منطقه طلایی مدیریت
Golden situation management=People + Organization + environment
درباره وبلاگ
عظیم جعفری

فوق لیسانس مدیریت مالی حسابرس ارشد مالیات

نويسندگان
۱۳٩٠/٢/٥ :: ۳:۳٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : عظیم جعفری

 

فطرت در قرآن

نویسنده : عبدالله جوادی آملی

منبع : مدیر یار

خلاصه کتاب- انسان در نگاه قرآن: آیاتی که انسان را ستایش می‌کند، از او به خلیفه خدا بر روی زمین و برخوردار از ظرفیت علمی گسترده و امانت‌دار خدا و  دارای کرامت و ملهم به فجور و تقوا و واجد فطرت و موجودی ابدی و دیگر اوصاف پسندیده یاد می‌کند. در برابر، آیاتی است که او را نکوهش کرده و از او به موجودی ضعیف، عجول، فخور، ظلوم و جهل و دیگر اوصاف نکوهیده تعبیر می‌کند.

از  این آیات استفاده می‌شود که انسان دارای فطرتی است  و طبیعی، از آن جهت که دارای فطرت الهی است مورد ستایش قرار گرفته و از آن جهت که در بند طبیعت و  تابع شهوت و غضب است، ضعیف است.

 


 

انسان فطرتی دارد که پشتوانه آن روح الهی است، و طبیعتی دارد که به گل وابسته است، همه فضایل انسانی به فطرت و همه رذایل به طبیعت او باز می‌گردد، اگر انسان به طبیعت خود توجه کند و از هویت انسانی خود که روح اوست، غالف گرد، نه تنها از پیمودن مسیر کمال باز می‌ماند، بلکه دچار انحطاط می‌شود، تا آنجا که قرآن می‌فرماید: «اولئک کلأنعمام بل هم أضل» و اگر به بعد فطی خود توجه کند، تا جایی تکامل پیدا می‌کند که به «أفق أعلی» و مقاوم «أو أدنی» می‌رسد که از مقام فرشتگان برتر است).

در فرهنگ قرآن هر جا سخن از نکوهش و مذمت انسان در میان است، گفتگو از انسانی است که از خاک آفریده شده و هر جا از کرامت و بزرگی مقام انسان سخن می‌رود، گفتگو درباره انسانی است که مسجود فرشتگان و جانشین خدا در زمین است. یعنی نکوهش‌ها به طبیعت انسان مربوط است و ستایش‌ها به روح و فطرات او باز می‌گردد.

واژه فطرت

فطرت از ماده «فطر» در لغت به معنای شکافتن، گشودن شیء و ابراز آن، ابتدا و اختراع، شکافتن از طول، ایجاد و ابداع آمده است.

کلمه «فطرت» بر وزن «فعله» است که دلالت بر نوع ویژه می‌کند و در لغت به معنای سرشت  و نحوه خاصی از آفرینش و خلقت است.

فطرت به معنی سرشت خاص و آفرینش ویژه انسان است و امور فطری، یعنی آنچه که نوع خلقت و آفرینش انسان اقتضای آن را داشته و مشترک بین هه انسان‌ها باشد.

خاصیت امور فطری آن است که اولاً مقتضای آفرینش انسان است و اکتسابی نیست؛ ثانیاً در عموم افراد وجود دارد و همه انسان‌ها از آن برخوردارند؛ ثالثاً تبدیل یا تحویل پذیر نیست گر چه شدت و ضعف را می پذیرد.

ویژگی‌های فطرت

فطرت، نحوه خاص هستی انسان است. انسان هم موجودی متفکر و مختار است که برابر  علم و اندیشه کار می‌کند و رفتاری متأثر از علم و اندیشه خویش دارد.

1ـ معرفت و آگاهی و بینش فطری و نیز گرایش‌های عملی انسانی تحمیلی نیست، بلکه در نهاد او تعبیه شده است نه مانند علم حصولی که از بیرون آمده است.

2ـ ثابت و پایدار استف گرچه ممکن است ضعیف شود

3ـ فراگیر و همگانی است. چون حقیقت هر انسانی با این واقعیت سرشته شده است.

4ـ چون بینش و گرایش انسان متوجه هستی محض و کمال مطلق است، از ارزش حقیقی برخوردار بوده و  ملاک تعالی او است.

