منطقه طلایی مدیریت
Golden situation management=People + Organization + environment
درباره وبلاگ
عظیم جعفری

فوق لیسانس مدیریت مالی حسابرس ارشد مالیات

نويسندگان
۱۳۸۸/۱٢/٢۱ :: ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : عظیم جعفری

نام آنتونی رابینز برای بسیاری از ایرانیان، نامی ناآشناست. اما این شخص در ایالات متحده، کانادا و بسیاری از کشورهای اروپایی دارای شهرت فراوان است. وی که تا چند سال پیش در گمنامی و فقر می زیست، توانست در مدت کوتاهی خود را به ثروت موفقیت و شهرت کم نظیری برساند و منشاء خدمات فرهنگی، آموزشی و درمانی ارزنده ای گردد. انجام فعالیت های روان درمانی سریع و مؤثر، رفع انواع مشکلات فکری و روانی نظیر ترس های واهی و بی دلیل، ارائه سخنرانی های مفید و مؤثر در شهرهای گوناگون، اجرای برنامه های تلویزیونی، تشکیل اردوی تابستانی آموزنده برای دانش آموزان مدارس، تشکیل سمینارهای مرتبط و پر طرفدار بمنظور تقویت روحیه و ایجاد انگیزه تلاش و کوشش های مثبت و سازنده در افراد و بسیاری از فعالیت های خیرخواهانه و مردمی دیگر، گوشه ای از کارهای ثمربخش جوانی است که به تازگی سه دهه از حیات پر بار خود را پشت سر گذاشته است.


آنتونی رابینز در سال 1961 در خانواده ای نسبتاً فقیر به دنیا آمد. پس از گرفتن دیپلم متوسطه به کارهای گوناگون روی آورد، اما توفیق چندانی نیافت. در سن 22 سالگی در آپارتمان 40 متری محقری، زندگی مجردی فقیرانه ای داشت و به گفته خودش، ناچار بود ظرفهای غذای خود را در وان حمام بشوید. گذشته از گرفتاریهای مالی، بر اثر پرخوری و بدخوراکی بیش از یکصد و بیست کیلوگرم وزن داشت، و به علت چاقی، دچار تنبلی، بی حالی و خواب آلودگی شده بود. اما در عین فقر و فلاکت، رؤیاها و آرزوهای جاه طلبانه ای داشت، و در عالم خیال، خود را در قصر زیبایی در ساحل دریا و نزدیک جنگل سرسبزی مجسم می ساخت و برای خود همسری شایسته، اتومبیل گران قیمت و امکاناتی رویایی در نظر می گرفت.

سر انجام مصمم شد که با چاقی خود، مبارزه کند و برای رسیدن به این هدف به مطالعه چند کتاب پرداخت، اما مطالب آنها را ضد و نقیص یافت و آنها را دور انداخت. پس از آن، برای کاهش وزن خود، راهی دیگر جست. به فکر افتاد فردی که از هر جهت سالم و دارای تناسب اندام باشد پیدا کند و افکار، اعتقادات، و نحوه تغذیه او را سرمشق خود قرار دهد. این شیوه، مؤثر واقع شد و توانست در کمتر از دو ماه، بدون استفاده از رژیم غذایی و عمدتاً با شیوه های روانشناسی و کنترل فکر و ذهن، حدود پانزده کیلوگرم از وزن خود را کم کند، و با توجه به قامت بلند خود

( حدود دو متر ) تناسب اندام خود را بدست آورد.

موفقیتی که در زمینه کنترل وزن نصیب او شد، وی را به اندیشه وا داشت که شاید این شیوه را بتوان در هر زمان، هر جا و هر زمینه، در مورد هر کسی بکار گرفت. ابتدا معتقد شد که برای بدست آوردن و حفظ تناسب اندام، در وهله اول باید افکار، تصورات، و رفتارهای فردی را که از نظر وزن متناسب است دریابیم. ببینیم آن فرد چه می خورد، چه اندازه ای می خورد و چگونه می خورد. سپس او را سرمشق قرار دهیم و به همان نتیجه برسیم.

