منطقه طلایی مدیریت
Golden situation management=People + Organization + environment
درباره وبلاگ
عظیم جعفری

فوق لیسانس مدیریت مالی حسابرس ارشد مالیات

نويسندگان
۱۳۸٩/۱۱/٢۳ :: ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : عظیم جعفری

 

مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد؟

 

منبع : ماهنامه اقتصاد ایران ( www.iraneconomics.net )

 

بیکاری در قشری که نیازمند اعتماد به آینده است، امید ها را به یأس تبدیل می کند.       

نرخ بیکاری ۶/۱۴ درصدی اعلام شده توسط مرکز آمار، جامعه تحلیل گران را بیش از پیش نگران ساخته است. البته هیأت چشم انداز «اقتصاد ایران»، همیشه در این چند ساله نرخ بیکاری را در همین حدود پیش بینی کرده است.

 

دلایل بیکاری فراوانند (نگاه کنید به چارت همراه). از آن جمله می توان به فضای کسب و کار کشور و مشکلات کارآفرینی و کارآفرینان، فقدان اقتصاد رقابتی و رقابت سالم میان شرکت ها و مؤسسات، اقتصاد دولتی (که اصولاً "بیکاری پنهان" را موجب می شود و هرگز در آمارها ظاهر نمی شود)، افزایش شرکت های دولتی، نیمه دولتی و شبه دولتی که فضا را برای بخش خصوصی واقعی و پویا تنگ تر می کنند، عملکرد ضعیف نظام های دولتی که باید حامی تولید باشد (نظیر نظام بانکی و بازار سرمایه)، حرکت کُند نوآوری، تکنولوژی و خلاقیت، مشکلات مالیاتی "هم نفت و هم مالیات" صادراتی نبودن صنایع کشور، قاچاق و ده ها عامل دیگر که هرکدام در افزایش بیکاری نقش داشته و دارند، اشاره کرد.

 


 

ما تقریباً همیشه با بیکاری مطلق و ناقص نیروی کار در اقتصاد کشور مواجه بوده ایم و متأسفانه بخش عمده ای از این قشر بیکار را جمعیت جوان و به خصوص تحصیلکرده کشور تشکیل می دهند. در این بین، گروه دیگری از جوانان هم که شاغلند، بعضاً یا در شغل های کاذب مشغول به کارند و یا در جایی فعالیت می کنند که هیچ سنخیتی با توانایی ها، تحصیلات و تخصصشان ندارد؛ یعنی نیمه بیکارند.

 

اگر پای درد دل بسیاری از آنها بنشینیم، خواهیم دید که چیز زیادی نمی خواهند و به دنبال شغل ها و درآمدهای آنچنانی نیستند. اگر تنها مشغول به کاری باشند که بتوانند با آن امرار معاش کنند، آن را غنیمت می دانند. اما افسوس که در تأمین این خواسته اندک آنان هم مستأصل شده ایم.

 

مشکل دیگری که ما با آن مواجه هستیم، عدم برنامه ریزی در بهره مندی از درآمدهای ناشی از منابع ارزی سال های گذشته است، چرا که نه تنها منابع ارزی کشور را صرف سرمایه گذاری های زیرساختی نکرده ایم، بلکه عمده آن را خرج واردات انبوهی کرده ایم که جدا از هدر رفت منابع ارزی خزانه، بنگاه های داخلی را هم با مشکلات عدیده ای مواجه کرده است. این که بحران جهانی و تحریم های غرب تأثیر زیادی در تشدید فاز رکودی کشور داشته اند، قبول، اما اگر کلاهمان را قاضی کنیم و درست به دور و برمان نگاه کنیم، تأثیر واردات گسترده سال های اخیر بر رکود داخلی و به تبع آن بیکاری را گناهکارتر می بینیم. سؤال آن است که چرا همواره تنظیم عرضه و تقاضای بازار را فقط در شل کردن شیر واردات می بینیم؟ چرا از پتانسیل های داخلی برای مازاد تقاضا بهره نمی بریم؟ مگر نه آن که در رقابت با قدرت های جهانی و منطقه ای باید از دستان پُرتوان کارآفرینان و تولید کنندگان داخلی یاری بجوییم؟ پس چرا آنها و مشکلاتشان را درنمی یابیم و با سیاست های کارشناسی نشده اینچنینی تیشه به ریشه تولید می زنیم؟

 

سود متعارف حق یک واحد اقتصادی است و به همراه ممنوعیت ربا، پایه اقتصاد اسلامی است. اتفاقاً حذف سود، ربا را اشاعه می دهد و مردم خوبمان به جای تولید رباخوار می شوند! هزار درد اجتماعی شامل بیکاری، از حذف سود شرعی در اقتصاد پدید می آید. باید به بخش خصوصی اجازه ورود به بازی اقتصاد را بدهیم. اگر دولت و شبه دولتی ها جای بخش کارآمد خصوصی را بگیرند، هزار درد دیگر پدید می آید، از جمله "بیکاری پنهان" که نوعی از "اشتغال ناقص" است و ناشی از "تورم" نیروی انسانی، بی بهره وری و ... بوده و به کاهش رشد اقتصادی می انجامد. واویلا!