خودشناسی مقدمه شناخت خدا و معاد

اگر انسان خویشتن خویش را بشناسد، هم مبدأ جهان امکان را می‌شناسد و هم به معاد ایمان می‌آورد و حیات ابدی را پیش از هر چیزی می‌بیند و به ان دل می‌بندد، و هم مسیر بین آغاز و انجام را می‌شناسد. و اما اگر خویشتن خویش را نشناسد هم مبدأ، یعنی خدا را فراموش می‌کند و هم به معاد و حیات ا بدی توجه ندارد و در واقع با فراموشی نفس از همه ین معارف باز می‌ماند و اگر کسی از معارف الهی بازماندف از امداد‌های الهی و غیبی محروم می‌گردد و انچه کهموجب می‌شود، انسان خود را نشناسد سرگرمی او به عالم طبیعت و اشتغال وی به لذایذ حسی است، هر چه انسان به لذایذ حسی تن در دهدف از شناخت خود غافل می‌شود و انسان غافل از خویشتن، از مبدأ و معهاد خود غافل می‌شود.

قرآن کریم سر غفلت انسان را از مبدأ و معاد، غفلت از خویشتن می‌داند و چنین می‌فرماید: چون انسان خد را فراموش کرد، خدی خود را فراموش کرده است. چنان که اگر انسان خود را شناخت، خدای خود را می‌شناسد.

اصول سه گانه دین

با این که بر اساس بسیاری از آیات قرآن، اصول دین سه تاست، اصل توحید، اصل نبوت و اصل معاد، اما بعضی آیات قرآن کریم به دو اصل اشاره می‌کند، و می‌فرماید: «لا اله الا أنا فاعبدون» این آیه به دو اصل توحید و نبوت می‌پردازد، و اصل معاد را مطرح نمی‌کند. سر آن این است که مبدأ و معاد یک حقیقت است و جمله «لا اله الا أنا» هم مبدأ را در بر دارد و هم معاد را؛ زیرا معاد عود و رجوع به همان مبدأ است: «إنا لله و إنا إلیه راجعون» و عبادت هم اشاره به تطبیق عمل با ره‌آورد وحی است که مشتمل بر رسالت و نبوت است. پس تعبیر «لا اله الا أنا فاعبدون» و «لا إله إلا أنا فاتقون» گر چه به ظاهر دو اصل توحید و نبوتن را بیان می‌کند، ولی در واقع مشتمل بر اصول سه گانه مبدأ و معاد و رسالت است.

عوامل فراموشی خدا

عواملی موجب نسیان و فراموشی خدا می‌شود.

1ـ شیطان

قرآن کریم درباره کافران و دلباختگان به عالم طبیعت می‌گوید: (سوره مجادله آیه 19) شیطان بر آنها مسلط شده و آنها را همانند حیوانات مطیع، تحت سلطه خود درآورده و یاد خداوند را که تنها سرمایه تحصیل سعادت است، از آنها گرفته است.

تمام تلاش شیطان این است که سرمایه خدا‌خواهی را از انسان بگیرد و اگر کسی سرمایه خداخواهی را باخت، خودش را از یاد می‌برد.

1ـ شیطان در برابر انسان دسیسه می‌کند تا بر او غلبه یابد و سرمایه را از او بگیرد.

2ـ چون سرمایه در جان آدمی است؛ کافران و سایر دنیازدگان، در اثر وسوسه شیطان آن سرمایه را باختند از این رو یاد خدا از آنها گرفته شد.

3ـ انسانی که تحت ولایت شیطان قرار گرفت خویشتن را که همان روح الهی است فراموش می‌کند.

2ـ تعلق به دنیا

اگر قضا و قدر الهی و تعیین مدت عمر آنان نبود، لحظه‌ای حاضر نبودند در این دنیا بمانند؛ زیرا انسان تا وقتی در دنیا است از لذت شهود معبود محروم است. در حالی که خواسته انسان پرهیزکار آن است که به عالمی سفر کند که همسفران او انبیا و اولیای الهی هستند و تنها مشهود او همن معبود اوست.

مقصود از دنیا

باید توجه داشت که مقصود از دنیا زمین و آسمان و دریا و صحرا و جانوران و اختران نیست؛ زیرا همه پدیده‌های عالم هستی آیات الهی‌اند و هرگز نشانه‌های خدا مذموب نخواهد بود؛ بلکه مراد از دنیا، عناوین اعتباری است که هر کدام مایه تفاخر بیجا و تکاثر ناروا است. مثل این که کسی افتخار کند، این مال انبوه از آن من است و آن مقام اعتیاری به من تعلق دارد. این دنیا به دلیل این که انسان را به خویشتن مشغول می‌کند واز یاد خدا باز می‌دارد، مذموب است.