پس از آن معتقد شد که ساختمان مغز و اعصاب افراد بشر، کم و بیش به هم شبیه است، پس اگر کسی در نقطه ای از دنیا توانسته است کاری بزرگ را به انجام برساند، من هم که دارای مغز و اعصاب مشابه او هستم می توانم عیناً همان کار را انجام دهم و به همان نتیجه برسم، به شرط آنکه از همان راهی که او رفته است بروم و طرز تفکر و رفتارم شبیه او باشد.این طرز تلقی را مورد عمل قرار داد و به دیگران نیز توصیه نمود و نتایج را بررسی کرد و به درستی این عقیده ایمان یافت.

در این هنگام به مطالعه عمیق و کتب روانشناسی و شرکت در کلاس های استادان این علم پرداخت و با فنون تازه ای از قبیل « برنامه ریزی عصبی ـکلامی » و « روش های انجام بهینه کارها » آشنا گردید، و چون این شیوه ها را در مورد خود و دیگران به کار گرفت و به نتایج چشمگیری نایل شد تدریجاً توجه کسان بسیاری به سوی او جلب گردید. در سال 1984 شیوه های تازه روانشناسی را برای تعدادی از قهرمانان ورزشی مورد آزمایش قرار داد و آثار آن در بازیهای المپیک 1984 نمایان گردید. پس از آن، ارتش آمریکا وی را برای تدریس روش های جدید یادگیری به نظامیان دعوت کرد. ضمن اجرای این طرح متوجه نقایص آموزشی ارتش در زمینه تیراندازی گردید و مدعی شد که می تواند زمان برنامه های آموزشی مزبور را به نصف تقلیل دهد. ارتش با وی قرار داد بست تا چنانچه بتواند ادعاهای خود را عملاً به اثبات برساند، دستمزد قابل توجهی به او بدهد. او نه تنها توانست مدت این دوره را به کمتر از نصف برساند، بلکه درصد قبولی شرکت کنندگان را که تا آن زمان به طور متوسط 70% بود، به 100% افزایش داد. قابل توجه اینکه خود وی تیر اندازی نمی دانست و از اسلحه و جنگ تنفر داشت و آنچه مایع توفیق او شد، اطلاعات عمیق روانشناسی، لحن نافذ و احاطه به اصول آموزش و نحوه یادگیری بود.

این موفقیت ها، پاداشهای مادی و معنوی فراوانی به همراه داشت. پله های بعدی موفقیت را به سرعت طی کرد و به زودی به همه آرزوها و خواسته های خود رسید. در کمتر از دو سال، با همسر دلخواه خود ازدواج کرد. قصر زیبایی در سواحل سرسبز « سن دیه گو » خرید که از طرفی مشرف به دریا بود. اتومبیل و وسایل زندگی خود را مطابق با آنچه در رویاهای جوانی خود می دید تهیه کرد. به کمک دوستانش شرکتی را تأسیس کرد که نامش را « بنیاد رابینز « گذاشتند و سالانه دهها هزار نفر را آموزش می دهد. سمینارها و سخنرانی های متعددی را در شهرهای مختلف اجرا کرد و برنامه های آموزشی فراوان را برای خردسالان، بزرگسالان، معلولین و عقب افتادگان ذهنی ترتیب داد. با شیوه های روان درمانی خاص خود، بسیاری ازافراد را از چنگال یأس ها، افسردگی ها و ترسهای بی دلیل ( نظیر ترس از تاریکی، جمعیت، ارتفاع، مرگ و نظایر آن ) نجات داد و به شهرها و کشورهای متعدد مسافرت کرد و مورد مشورت افرادی از طبقات مختلف نظیر رؤسای جمهوری، مدیران، صاحبان صنایع و بازرگانان واقع شد و در سمینارهای او گروه های بیشماری شرکت کردند. از طریق مطبوعات و برنامه های هفتگی تلویزیونی به اشاعه افکار و عقاید خود پرداخت. در ضمن، برنامه « عبور از روی آتش » او که بخش کوچکی از محتوای سمینارهای او را تشکیل می داد و به منظور ایجاد اعتماد به نفس در شرکت کنندگان طرح شده بود توجه مطبوعات و رسانه های گروهی را جلب کرد. اجرای سمینارها و برنامه های تلویزیونی نامبرده تا این زمان همچنان ادامه دارد و همه هفته بینندگان مشتاق، برنامه های اورا از تلویزیون مشاهده می کنند.

