منطقه طلایی مدیریت
Golden situation management=People + Organization + environment
درباره وبلاگ
عظیم جعفری

فوق لیسانس مدیریت مالی حسابرس ارشد مالیات

نويسندگان
۱۳۸٩/۱/٢٦ :: ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : عظیم جعفری

اصطلاح « هوش هیجانی » برای اولین بار در سال ( 1990 ) توسط « پیتر سالوی » و « جان مایر » براى بیان کیفیت و درک احساسات افراد، همدردى با احساسات دیگران و توانایى اداره مطلوب خلق و خو ارائه شد. درحقیقت هوش هیجانی مشتمل بر شناخت احساسات خویش و دیگران و استفاده از آن براى اتخاذ تصمیمات مناسب در زندگى است. به عبارتى عاملى است که به هنگام شکست، در شخص ایجاد انگیزه مى کند و به واسطه داشتن مهارتهاى اجتماعى بالا منجر به برقرارى رابطه خوب با مردم مى شود. در سال ( 1995 )، « دانیل گولمن » با انتشار کتاب معروف خود به گونه ای گسترده مفهوم هوش هیجانی را گسترش داد. به طوریکه این مفهوم بسیار مورد توجه قرار گرفت و بحث های بسیاری را برانگیخت. به اعتقاد « گولمن » هوش هیجانی با توانایی درک خود و دیگران (خودشناسی و دیگر شناسی)، ارتباط با مردم و سازگاری فرد با محیط پیرامون خویش پیوند دارد.


« گولمن » ضمن مهم شمردن هوش شناختی (IQ) و هوش هیجانی (EQ) می گوید: هوش شناختی در بهترین حالت خود تنها عامل 20 درصد از موفقیت های زندگی است در حالیکه 80 درصد موفقیت ها به عوامل دیگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسیاری از موارد در گرو مهارت هایی است که هوش هیجانی را تشکیل می دهند. در حقیقت هوش هیجانى عدم موفقیت افراد با ضریب هوش بالا و همچنین موفقیت غیرمنتظره افراد داراى هوش متوسط را تعیین مى کند. به طوریکه مطالعات انجام شده در زمینه هوش هیجانی بیانگر آن است که افرادی که دارای هوش شناختی بالا و هوش هیجانى پایینی هستند در زندگی کاری و خصوصی خود موفق نیستند و برعکس افرادی که هوش شناختی پایین و هوش هیجانى بالایی دارند به موفقیتهای بسیاری در زندگی کاری و خصوصی خود نائل می گردند. بنابراین هوش هیجانى پیش بینى کننده موفقیت افراد در زندگی کاری و خصوصی است. 

 مولفه های هوش هیجانی 

« دانیل گلمن » 5 مؤلفه هوش هیجانی را به شرح زیر بیان می کند: 

 1. مهارت خودآگاهی (شناخت عواطف شخصی ): به این معنا که فرد احساسات، عواطف و هیجانات خود را به خوبی بشناسد و از آن برای اتخاذ تصمیمات مناسب در زندگی استفاده کند. افرادی که خودآگاهی بالایی دارند و از دلیل بروز احساسات و هیجانات خود باخبرند، با خود و دیگران بسیار صادق بوده، اعتماد به نفس بالایی دارند، از تواناییها و مهارتهای خود به موقع استفاده می کنند و می دانند که چگونه احساساتشان بر افراد و همچنین عملکرد شغلی‌شان تاثیر می گذارد بنابراین می دانند که چه وقت از دیگران درخواست کمک کنند و یا به آنها یاری برسانند.

 
2. مهارت خودگردانی (بکار بردن درست هیجانها ): به این معنا که فرد بتواند در هر موقعیتی احساسات، عواطف، هیجانات و تکانشهای خود ( کنترل خشم و عصبانیت، ارضا نشدن نیازها و ... ) را کنترل کرده، خونسردی خود را حفظ کند و کامیابی را به تاخیر بیاندازد. مهارت خود گردانی در سایه خودآگاهی (شناخت عواطف شخصی ) در فرد به وجود می آید. فردی که دارای این مهارت باشد در هر کاری که به عهده می گیرد بسیار مولد و اثربخش خواهد بود چرا که می داند در شرایط بحرانی چگونه باید عمل نماید. برعکس، فردی که مهارت خودگردانی نداشته باشد همیشه با احساس یاس، اندوه، خشم، افسردگی شدید و ... دست به گریبان بوده و زندگی را برای خود و اطرافیان تلخ می نماید. 

 3. مهارت خود انگیختگی ( انگیزش ): به این معنا که فرد بتواند از طریق احساسات خود به دیگران انرژی مثبت دهد و با شور و علاقه آنها را به اثر بخش بودن، خلاق بودن و پیشرفت تشویق و ترغیب نماید. به طوریکه شکست در او منجر به ایجاد انگیزه و امید برای آینده ای بهتر شود نه مانعی برای ادامه زندگی. افرادی که می توانند احساسات و هیجانات خود را به موقع برانگیزانند، در هر کاری که به آنان واگذار شود، سعی می کنند مولد و موثر باشند.

4. مهارت همدلی (شناخت عواطف دیگران ): همدلی به معنای توانایی شناخت احساسات دیگران است که یکی از ارکان اصلی هوش هیجانی می باشد. یک فرد همدل کسی است که از احساسات افراد پیرامون خود به خوبی آگاه باشد، بتواند شرایط زندگی دیگران را درک کند و خود را در موقعیت آنها قرار دهد، افراد را با تفاوتهای فراوانی که دارند بپذیرد و به آنها به عنوان یک همنوع و یک انسان احترام بگذارد. همدلی بر پایه خودآگاهی بنا می‌شود. افرادی که دارای مهارت همدلی هستند، روابط اجتماعی بسیار قوی دارند و سعی می کنند در حد معقول همه را راضی نگه داشته و موجب رنجش دیگران نگردند.

5. مهارتهای برقراری ارتباط با دیگران: به این معنا که فرد این توانایی و هنر را داشته باشد که بتواند یک ارتباط خوب و موثر با دیگران برقرار کند. در مواقع نیاز به آنها گوش دهد، با آنها به گفتگو بپردازد، افراد را به درستی تشویق و هدایت کند. به عبارتی بسیار ساده فرد توانایی خوب تا کردن با دیگران را داشته باشد.

همانطور که گفته شد هوش هیجانی یک نوع از هوش است که برخلاف هوش شناختی که از طریق ژنتیک ایجاد می شود، از طریق آموزش، ایجاد و در افراد نهادینه می گردد. با امید به اینکه خانواده ها و مسئولین آموزش و تربیت، به آموزش و پرورش هوش هیجانی از همان سنین کودکی توجه نمایند و تنها به تربیت افرادی درسخوان، تحصیل کرده و فاقد مهارتهای اجتماعی نپردازند چرا که هوش هیجانی سبب ایجاد و افزایش سلامت، رفاه، موفقیت و از همه مهمتر عشق و شادی می گردد.



موضوع مطلب : تئوریهای مدیریت
موضوعات
RSS Feed
جزوات کنکور کارشناسي ارشد مديريت