منطقه طلایی مدیریت
Golden situation management=People + Organization + environment
درباره وبلاگ
عظیم جعفری

فوق لیسانس مدیریت مالی حسابرس ارشد مالیات

نويسندگان
۱۳٩۱/۱٠/۱٢ :: ٩:٢٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : عظیم جعفری

اندیشه اقتصادی در سده‌های میانه مسیحی

تاجران؛ زالوصفت یا خدوم؟

 موری روتبارد

 مترجم: نیلوفر اورعی

 نگرش‌های مسیحی متقدم به تاجران

حقوق رومی تنها چیزی نبود که بر اندیشه‌های اقتصادی سده‌های میانه تاثیر گذاشت. دید‌گاه‌های دو‌وجهی در سنت مسیحی متقدم نیز سخت مهم بود.


البته موضوعات اقتصادی چه در عهد عتیق1 و چه در عهد جدید،2 به ندرت جایگاهی مهم دارد و گفته‌های پراکنده اقتصادی در آنها نیز تناقض‌آلود است یا تفسیر‌هایی دو‌وجهی را بر‌می‌تابد. تقبیح حب زیاد پول، ضرورتا به معنای ضدیت با تجارت یا ثروت نیست. با این حال، یک جنبه درخور توجه عهد عتیق، ستایش مکرر و تقریبا پیشا‌کالونیستی نفس خود کار است. برخلاف نگرش تحقیر‌‌آمیز فیلسوفان یونانی به کار، عهد عتیق آکنده از سفارش به آن است؛ از «پر‌ثمر باش و زیاد کن» در سفر پیدایش،3 گرفته تا «زیر آفتاب، سخت کار کن و با زحمت و تقلای خود از زندگی لذت ببر» در کتاب جامعه.4 اما عجیب است که این تشویق‌ها به کار غالبا با نکوهش ثروت‌اندوزی همراه شده‌اند. بعدا در قرن دوم قبل از میلاد، کاتب یهودی که کتاب مجعول Ecclesiasticus [حکمت یشوع بن سیراخ] را نوشت، تا آنجا پیش رفت که کار را در مقام رسالتی مقدس ستایش کرد. او می‌نویسد که کار‌گران یدی، «بنای دنیا را پایدار و استوار نگه می‌دارند و عبادت آنها انجام پیشه‌شان است». با این حال، او طلب پول را محکوم می‌کند و معمولا با سوء‌ظنی عمیق به تاجران می‌نگرد: «تاجر به سختی می‌تواند دامن از گناه بپالاید و کاسب، مبرا از گناه شناخته نخواهد شد.» و با این حال همین کتاب به خواننده می‌آموزد که ‌از کسب سود یا موفقیت در کار‌و‌کسب خود شرمسار نباشد.

مسیحیان آغازین از جمله مسیح و حواریون، سخت پایان قریب‌الوقوع دنیا و ظهور «پادشاهی خدا» را انتظار می‌کشیدند و همین بر نگرش آنها به کار و تجارت تاثیر گذارده بود. آشکار است که اگر کسی پایان نزدیک دنیا را انتظار کشد، چندان تحمل کار‌هایی چون سرمایه‌گذاری یا ثروت‌اندوزی را نخواهد داشت، بلکه مایل است که همچون سوسن گلشن عمل کند،5 راه عیسی را برود و مسائل این‌جهانی را از یاد برد. این گفته مشهور سن پل را که «حب پول، ریشه همه شرارت‌ها است»، باید در این بافت بفهمیم.

با وجود این، تقریبا در سال صد بعد از میلاد، کتاب‌های عهد جدید که

سنت جان نوشته بود، نشان می‌داد که کلیسای مسیحی از اندیشه پایان قریب‌الوقوع دنیا دست کشیده بود. اما میراث یونانی و انجیلی در هم آمیخت و آباء اولیه کلیسا را به سوی دید‌گاهی انزوا‌گرایانه درباره دنیا و فعالیت‌های اقتصادی آن و تقبیح ثروت و بد گفتن از تاجرانی که به اندوختن آن تمایل دارند، کشاند. آباء کلیسا تجارت را فعالیتی می‌دانستند که لاجرم به گناه حرص و آز آلوده است و تقریبا همیشه دوشادوش فریب و نیرنگ می‌رود. چهره‌ای که در این میان پیشتازی می‌کرد، ترتولیان مرموز و آخر‌الزمان‌باور (240-160 میلادی) بود؛ وکیل برجسته اهل قرطاجنه که در اواخر زندگی به مسیحیت گروید و سر‌آخر فرقه بدعت‌آمیز خود را پی ریخت. حمله به تجارت و ثروت‌اندوزی، جزء جدایی‌نا‌پذیر نطق‌های تند و جامع ترتولیان علیه دنیای نا‌سوتی بود؛ دنیایی که او هر لحظه انتظار داشت که در آب‌تل جمعیت زیاد غرق شود و به زودی به «مرض‌های مسری، قحطی و جنگ [مبتلا گردد] و دهان باز کند و همه شهر‌ها را فرو‌بلعد»؛ ترتولیان این را راه‌حلی هولناک برای مساله اضافه‌جمعیت زمین می‌دانست.