آنتونی رابینز، در سال 1986، در حالی که بیش از 25 سال نداشت، حاصل اندیشه ها و تجربه های عملی خود را در کتابش به نام « بسیوی کامیابی » به رشته تحریر کشید و در آن رازهای موفقیت خود و بسیاری از افراد موفق را آشکار ساخت. این کتاب در 1987. عنوان پرفروش ترین کتاب را به خود اختصاص داد.

 

 

در سال 1991 کتاب دیگری به نام بسوی کامیابی 2 ( نیروی عظیم درون را فعال کنید ) به رشته تحریر در آورد. این کتاب نیز مانند کتاب قبلی به عنوان پرفروش ترین کتاب سال انتخاب شد. سال 1371 این دو کتاب توسط آقای مهدی مجرد زاده کرمانی ترجمه و در دسترس ایرانیانی قرار گرفت که به دنبال تغییرات عظیم در زندگی خود و دیگران بودند.

خود او در پشت جلد کتاب بسوی کامیابی چنین می نویسد:

شما نیز مانند سایر افراد موفق، می توانید بسوی کامیابی گام بردارید.

می توانید به همه خواسته ها و آرزوهای خود در زندگی برسید.

می توانید پدر یا مادری بهتر، دوستی صمیمی تر، همسری شایسته بازرگانی موفق تر، مدیری کاردان تر یا قهرمانی نیرومندتر باشید.

می توانید کلامی نافذ داشته باشید و با اشخاص فوراًصمیمی شود.

می توانید جسمی سالم و اندامی متناسب داشته باشید.

می توانید به کمک پنج کلید طلایی، به ثروت و خوشبختی برسید.

می توانید ترس، نگرانی، افسردگی و یا هر نوع عادت نامطلوب را از خود دور کنید.

می توانید با اراده و مصمم باشید و حتی از روی خرمنی از آتش بسلامت عبور کنید

 

آنچه در ادامه می‌خوانید بخشی از سخنرانی‌های منتشر نشده آنتونی رابینز برای جلسات دوره‌ای تقویت انگیزش مرکز ”موتیو“ در مریلند است. در این سخنرانی رابینز به موضوع لزوم خطرپذیری برای ایجاد تحول در زندگی می‌پردازد و به این نکته کلیدی اشاره می‌کند که اگر قصد رفتن به مقصدی داریم، حداقل کاری که باید انجام دهیم این است که از جائی که الان هستیم دل بکنیم. داشتن هم‌زمان این‌جا و آن‌جا امکان‌پذیر نیست.

سلام دوستان! برای رسیدن به این سالن از طبقه همکف باید از پله‌ها عبور می‌کردید. موقع قدم برداشتن روی پله‌ها آیا متوجه یک نکته مهم شده‌اید؟! شما وقتی می‌خواهید یک پله بالاتر روید به ناچار باید از روی پله قبلی پای خود را بلند می‌کردید و روی پله بعدی می‌گذاشتید. نمی‌توان هم روی پله اول یک پای خود را ثابت نگه داشت و هم انتظار داشت که از پله‌ها بالا آمد. رها کردن پله قبلی برای صعود به پله بعدی یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر برای همه آن‌هائی است که آرزوی صعود دارند. در لحظه صعود و بالا رفتن یک پای ما باید به ناچار در فضا معلق باشد. تعلیق و سرگردانی و شناور شدن لازمه بالا رفتن است و همه آن‌ها که از نردبانی بالا می‌روند و یا از کوهی صعود می‌کنند خوب می‌دانند که معنای این جمله چیست!

یک شعر قدیمی دریانوردی می‌گوید برای اینکه بتوانیم به سمت ساحل مقصد حرکت کنیم باید جرأت آن را داشته باشیم که ساحل فعلی را از دست بدهیم و در دریا برای مدتی شناور شویم.