 

سیاست گذاران کشور حتماً می دانند که نیروی کار "عامل متغیر" اقتصادی است. معنای این آن است که قبل از فرضاً "عامل سرمایه" (یا دارایی های سرمایه ای)، در صورت بروز مشکلات اقتصادی، اول از همه نیروی کار از تولید (چه کالا و چه خدمات) کنار گذاشته شده و مرخص بخوانید اخراج می شود. لذا ما که به اسلامی بودن کشورمان می بالیم و "اقتصاد" را در خدمت به "مردم" تفسیر می کنیم، باید این را در سیاست گذاری ها (یا "سیاست ناگذاری ها") در نظر داشته باشیم. از طرف دیگر، سرمایه، مواد و سایر عوامل تولید را می توان پس انداز نمود. ولی نیروی اشتغال پس انداز کردنی نیست. کار بازوی یک جوان ایرانی، اگر امروز به درستی استفاده نشود، برای همیشه از دست رفته است.

 

 

 

● از سیر تا پیاز

 

شهر گرایی (مهاجرت بی رویه از روستاها به شهر ها) که روستاها را خالی از سکنه کرده است، در کنار رشد فزاینده جمعیت در گذشته از دیگر دلایل افزایش بیکاری است. این مسأله دهه ۸۰ را دهه "علم جویی تکمیلی" جوانان ایرانی رقم زده است تا شاید از این طریق، فرصت شغلی مناسبی برایشان فراهم شود؛ غافل از آن که مشکل از جای دیگری آب می خورد! مشکل دانشگاه ها در کشور ما این است که "دانش قابل انتقال به بازار کار" (Transferable Knowledge) را به دانشجو یاد نمی دهند. به همین ترتیب، کسانی که "خروج نیروی انسانی تحصیلکرده" را ارادی یا ندانسته تشویق می کنند، کشورمان را در منطقه و عرصه جهانی عقب می اندازند و بینش مقام معظم رهبری را از طریق فرضاً چشم انداز ۲۰ ساله نادیده می گیرند. این سیاست گذاران، دولتمردان و مدیران مقصرند.

 

مسأله مهم آن است که بیکاری فقط بُعد اقتصادی ندارد. این را ما در اقتصادی که از دیدگاه اسلام می نگریم، باور داریم. بیکاری بُعد اجتماعی دارد: خانواده را به هم می ریزد. بیکاری بُعد سیاست داخلی دارد: جوانان را "کلافه" می کند. از بُعد سیاست داخلی و خارجی، نقاط مرزی را بنگرید که جزو بیکارترین نقاط کشور هستند. بیکاری در نقاط مرزی، ناامنی ایجاد می کند. جوان بیکارمان همیشه به آن ور مرز می اندیشد.

 

به فکر چاره باشیم

 

قطعاً اولین قدمی که باید در کشور برای حل معضل بیکاری اعم از مطلق و ناقص برداشته شود، رفع مشکلات رکودی حاکم بر اقتصاد ایران است. برای این منظور، دولت باید علاوه بر کنترل واردات و قاچاق کالا، انضباط بیشتری هم در عملکرد مالی خود داشته باشد و از بریز و بپاش های بی مورد جلوگیری کند تا از این طریق مشکلات تورمی بنگاه ها و نیروی کار تا حدودی رفع شوند. اصلاح نظام مالیاتی به همراه بازبینی در خصوص موارد و بندهایی از قانون کار که دست کارفرما را در استخدام آزاد نیروی کار بسته است، مجموعه عواملی هستند که می توانند به اصلاح فضای کسب و کار و در نتیجه رفع معضل بیکاری کمک کنند.

 

در مسیر رفع بیکاری هر چند با موانع زیادی روبه رو هستیم، اما "ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است." قطعاً با بکار گیری ابزار مناسب، می توان بیکاری دو رقمی فعلی جامعه را ریشه کن کرد.

 



موضوع مطلب : کسب و کار
موضوعات
RSS Feed
جزوات کنکور کارشناسي ارشد مديريت