار یکسان، به تولید بیشتری دست یابد. به این خاطر است که انسان‌ها شروع کردند به اینکه بار را به جای آن که بر دوش خود بگذارند، بر پشت قاطر سوار کنند. چرخ و گاری و راه‌آهن و وسایل نقلیه موتوری را اختراع کردند. به این دلیل است که انسان‌ها از نبوغ خود برای بسط صدها هزار اختراع کار‌آسان‌کن استفاده کرده‌اند.


تمام این نمونه‌ها، آن قدر ساده و ابتدایی‌اند که اگر کسانی که این شعارهای جدید را می‌سازند و به جریان می‌اندازند، پیوسته آنها را از یاد نمی‌بردند، آدم از بیان‌شان خجالت می‌کشید. این اصل اول، اگر به زبانی ملی بیان شود، به این معناست که هدف واقعی ما بیشینه کردن تولید است و در این میان، اشتغال کامل - یعنی نبود بیکاری غیر‌ارادی - به یک محصول جانبی ضروری بدل می‌شود، اما تولید، هدف است و اشتغال، صرفا ابزار دستیابی به آن. نمی‌توان همواره کامل‌ترین تولید را داشت، بی‌آنکه اشتغال کامل برقرار باشد، اما به راحتی می‌توان اشتغال کامل را بدون تولید کامل داشت.

مردمان قبایل بدوی برهنه‌اند و غذا و سرپناه‌شان شکلی رقت‌انگیز دارد، اما از بیکاری رنج نمی‌برند. چین و هند به نحوی غیر‌قابل‌قیاس از آمریکایی‌ها فقیرترند، اما مشکل اصلی که از آن رنج می‌برند، شیوه‌های اولیه تولید است (که هم عامل و هم پیامد کمبود سرمایه‌اند) و نه بیکاری. هیچ چیز آسان‌تر از دستیابی به اشتغال کامل، اگر از هدف تولید کامل جدا افتد و خود به هدفی جداگانه بدل شود، نیست. هیتلر با یک برنامه عظیم تسلیحاتی اشتغال کامل را فراهم آورد. سوغات جنگ جهانی دوم برای تمام کشورهای درگیر، اشتغال کامل بود. بردگان در آلمان اشتغال کامل داشتند. زندانی‌ها اشتغال کامل دارند. اجبار همیشه می‌تواند زاینده اشتغال کامل باشد.

با این همه، قانون‌گذاران ما در کنگره، نه لوایحی برای تولید کامل، بلکه برای اشتغال کامل را مطرح می‌کنند. حتی کمیته‌های اهالی کسب‌و‌کار نیز ایجاد «کمیسیون ریاست‌جمهوری در باب اشتغال کامل» را توصیه می‌کنند، نه در باب تولید کامل یا حتی در باب اشتغال کامل و تولید کامل. همه جا ابزار بر هدف سوار می‌شود و هدف، خود از یاد می‌رود.

از دستمزدها و اشتغال به گونه‌ای صحبت می‌شود که گویی هیچ ارتباطی با بهره‌وری و محصول ندارند. بر پایه این فرض که تنها میزان کار ثابتی وجود دارد که باید انجام شود، این نتیجه به دست می‌آید که هفته سی‌ساعته، مشاغل بیشتری را فراهم می‌آورد و از این رو بر هفته چهل‌ساعته ترجیح دارد. افراد در حالی که گیج و سر‌در‌گم شده‌اند، صدها اقدام اتحادیه‌های کارگری را در راستای ایجاد شغل روا می‌دارند. وقتی اتحادیه‌ای تهدید می‌کند که یک ایستگاه رادیویی را از عرصه فعالیت خارج خواهد کرد، مگر اینکه دو برابر تعداد نوازندگانی که نیاز دارد را به استخدام درآورد، بخشی از مردم عامی به این خاطر از او حمایت می‌کنند که گذشته از هر چیزی، صرفا در تلاش برای خلق شغل است. این که دولتمردان پروژه‌هایی را مدنظر قرار دهند که بیشترین تعداد افراد را نسبت به ارزش کاری که انجام می‌دهند، به استخدام درآورند یا به بیان دیگر پروژه‌هایی را مورد توجه قرار دهند که نیروی کار در آنها از کمترین کارآیی بهره‌مند باشد، نشانه‌ای از نبوغ آنها تلقی می‌شد.

اگر انتخابی که صورت می‌گرفت این بود که بیشترین تولید را با بخشی از افرادی به دست آوریم که بیکارند و با کمک‌های آشکار و بی‌پرده حمایت می‌شوند، بسیار بهتر از این بود که «اشتغال کامل» را با این اشکال بی‌شمار از طرح‌های اشتغال‌زایی که ظاهری مبدل دارند، به دست آوریم - اما این گونه نیست. پیشرفت تمدن به کاهش اشتغال انجامیده، نه افزایش آن. اینکه ما آمریکایی‌ها عملا توانسته‌ایم کار کودکان را از میان برداریم، ضرورت کار برای بسیاری از سالخوردگان را حذف کنیم و کار برای میلیون‌ها زن را غیر‌‌ضروری کنیم، به این خاطر بوده که به نحوی روز‌افزون به ملتی ثروتمند بدل شده‌ایم. بخش بسیار کوچک‌تری از مردم آمریکا در قیاس با مثلا چین یا روسیه، نیاز به کار دارند. مساله واقعا این نیست که ده سال بعد چه تعداد شغل در آمریکا وجود خواهد داشت، بلکه این است که چه قدر تولید خواهیم کرد و در نتیجه استاندارد زندگی ما چه خواهد بود. گذشته از هر چیز، هر چه کالای بیشتری برای توزیع وجود داشته باشد، مشکل توزیع که این روزها این همه بر آن انگشت می‌گذارند، راحت‌تر حل خواهد شد. می‌توانیم به فکرمان وضوح بخشیم، اگر تاکید اصلی خود را بر جایی که باید؛ یعنی بر سیاست‌هایی که تولید را به حداکثر می‌رسانند، بنهیم.

منبع:   دنیای اقتصاد

 



موضوع مطلب : مقالات اقتصادی
موضوعات
RSS Feed
جزوات کنکور کارشناسي ارشد مديريت