شناور شدن، معلق ماندن، خود را در فضای به ظاهر خالی رها کردن و ده‌ها اصطلاح دیگر همه و همه اشاره به یک اصل کلیدی پیشرفت و موفقیت دارند به نام ”جرأت ریسک“ یا ”شهامت خطرپذیری“!

اکنون من از شما سئوالی دارم و آن این است که میزان جرأت و شهامت شما برای به خطر انداختن بخشی از آنچه دارید با هدف سرمایه‌گذاری روی هدفی والاتر چقدر است؟ خیلی زیاد یا متوسط یا خیلی کم؟! اگر می‌گوئید شهامت خطرپذیری شما پائین است و اصلاً دوست ندارید از آنچه دارید دست بردارید و در عین حال دوست دارید قله‌های رفیع‌تری را هم به‌طور همزمان فتح کنید باید صادقانه به شما بگویم که احتمال رسیدن شما به این قله‌ها تقریباً صفر و حتی محال است. اگر جرأت ریسک ندارید باید برای مردن آماده شوید چرا که برای حفظ همین چیزهائی که الان در اختیار دارید هم مجبورید به‌طور دائم خطراتی را بپذیرید و صفر بودن جرأت خطرپذیری به‌معنای از دست دادن تدریجی داشتنی‌های الان شماست.

ریسک با خطرپذیری یکی از اساسی‌ترین ویژگی‌های شخصیتی افراد موفق در تمام عالم به شمار می‌رود. خیلی از افراد موفق کسانی بوده‌اند که دارای شهامت و جرأت خطرپذیری بالائی بوده‌اند. بسیاری از آن‌ها در مسیری که می‌دانستند درست است از تمام سرمایه و آبرو و اعتبار و سابقه خود مایه گذاشته‌اند و بعضی شکست خورده‌اند و بسیاری نیز به موفقیت‌های کلان دست یافته‌اند. آن‌ها که شکست خورده‌اند دوباره خودشان را جمع کرده‌اند و به‌تدریج توانستند سرپا بایستند و باز دوباره سرمایه و زندگی خود را به خطر انداختند و این‌بار با استفاده از تجربه قبلی گام‌هائی استوارتر و صحیح‌تر برداشتند و سرانجام پله‌های توفیق را سریعاً طی کردند. این ویژگی شاخص افراد موفق در همه جوامع بشری است. از بازار و کارگاه‌های کوچک تولیدی گرفته تا بنگاه‌های خدماتی متوسط و شرکت‌های بزرگ! حتی بیل گیتس رئیس شرکت نرم‌افزاری مایکروسافت که جزء ثروتمندترین اشخاص روی زمین محسوب می‌شود نیز در هر قدمی که برمی‌دارد دنیائی از ریسک و خطرپذیری را نیز می‌پذیرد و حتی تیم ویژه‌ای دارد که برای او با استفاده از فرمول‌های پیچیده آماری و براساس اطلاعات دقیق میزان خطرپذیری یا ریسک سرمایه‌گذاری و تولید روی محصولات جدید را قبل از عرضه به بازار محاسبه می‌کنند.

البته همه موفق‌ها تمام سرمایه خود را برای صعود شناور نمی‌سازند و همان‌طوری‌که در قدم برداشتن از روی پله‌ها دیدیم فقط بالا بردن یکی از پاها یعنی نصف آنچه داری معمولاً برای صعود معمولی کفایت می‌کند. ولی قبول کنید کسی که می‌خواهد با دویدن و جهش از روی پله‌ها بالا رود بعضی مواقع لازم است که هر دو پایش را از زمین جدا کند و امیدوار باشد قدم‌هایش موقع فرود در پله‌های مناسب بالاتری فرود آیند.