دو قرن بعد، سنت جروم تند‌خو (حدود 340 تا 420 میلادی) که در رم درس خوانده بود، اما اولیای کلیسای شرق نیز بر او تاثیر گذاشته بودند، این مضمون را پی گرفت و این مغلطه را بر زبان آورد که در تجارت، سود یکی از راه ضرر دیگری به دست می‌آید: «ثروت‌ها همه از بی‌عدالتی سر‌چشمه می‌گیرند و تا یکی نبازد، دیگری نمی‌تواند سود کند. به این خاطر این عقیده رایج به نظر من بسیار درست است: آدم ثروتمندْ نا‌عادل است یا از آدمی نا‌عادل ارث برده.» با این حال، حتی در او نیز یک گرایش تناقض‌آمیز دیگر وجود داشت. جروم این را هم می‌گفت که «انسان فرزانه دارای ثروت، شکوهی بیشتر از کسی دارد که تنها خرد‌مند و فرزانه است»، چون او می‌تواند کار‌های خوب بیشتری انجام دهد؛ «ثروت برای انسان توانگری که آن را به خوبی به کار می‌گیرد، مانع نیست.»

شاید تیز‌‌هوشانه‌ترین رویکرد در قبال ثروت و ثروت‌اندوزی در میان آباء متقدم کلیسا، رویکرد کلمنتِ اسکندریه (حدود 150 تا 215 میلادی)، از اولیای کیسای شرق و زاده آتن بود. کلمنت هرچند توصیه می‌کرد که ثروت در راه خیر جامعه استفاده شود، اما دارایی خصوصی و انباشت ثروت را تایید می‌کرد. او آرمان زاهدانه خلاصی از دارایی را احمقانه می‌دانست و به آن حمله می‌برد. کلمنت با به‌کار‌گیری درون‌مایه‌ای استوار بر حقوق طبیعی، خردمندانه می‌گوید:

«نباید ثروتی را که می‌تواند به هم‌نوع‌مان سود برساند، دور اندازیم. دارایی‌ها خلق شده‌اند تا کسی مالک‌شان شود؛ کالا‌ها (goods) را به این سبب بدین نام خوانند که به مردم خیر (good) می‌رسانند و خدا (God) آنها را به خاطر بشر فراهم آورده.6 کالا‌ها دم‌دست‌اند و همچون ماده و ابزاری برای استفاده خوب در اختیار کسی‌اند که می‌داند چگونه به کار‌شان گیرد.»

کلمنت همچنین دید‌گاهی واقع بینانه درباره فقرای بی‌سر و سامان داشت. او می‌گفت که اگر زندگیِ بی‌دارایی، چنین مطلوب است:

«پس کل آن فوج کار‌گران، خانه‌به‌دوش‌ها و گدایانی که محتاج نان شب‌شان هستند، همه آن بیچارگانی که گوشه خیابان‌ها افتاده‌اند، گرچه در غفلت از خدا و عدالتش زندگی می‌کنند، رستگار‌ترین و متدین‌ترین انسان‌ها هستند و تنها کسانی‌اند که زندگی جاودان خواهند داشت، تنها به این خاطر که بینوایند و آه در بساط ندارند...»

آباء متقدم کلیسا در سنت آگوستین کبیر (430-354) به اوج خود رسیدند؛ کسی که در زمان غارت رم در سال 410 و در زمان سقوط امپراتوری روم می‌زیست و باید به دنیایی پسا‌باستانی که تاثیر شگرفی بر آن نهاد، فرا‌می‌نگریست. اورلیوس آگوستینیوس در نومیدیای آفریقا زاده شد، در قرطاجنه درس خواند و در میلان، استاد خطابه شد. سنت آگوستین که در 32 سالگی به مسیحیت گروید، به مقام اسقفی شهر هیپو در زاد‌گاه خود در شمال آفریقا رسید. امپراتوری روم یک قرن پیش‌تر تحت حکومت کنستانتین، مسیحیت را مذهب رسمی خود کرده بود و آگوستین، اثر درخشانش، شهر‌خدا را در مقام ردیه‌ای بر این اتهام که قبول آیین مسیحیت از سوی امپراتوری روم به زوال آن انجامیده، نوشت.