قران در سوره «آل عمران» فرمود: افرادی کهخویشتن خویش را فراموش کردند، کسانی هستند که فقط به فکر خودشان هستند و چون به فکر خودشان هستند از خدا غافلند.

3ـ گناه

از عواملی که باعث فراموشی خدا و غفلت از او می‌‌شود، گناه است که همچون پرده‌ای بین انسان و خدا آویخته می‌شود و در نتیجه او خداوند را فراموش می‌کند.

مرحوم شیخ صدوق  (ره) در کتاب ارزشمند «التوحید» از حضرت امام رضا (ع) نقل می‌کند که شخصی پرسید: چرا خدا محجوب است؟ فرمود: همانند پرده‌ای جلوی شهود فطرت را می‌گیرد و نمی‌گذارد انسان با چشم فطرت خداوند را مشاهده کند.

بزرگترین خطر برای انسان

مهمترین خطر، برای انسان آن است که حقیقت و فطرت خود را فراموش کند؛ چنان که مهمترین وسیله نجات برای وی آن است که حقیقت خد را دریابد و قلب‌شناس خوبی باشد و همه واردات آن را شناسایی کند و خاطره‌های رحمانی  و ملکی را از نفسانی و شیطانی جدا کند، آنگاه امتیاز خاطره رحمانی از خاطره ملکی را بفهمند و با معیار مخصوص به هر کدام، در صدد تهذیب نفس بر آید.

رسول الله (ص) این دعا را قرائت می‌کردند: «یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک» ما هم موظفیم، این گونه دعا‌ها را زیاد در بارگه خای متعالی عرض کنیم: بار الها! ای کسی که دل‌ها را بر می‌گردانیف دل ما را بر دین خودت تثبیت کند. قرآن کریم مسئله تثبیت قلب را در بسیاری  از موارد مطرح می‌کند. از جمله می‌فرماید: «ربنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا» زیغ همان انحراف است. یعنی خدایا دلهای ما را بعد از آنکه راهنمایی کردی منحرف نکن.

معنای دین

دین  مجموعه‌ عقاید، اخلق و احکام است. یعنی یک سلسله معارف علمی و عملی را که مجموعه اعتقاد به هست و نیست‌ها و مجموعه باید‌ها و نباید‌هاست، دین می‌نامند. این دین نزد خدای سبحان همان اسلامی و انقیاد همه جانبه اسلام در ساحت هدایت حق متعال است و این دین فطری انسان است.

به بیان دیگر: قران کریم این دعا را کاملاً تبیین می‌کند و می‌گوید: دین به معنای مجموعه معارف، اخلاق و احکام خواسته فطرت است و چون فطرت‌ انسان‌ها تغییر نکرده و نمی‌کند، پس دین الهی، تا انسان هست، تغییر نمی‌کند.

تفاوت دین و شریعت

دین همه انبیاد مانند دین خاتم انبیا اسلام بوده و اگر تفاوتی در ادیان گذشته وجود دارد در فروعات جزئی، به نم شریعت و منهاج است چنان که قرآن می‌فرماید: «لکل جعلنا منکم شرعه و منهاجا» و گر نه خطوط کلی دین که اسلام باشد، ثابت است «إن الذین عند الله الاسلام» همه انبیا مردم را به اسلام دعوت کرده‌‌اند؛ زیرا  «و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه» اگر کسی دینی غیر از دین اسلام را انتخاب کند هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و تنها دینی که خدا می‌پسندد، اسلام است. چون اسلام « عند الله» است و هر چه «عند‌الله» باشد، از دگرگونی و زوال مصون است: «ما عندکم ینفد و ما عندالله باق» پس اسلام امر باقی و ثابت است. قهراً خطوط کلی دین که مجموعه معهارف اولیه و قوانین عامه الهی باشد، ثابت و لایتغیر است، لذا عنوان دین الهی تعدد پذیر نبوده و تثنیه و جمع در آن روا نیست.

بنابراین، تنه تنها اصل اعتقاد به خدای یکتا فطری انسان‌هاست، بلکه مجموته معارف دین، به نام عقاید و اخلاق و احکام هم، فطری انسان‌ها خواهد بود.

انسان کامل

انسانی که به مقام کمال رسیده هم  خلق را آیینه می‌داند، هم حق را سبب بالذات می‌شمرد.