البته ریسک کورکورانه هم درست نیست و باید بسیار مواظب بود که به اسم جرأت و جسارت رقبا و اطرافیان، ما را وادار نکنند که براساس شیر یا خط و شانس، سرمایه و اعتبار خود را در معرض خطر قرار دهیم. ریسک هشیارانه زمانی معنا می‌یابد که قادر باشیم قبل از اقدام به ریسک، حتی‌الامکان از دلیل و ضرورت خطرپذیری و منافعی که از این مسیر عایدمان می‌شود و همین‌طور خطرات بالقوه‌ای که سر راه ما قرار دارد به‌خوبی مطلع شویم. ”اصطلاح مدیریت ریسک“ یا مجموعه روش‌ها و دستورالعمل‌های لازم‌الاجراء برای اقدام به یک ریسک با احتمال موفقیت بالاتر از حد انتظار چیزی است که این روزها در شرکت‌ها و مجامع اقتصادی خیلی مد شده است. حتی بعضی اشخاص هستند که به‌عنوان مشاور ریسک به شرکت‌های بزرگ مشورت می‌دهند و با سهیم شدن در بخشی از سود اضافی مبلغ زیادی نیز به‌دست می‌آورند. این یعنی ریسک کردن دیگر در قرن حاضر کورکورانه نیست و اهل ریسک به ابزارهای علمی و آماری و اطلاعاتی و ارتباطی دقیقی برای برآورد میزان خطر و مقدار مناسب سرمایه‌گذاری و انواع خطرات احتمالی دست یافته‌اند و آسیب‌های ناشی از شکست را به حداقل رسانده‌اند. اما حقیقت این است که در هر حالت چه حساب شده و چه کورکورانه، باید در بخشی از صحنه شناور شد و خود را به جریان خطراتی سپرد که بعضی اوقات می‌توانند غیرقابل پیش‌بینی و جدید و حتی خانمان برانداز و شکننده باشند.

ولی نکته این‌جاست که خطرپذیری و شهامت وارد گود شدن و در وای جدید به پیش رفتن چیزی نیست که فقط در شرکت‌های بزرگ اقتصادی لازم باشد و در هر فعالیت اجتماعی هم تا حدی پذیرش خطر جزء ضروریات است. پزشکی که بیمارش را مداوا می‌کند، این خطر را می‌پذیرد که با یک تشخیص اشتباه ممکن است وضع بیمار بدتر شود. تعمیرکاری که دستگاهی را تعمیر می‌کند، می‌داند که امکانش هست که با یک تشخیص اشتباه مجبور شود غرامت سنیگی بپردازد. اما معمولاً این قبیل خطرپذیری‌ها را خیلی‌ها می‌پذیرند و اصلاً هم نمی‌دانند که این‌کار خودش نوعی ریسک است.

روزی از زنی که می‌ترسید گواهینامه رانندگی بگیرد پرسیدم: ”چرا این‌کار را نمی‌کنی و با وجودی که وضع مادی‌ات خوب است خودت رانندگی نمی‌کنی؟!“

او با حالتی عصبی گفت: ”می‌ترسم ناگهان موقع رانندگی دستپاچه شوم و تصادف کنم و خودم و دیگران را به کشتن دهم!“

بلافاصله از او پرسیدم: ”اما ممکن است همان کسی که به‌عنوان راننده به او اطمینان کرده‌ای و جان خود را به او سپرده‌ای چنین خطائی انجام دهد!“ و جالب این بود که بعد از این مکالمه ساده او بلافاصله برای گرفتن گواهینامه اقدام کرد.

حقیقت هم چیزی غیر از این نیست. اگر شما خطرپذیری را به تأخیر اندازید و دائم امروز و فردا کنید و منتظر بمانید تا تلاطم امواج آرام شود و بعد قایق خود را در آب اندازید باید بدانید که همه رقیبان مانند شما فکر نمی‌کنند و چه بسا بعضی از آن‌ها جرأت دریانوری در توفان را هم داشته باشند که در این حالت دیگر نمی‌توانید انتظار اول شدن و بیشترین سهم را داشته باشید.