عقاید اقتصادی آگوستین در جای‌جای شهر‌خدا و دیگر نوشته‌های بسیار اثر‌گذارش پراکنده است. اما او به روشنی و از قرار معلوم، مستقل از ارسطو به این دید‌گاه رسید که پولی که افراد برای کالا‌ها می‌پردازند و ارزشی که بر آنها می‌نهند، به میانجی نیاز‌های خود آنها تعیین می‌شود، نه به میانجی هیچ معیاری عینی‌تر یا به واسطه مرتبه این کالاها در نظم طبیعت. این لا‌اقل بنیان نظریه ارزش ذهنی بود که اتریشی‌ها بعدا به دست دادند. او همچنین اشاره کرد که این خواستی مشترک میان همه انسان‌ها است که ارزان بخرند و گران بفروشند.

افزون بر اینها آگوستین قدیس نخستین فرد در میان آباء کلیسا بود که نگرشی مثبت به نقش تاجران داشت. او اتهام‌هایی را که متکلمان مسیحی متقدم معمولا به تاجران می‌زدند، رد می‌کرد و می‌گفت که آنها با جابه‌جا کردن کالا‌ها در مسافت‌هایی دراز و فروش آنها به مصرف‌کنندگان، خدمتی سودمند انجام می‌دهند. از آنجا که بر پایه اصول مسیحیت، «کار‌گر سزاوار دستمزدش است»، تاجر نیز برای کار و فعالیت‌هایش لایق اجرت است.

آگوستین به این اتهام رایج که به حرفه‌های بازرگانی می‌زدند و می‌گفتند که فریب و نیرنگ در آنها فراوان است، به شیوه‌ای قانع‌کننده چنین پاسخ می‌داد که این قبیل خدعه‌ها و شهادت‌های دروغ، نه نقص تجارت، که خطای خود تاجر است. این دست گناه‌ها در رذالت فرد ریشه دارند، نه در شغل او. آگوستین می‌گفت که گذشته از همه اینها، کفاشان و کشاورزان نیز می‌توانند نیرنگ کنند و شهادت دروغ دهند و با این حال، آباء کلیسا شغل آنها را به اینکه ذاتا شرارت‌آمیزند، متهم نکرده‌اند.

پاک کردن ننگ شرارت ذاتی از دامن تاجران در سده‌های بعد سخت تاثیر‌گذار از کار درآمد و در دوره شکوفایی اندیشه مسیحی در قرون دوازده و سیزده، بار‌ها و بار‌ها نقل شد.

تاثیر نا‌ملموس‌تر اما باز مهم دیگری که سنت آگوستین بر اندیشه اجتماعی نهاد، این بود که به دید‌گاه جهان باستان در قبال شخصیت انسان، شکلی تازه داد. از نگاه فیلسوفان یونان باستان، شخصیت فردی باید به طریقی شکل می‌گرفت که با نیاز‌ها و تمایلات دولت‌شهر هم‌ساز شود. دستور‌دهی و آمریت دولت‌شهر، لاجرم جامعه‌ای راکد و ایستا در پی می‌آورد و هر کار‌آفرین نو‌آوری که می‌کوشید از پیله روز‌گار خود به در آید و قالب‌های روز‌گارش را بشکند، نومید و دلسرد می‌شد. اما آگوستین بر این نکته پا می‌فشرد که شخصیت فرد، در گذر زمان خود را آشکار می‌سازد و از این رو ترقی می‌کند. به این طریق، تاکید عمیق آگوستین بر فرد لا‌اقل صحنه را به شکلی غیر‌مستقیم برای نگرشی مثبت به نو‌آوری، رشد اقتصادی و توسعه چید. با این همه، متکلمان و فیلسوفان مسیحی قرن سیزده که به اندیشه آگوستین تکیه کردند، واقعا بر این جنبه از تفکر او پای نفشردند. طنز تلخ روز‌گار اینجا است که کسی که زمینه را برای خوش‌بینی و نظریه پیشرفت بشر مهیا کرد، در بستر مرگ دریافت که گله‌های وحشی و بی‌فرهنگ، از همه سو به هیپو، شهر محبوبش هجوم آورده‌اند.

