منطقه طلایی مدیریت
Golden situation management=People + Organization + environment
درباره وبلاگ
عظیم جعفری

فوق لیسانس مدیریت مالی حسابرس ارشد مالیات

نويسندگان

دکتر ماجدی در گفت‌وگو با «دنیای اقتصاد»:

با تعامل مثبت با دنیا می‌توان به توسعه اقتصادی رسید

دیپلماسی اقتصادی یک موضوع نوپا در سیاست خارجی ایران محسوب می‌شود، اگرچه مدتهاست که این موضوع در اولویت سیاست خارجی بسیاری از کشورها قرار دارد. شما سومین معاون اقتصادی وزارت خارجه بودید و در جریان روند کار و شکل‌گیری دیپلماسی اقتصادی به عنوان موضوع در اولویت سیاست خارجی ایران در یک برهه زمانی بوده‌اید.


با عنایت به این تجربه، سوالم این است که کشورها برای داشتن یک رابطه دوجانبه، اقتصاد را دراولویت قرار می‌دهند یا سیاست را؟

همان‌گونه که می‌دانید، دیپلماسی اقتصادی با ایجاد معاونت اقتصادی در وزارت خارجه اجرایی شد. معنی و مفهوم دیپلماسی اقتصادی به صورت ملموس؛ نگاه اقتصادی در کنار نگاه سیاسی به روابط کشورها است که براساس تجربه جهانی این موضوع نیز سرلوحه کار معاونت اقتصادی به صورت کلان قرار گرفت. در واقع تعریفی که برای دیپلماسی اقتصادی می‌توان ارائه داد، تمرکز و هدف‌گذاری برای استفاده از امکانات کشورهای دیگر به منظور توسعه اقتصادی است. دیپلمات یا سفیری که در کشوری ماموریت دارد، باید بتواند از امکانات کشور محل ماموریت در راستای نیازهای کشورش بهره بگیرد. این امر نیازمند شروطی است که باید مهیا شود. نخست آنکه دیپلمات یا سفیر باید با امکانات کشور خودش آشنا باشد، نقاط قوت و ضعف را بشناسد و بداند در کجا می‌تواند از آنها استفاده کند.

یعنی این پیش‌شرط‌ها لازمه اعزام یک سفیر می‌شود؟

همین‌طور است؛ قبل ازایجاد معاونت اقتصادی در سفارتخانه‌ها نقطه ضعف‌هایی این‌چنین داشتیم، که البته هنوز هم وجود دارد. دیپلمات‌های ما گاه از نیازهای کشور در زمینه توسعه پروژه‌های عمرانی اطلاع کافی ندارند، یعنی یک گسست اطلاعاتی بین وزارتخانه‌های اقتصادی و سفارتخانه‌های ما در خارج از کشور وجود دارد. مثلا در بخش نفت و نیرو یا صنعت برخی سفارتخانه‌های ما اصلا نمی‌دانند چه پروژه‌هایی در دست اجرا داریم و چه امکاناتی کم داریم که بتوانیم از امکانات کشوری که در آن ماموریت دارند، بهره بگیرند. این فقر اطلاعات دیپلمات‌ها از وضعیت اقتصادی کشور موجب بروز مشکلاتی می‌شود. درحالی که دیپلماتی که اقتصاد بداند، این مزیت را دارد که علاوه بر اشراف به روابط سیاسی در جهت توسعه اقتصادی کشورش بهره بگیرد. دومین ویژگی یک سفیر این است که کشور محل ماموریتش را به طور دقیق بشناسد و قاعدتا این امر نیاز به مطالعات کافی دارد. در دنیای امروز، توسعه تجارت متکی به صادرات است. در توسعه این هدف نیز کشورها متفاوت عمل می‌کنند. شرط سوم در دیپلماسی اقتصادی در نوع رابطه یک کشور با آمریکا تعیین می‌شود. بعد از انقلاب چون با آمریکا رابطه نداشتیم، در نتیجه کشورهایی که با ما و آمریکا رابطه داشتند، توسط دولت آمریکا تحت فشار قرار گرفتند و آن کشورها دچار محدودیت ‌شدند.

این شروط لازمه داشتن یک دیپلماسی اقتصادی فعال است، به نظر شما چقدر از این شروط در دستگاه دیپلماسی ما اجرا می‌شود؟