انسان در حال عادی حق را نمی‌بیند و تنها خلق را می‌بیند؛ ولی انسان کامل هم حق را به عنوان متجلی می‌بیند، هم خلق را به عنوان مجالی و مظاهر مشاهده می‌کند؛ چنان که امیر المومنین (ع) فرمود: «الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه» یعنی حمد و ثنا از آن خداوندی است که در مجالی موجودات جهان امکان، تجلی کرده است.

وقتی انسان به مقام فنا رسید فقط حق را می‌بیند  هرگز خلق را نمی‌بیند اما انسان در حال عادی محجوب است و حق را نمی‌بیند؛ زیرا در حال عادی اسباب و عهلل ظاهری حجاب او است، اما در حال خطر وقتی اسباب و علل عادی منقطع شد، آن سبب بلذات ظهور می‌کند و انسان در اثر مشاهده مشکلات او را طلب می‌کند و مستقیماً به او تکیه می‌کند یعنی به حقیقتی تکیه می‌کند که نظام هستی دتر اختیار اوست.

محبوبات الهی

خداوند عده‌ای رابه خاطر داشتن اوصاف خاصی دوست دارد و عده‌ای هم، اعمال آنها محبوب خداست؛ مثلاً گاهی قرآن کریم می‌گوید: «إن الله یحی التوابین و یحب المتطهرین»؛ « فإن الله یحب المتقین»؛ » إن الله یحب المقسطین»؛ «إن الله یحب المتوکلین» یعنی کسانی که وصف توبه، طهارت، تقوا، قسط و توکل را دارند، محبوب خدا هستند. و گاهی می‌گوید: «فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه» به زودی خداوند قومی را می‌آورد که خدا اعمالش را دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند.

انسان اهل توکل ممکن است حالات و اوصاف دیگری داشته باشد که محبوب خداوند نباشد؛ اما توکل او محبوب خداست، ولی اگر ذات انسانی طوری شد که جز خدا نخواست، خود این ذات محبوب خدای سبحان می‌شود، سپس همه اوصاف و افعالش محبوب خدا می‌گردد.

راه رسیدن به محبت الهی

قرن راه محبت را بیان کردهه می‌فرماید: «قل إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یجبکم الله» تبعیت از پیامبر تبعیت از آن حضرت است در تقوا، توکل، صبر، احسان و ... از اوصافی که قرآن یکایک آن را به عنوان متعلق محبت خدا، بیان کرده است. اگر انسان همه این اوصاف و فضایل را یکی پس از دیگری تحصیل کرد و به آن متص شدف نقصی در درون وجود امکانی از او نیست. بلکه در امنیت مطلق به سر می‌برد، چنان که فرمود: «الذین امنو ولم یلبسوا إیمانهم بظلم  اولئک لهم الأمن و هم مهتدون» مومنانی که به  گناه آلوده نشده‌اند از امن مطلق برخوردارند . در قیامت نیز زیر شعاع امن الهی به سر می‌برند، چنان که فرمود: «لا یسمعون حسیسها و  هم فیما اشتهت أنفسهم خالدون* لا یحزنهم الفزع الأکبر» هراس سهمگین و فراگیر قیامت آنها را غمگین نمی‌کند، آنان درخواسته‌های خود به سر می‌برند و هر آنچه مرود اشتهای آنهاست برایشان فراهم است. پس، این گروه هم در دنیا در امانند و ترس و حزن ندارند و هم در آخرت از امنیت برخوردارند.

این گروه کسانی هستند که فضایل نفسانی را، یکی پس از دیگری تحصیل کرده، به جایی رسیده‌اند که ذاتشان در علم و عمل کامل شده و به تدریج معرف فطری آنها شکوفا ده است؛ زیرا با عمل، معرف را آبیاری کردند تا تخم شناخت به صرت درخت بارور درآید و ثمر دهد.

وسوسه علمی و شیطانی

انسان پیوسته با وسوسه‌های شیطان روبرو است که با دسیسه خد، حق را جای باطل و باطل را جای حق می‌نشاند  رأی انسان سالک را  جای وحی و یا عقل میرهن قرار می‌دهد، تا انسان را از مشاهده ملکوت باز دارد.

شیطان به آدم و حوا گفت: «ما نهیکما ربکما عن هذه الشجره الا أن تکونا ملکین أو تکونا من الخالدین» پروردگار، شما را از این درخت تنها بدین جهت نهی کرده که مبادا دو فرشته شوید، یا همیشه در بهشت بمانید. شیطان با وسوسه آدم و حوا، در صدد وارونه نشان  دادن حقایق  است تا آنها را از شناخت واقعی باز دارد.