اگر آگوستین مهربانانه به نقش تاجر می‌نگریست، نسبت به نقش اجتماعی حاکمان دولت هم هر‌چند نه آن‌قدر مشتاقانه و صمیمانه، دید‌گاهی مساعد داشت. او از یکسو تمثیل مشهور سیسرو را که نشان می‌داد اسکندر کبیر صرفا یک دزد دریایی مشهود و آشکار است و دولت چیزی نیست مگر یک دسته بزرگ و قرار‌گرفته از دزدان، پی گرفت و گسترش داد. آگوستین در اثر مشهور خود، شهر‌خدا می‌پرسد:

«و از این رو اگر عدالت را به کناری بنهیم، پادشاهی‌ها غیر از دسته‌های بزرگی از دزدان چه هستند؟ چرا دسته‌های دزدان، پادشاهی‌هایی کوچک نیستند؟ این دسته‌ها نیز گروه‌هایی از انسان‌هایند که یک رهبر با دستورات خود بر آنها حکم می‌راند، توافقی اجتماعی آنها را به هم پیوند می‌زند و غنایم‌شان طبق قانونی که بر سر آن توافق کرده‌اند، تقسیم می‌شود. اگر این بلا با افزوده شدن پی‌در‌پی انسان‌هایی کارد ‌به ‌استخوان ‌رسیده به آن تا جایی رشد کند که سرزمینی را بگیرد و مقری ثابت برپا کند، شهر‌هایی را به تصرف درآورد و مردمانی را منقاد خود سازد، آنگاه به شکلی مشهود‌تر نام پاد‌شاهی را بر خود می‌نهد و این نام حالا بی‌پرده و آشکارا به آن داده می‌شود. این پاسخ ظریف و درستی بود که یک دزد دریایی که توسط اسکندر کبیر اسیر شده بود، به او داد. وقتی شاه از او پرسید که به چه چیزی فکر می‌کند که به دریا هجوم می‌آورد، با استقلالی جسورانه پاسخ داد: «به همان چیزی که تو وقتی به دنیا تاخت و تاز می‌کنی، به آن فکر می‌کنی! من چون این کار را با کشتی کوچکی انجام می‌دهم، دزد دریایی خوانده می‌شوم. تو با ناوگانی بزرگ چنین می‌کنی و امپراتورت می‌خوانند.»

با این حال گرچه دولت دسته بزرگی از دزدان است، اما آگوستین سر‌آخر نقش آن را می‌پذیرد. چون او هر‌چند در مقابل دولت‌شهر بر فرد تاکید می‌کند، اما به طریقی پیشا‌کالونیستی بر پستی و شرارت انسان هم انگشت می‌نهد. در این دنیای سقوط‌کرده، رذیلانه و گناه‌آلود، حکومت دولت هر‌چند نا‌خوشایند و قهری است، اما ضرورت می‌یابد. به این خاطر بود که آگوستین از سرکوب تجاوز‌گرانه بدعت دوناتیستی توسط کلیسای مسیحی در شمال آفریقا حمایت کرد؛ دوناتیست‌ها برخلاف آگوستین اعتقاد داشتند که پادشاهان، همه لاجرم شرورند.

با این همه، در اواخر سده یازده میلادی، پاپ گرگوری هفتم در میانه جدالش با پادشاهان اروپا بر سر اصلاحات خود، دوباره این تشبیه رییس دولت به راهزنی بزرگ را در بافت آغازین ضد‌دولتی‌اش زنده کرد. از این رو این رگه ضد‌دولت‌گرایی عمیق، در دوره مسیحیت متقدم و سده‌های میانه گه‌گاه پدیدار می‌شود.

 

پاورقی:

1-Old Testament

2-New Testament

3-Genensis

4-Ecclesiastes

5- «چرا پروای جامه دارید؟ به سوسن گلشن بنگرید؛ چگونه رشد می‌کند؛ نه محنت می‌کشد و نه می‌ریسد.» متی، 6:28.

6-کالا در زبان انگلیسی goods خوانده می‌شود و کلمنت این عنوان را با واژه‌های good و God پیوند زده و چنین گفته. من نتوانستم این دو جمله را به همین سیاق به فارسی بر‌گردانم؛ م.

منبع : دنیای اقتصاد



موضوع مطلب : اندیشه اقتصاد
موضوعات
RSS Feed
جزوات کنکور کارشناسي ارشد مديريت