جالب این است که بدانید وقتی انسان دست به ریسک می‌زند هورمون‌های خاصی در بدنش ایجاد می‌شود که به او انرژی و هیجان خاصی می‌بخشد و این هیجان و شوق غیرقابل وصف باعث می‌شود که انسان احساس شکست‌ناپذیری و اقتدار عجیبی را در وجود خود حس کند. خیلی‌ها به خاطر همین احساس پرهیجان است که با وجود لازم نبودن دست به‌کارهای ماجراجویانه و ریسک‌های بزرگ می‌زنند. ریسک یا خطرکردن باعث می‌شود یکنواختی و روزمرگی در محیط کار و زندگی از بین برود و شوق و شور انتظار برای مقابله با خطر سبب می‌گردد طعم زندگی بسیار شیرین‌تر از گذشته شود. بسیاری از کسانی که من می‌شناسم و در کار جدید خود موفق شده‌اند کسانی بوده‌اند که بعد از سال‌ها درجا زدن در یک شغل معمولی ناگهان خطر بیکاری را به جان خریده‌اند و دست به حرفه‌ای جدید اما پر خطر زده‌اند و اتفاقاً پیروز و سربلند نیز از میدان بیرون آمده‌اند.

نتیجه‌ای را که می‌خواهم از این جلسه بگیرم، می‌توانم در چند جمله زیر خلاصه کنم:

ریسک یا خطرپذیری در زندگی هر انسانی لازم و ضروری است و عامل رشد همه انسان‌های موفق چیزی جزء جسارت و شهامت خطرپذیری آن‌ها نبوده است.

ریسک کورکورانه و مبتنی بر خرافات و توهم و شانس، خطرناک‌ترین نوع ریسک است و معمولاً بسیاری از کسانی‌که دست به این نوع ریسک زده‌اند با ورشکستگی مواجه شده‌اند. ”مدیریت ریسک“ علم جدید اما جدی و قابل اعتنائی است که نه تنها برای صاحب خود بلکه برای هر کسی که بخواهد از شما مشاوره بگیرد سودمند است.

ریسک به شما انرژی و هیجان و شور و شوق تازه‌ای برای فرار از افسردگی ناشی از روزمرگی زندگی دارد.

و نهایت این‌که اگر ریسک نکنیم و دست روی دست بگذاریم تا اوضاع آرام شود و خطر، میزان شدت خود را برملا سازد، باید بدانیم که رقیبان و کسانی‌که جرأت بیشتری از ما دارند امکان دارد گوی سبقت را از ما بربایند و با به خطر انداختن خود فرصت‌های طلائی را از آن خود سازند.

برگ سبزهایی از سخنان رابینز

لحظه ای واقعیت های اطراف خود را دریاب

احتمالا همه ما این اصطلاح را شنیدایم که (یادت باشد که هر وقت از کنار گل رزی رد شدی لحظه ای با یستی و آن را ببویی ) اما به راستی چند بار در زندگیمان فرصتی را به توجه به جهان اطراف مان اختصاص می دهیم .

اگر می خواهید شاهد زیبایی ها اطرافتان شوید فقط کافیست سرعتتان را کم کنید و گل های رز اطرافتان را ببویید.

***********************************

اگر عشق بورزی به تو عشق می ورزند

به آنان که رازت را می گویی آزادی خود را می فروشی

اگر به تو دوستی کردند به خاطر بگذار واگر تو به کسی دوستی کردی فراموش کن

کسی که کار نمی کند هرگز به موفقیت نمی رسد و

خدا به کسی کمک می کند که به خودش کمک کرده باشد

در هنگام مشکلات نگویید که مشکل دارم بلکه بگویید :هی ... مشکل، من خدای بزرگی دارم

***********************************

اگر نمی توانی شاه راه باشی کوره راه باش

اگر نمی توانی خورشید باشی ستاره باش بهتر آن است هر انچه هستی باش

کلمه ها برای ساختن درست شده اند نه برای بابود کردن پس حرف های سازنده بگو نه حرف های تخریب کننده و نابود کننده .

***********************************

با سه قدم زیر تغییرات پایدار پدید آورید:

قدم اول: معیارهای خود را بالا ببرید،

قدم دوم: عقاید زیان آور را تغییر دهید،

قدم سوم: شیوه معمول کار را عوض کنید.



موضوع مطلب : معرفی شخصیت
موضوعات
RSS Feed
جزوات کنکور کارشناسي ارشد مديريت