برای زدودن این مانع، انسان باید عارف عقلی شده و به گناه بی‌رغبت باشد.

دنیا گرایی

تعلق به دنیا و محبت به آن از موانع اساسی شکوفایی فطرت، است به همین دلیل در روایات آمده: «حب الدنیا رأس کل خطیئه» و در تعبیری دیگر فرموده است «رأس کل خطیئه حب الدنیا» اساس تمامی خطا‌ها محبت دنیا است.

محبت دنیا همانطور که مانع اصلاح عملی انسان است، موجب تباهی و فساد علمی انسان نیز می‌شود. از این رو قرآن کریم دنیا را بازی و بازیچه معرفی می‌کند. علی (ع) آن را سرگرمی معرفی کرده است. تلاش شیطان و نفس اماره نیز آن است که انسن را به دنیا سرگرم کنند.

نشانه این که دنیا بازیچه و سرگرمی است، آن است که اگر کسی به آن مبتلا شود، معتاد می‌شود و زمامش به دست آن وسیله سرگرمی می‌افتد، در نتیجه چنین انسانی فرسوده و خسته شده گاهی چنان است که تا او را از پای در نیاورد، رها نمی‌کند.

از آنجا که دنیا بزرگترین مانع سیر انسان و شکوفایی فطرت اوست، خداوند انبیاء را فرستاد تا پرده دنیا گرایی را از جلو چشم جامعه کنار بزنند چنان که حضرت علی (ع) فرمود: «و هو الذی أسکن الدنیا خلقه  بعث إلی الجن و الإنس رسله لیکشفوا لهم عن غطائها و لیحذروهم من ضرائها» خداوند دنیا را مسکن مخلوقاتش قرار داده و رسولش را به سوی جن و انسن مبعوث کرده تا پرده از چهره زشت دنیا برگیند و آنها را از زیان هایش بر حذر دارند.

وقتی انسان با تعلی و  تذکر انبیا پرده تعلق به دنیا را از جلو چشمش برداشتف با عالم باطن و ملکوت عامل آشنا شده و فضیلت و تقوا را درخود پیداده می‌کند.

گفتنی است که تمام موانع شکوفایی فطرت را می‌توان به همین مانع که جامع همه آنهاست ارجاع داد، لیکن لازم است چنین دنیایی را به همان معنای معهود نزد اهل معرفت تفسیر کرد که هر چه انسان را از خدا باز می‌دارد، دنیا است.

کمین‌گاه‌های شیطان متعدد است: 1ـ گاهی در حوزه تعبد کمین می‌کند تا انسان را از تعبد خارج سازد او می‌کوشد انسان اعمالش را بر اساس وحی انجام ندهد بلکه به میل خد عمل کند و حال آنکه حوزه تعبد آن است که انسان که عبد خداست تمام کارهای خود را بر اساس وحی الهی انجام دهد.

2ـ گاهی کمین گاه او حوزه تعقل است و کاری می‌کند تا انسان در مقام فکر و اندیشه، به جای این که معارف الهی را با برهان تحلیل کند و آنها را با یقین بفهمد و بپذیرد، برهان نما را به جای برهان واقعی بنشاند و از تعلق ناب محروم شود.

3ـ گاهی در حوزه شهود کمین می‌کند، حوزه‌ای که انسان حقایق جهان ربوبی را آن گونه که هست، با دل و بدن وساطت لفظ و مفهوم و استدلال مشاهده می‌کند، شیطان کمین می‌کند تا واقع را آن طور که هست مشاهده نکند یا چنین راهی را انکار کند، در واقع شیطان نخست شهود، آنگاه اندیشه و سپس عمل را منحرف می‌کند. خدای سبحان انسان را با سرمایه شهود آفریده و قلب او را بیدار و بینا ساخته است؛ اما شیطان با القائات باطل او را مشغول می‌کند که از مشاهده حق بازماند.

 

منبع:

جوادی آملی، عبدالله، 1312، فطرت در قرآن، تنظیم و ویرایش محمد رضا مصطفی‌پور، مرکز نشر اسراء، 1379.

تفاسیر شیعه، قرن چهارده، فطرت جنبه‌های قرآنی.

 



موضوع مطلب : مدیریت عمومی
موضوعات
RSS Feed
جزوات کنکور کارشناسي ارشد مديريت