با توجه به تجربه‌ای که هم در اقتصاد و هم در سیاست دارم، معتقدم که در مجموع دیپلماسی ایران به تعادل پایدار نرسیده است. برای اینکه به تعادل پایدار و منطقی برسیم، لازم است که با تمام جهان تعامل داشته باشیم. وقتی با حدود 25 درصد اقتصاد جهان رابطه نداریم و بقیه کشورها با آن بخش رابطه دارند، عملا یک تعادل ناپایدار در حوزه اقتصادی و سیاسی ایجاد کرده‌ایم. بنابراین نمی‌توان گفت که به تعادل پایدار رسیده‌ایم؛ درحالی که در بلند مدت در حوزه اقتصادی و سیاسی به نتیجه نخواهیم رسید. در نتیجه کم و بیش می‌بینیم که در روابط ایران با سایر کشورها این عدم ارتباط محدودیت‌هایی برای کشورما ایجاد کرده است. ممکن است برخی اعتقاد داشته باشند که در جاهایی از این عدم ارتباط بهره‌برداری شده، اما من معتقدم که محدودیت‌های آن در مقایسه با بهره‌برداری‌هایش برابر نبوده و در نهایت به نفع کشور تمام نشده است. اگر نقطه قوت کشور ما منابع انرژی است و دنیا به این منابع ما نیاز دارد، دیپلمات‌های ما باید از قدرت انرژی برای چانه‌زنی‌های خود استفاده کنند. اکثر کشورهای اروپایی دارای تکنولوژی و مدیریت برتر در بهره‌برداری و استخراج نفت هستند. حال اگر دیپلماسی اقتصادی در این کشورها مشخص باشد می‌توان علاوه بر فروش نفت، به سوی جذب سرمایه‌گذاری در اکتشاف یا سایر پروژه‌های مرتبط با تولید و استخراج گام برداشت. در همین حوزه انرژی ما رقبایی داریم، کشورهای صادر‌کننده نفت به دنبال توسعه بازارهای خود هستند یا به لحاظ سرمایه‌گذاری و تکنولوژی با ما رقابت می‌کنند. دیپلماتی که دانش اقتصادی دارد از این جهت باید سعی کند از تکنولوژی و مدیریت بهینه کشورهای توسعه یافته در جهت جذب سرمایه و توان کارشناسی کشور استفاده کند. مرحله بعدی این است که دیپلمات به فکر حفظ یا توسعه بازار فروش نفت کشور باشد. از همین رو فروش نفت، استفاده از تکنولوژی و جذب سرمایه‌گذاری، بهترین نوع دیپلماسی اقتصادی در حوزه انرژی است. هرچه این رابطه محکم‌تر باشد، می‌توان برای سایر صنایع هم از این شیوه استفاده کرد. تا جایی که محصولات ایرانی با برند این کشورها در بازارهای جهانی به فروش برسند. مارک جهانی مساله امروز اقتصاد دنیا است. بسیاری از کالاهای اروپایی در حال حاضر تولید چین و مالزی هستند. بسیار مهم است کشوری که به دنبال توسعه اقتصادی است، مطلع باشد که لازم است این مراحل برای رسیدن به توسعه اقتصادی، طی شود؛ یعنی کشورهای در حال توسعه ابتدا باید صاحب مارک تجاری شوند تا بتوانند در تجارت حرفی برای گفتن داشته باشند. اگر الان از مردم بپرسید رییس‌جمهور کره‌جنوبی کیست، کسی جواب دقیقی نمی‌تواند بدهد. در حالی که اگر بگویید سامسونگ و ال‌جی تولید کدام کشور هستند، همه کاملا آشنا هستند. اینها کشورهای economic oriented units هستند؛ یعنی با اقتصادشان در جهان شناخته شده‌اند. در مقابل اگر شما از مردم بپرسید رییس‌جمهور آمریکا کیست؟ همه می‌گویند اوباما. وقتی این نوع نگاه وارد توسعه اقتصادی می‌شود، آن کشور به عنوان کشور اقتصادی شناخته می‌شود و می‌تواند بهره‌برداری بهتری از رابطه‌ها انجام دهد. لذا دیپلمات‌های این کشورها کارشان را بلدهستند.

چگونه باید به این نگاه در دنیا شناخته شویم؟

مهم این است که سران کشور با این زاویه و بینش به سیاست خارجی نگاه کنند؛ مثلا ما در 20 سال آینده می‌خواهیم یک کره‌جنوبی جدید شویم یا خیر؟ یا می‌خواهیم یک کشور صرفا سیاسی با یکسری اهداف خاص باشیم؟ این نگاهی است که در سطح کلان باید باشد. نگاه‌ها و بینش‌ها هستند که خط‌مشی‌های سیاست و اقتصاد را رقم می‌زنند. این نوع نگاه، نگاه شرق آسیا است. ژاپن با این نگاه وارد فضای جامعه جهانی شد. کره‌جنوبی، چین و مالزی هم با همین نگاه وارد شده و موفق شدند. البته برای چین کمی فضا متفاوت‌تر است؛ چون قدرت سیاسی این کشورهم بالا است و با ترکیبی از هر دو در روابطش با جهان استفاده می‌کند؛ اما مثلا روسیه به علت گرفتار بودن در ساختار شرق هنوز نتوانسته از این پوسته خارج شود؛ در حالی که کره و مالزی راحت‌تر توانسته‌اند جایگاه خودشان را در دنیا پیدا کنند. بنابراین مهم است که سران کشور به رابطه خود با جامعه جهانی چگونه نگاه می‌کنند.

با این تفسیر به نظر می‌رسد وجه سیاسی ایران در روابطش با دنیا غالب‌تر است؟

بله قطعا چهره سیاسی ایران غالب تر از وجه اقتصادی‌اش است. بسیاری از کشورها زمانی که اهداف اقتصادی را دنبال می‌کنند، حتی اگر چالش‌هایی با جهان داشته باشند، اجازه نمی‌دهند این چالش‌ها دائمی شود، بلکه سعی می‌کنند این چالش‌ها را به نوعی زودگذر کرده تا تبدیل به مشکل بزرگ‌تر نشود و مساله حیثیتی نشود. همه کشورها در روابط‌شان تضاد منافع دارند ولی به خاطر منافع اقتصادی این تضاد را کنار می‌گذارند. به سابقه تیرگی رابطه ژاپن و آمریکا در تاریخ روابط بین‌الملل نگاه کنید؛ آیا هیچ کشوری به اندازه ژاپن با آمریکا به لحاظ سیاسی می‌توانست بهانه برای تیرگی روابط داشته باشد؟ آنها هنوز خود را به دلیل حمله اتمی در جریان جنگ جهانی دوم، قربانی می‌دانند؛ اما به این جمع‌بندی رسیده‌اند که از لحاظ سه مولفه نظامی، سیاسی و اقتصادی که سه مولفه اصلی قدرت محسوب می‌شود قادر به رقابت با آمریکا در عرصه جهانی نیستند.

یعنی همین سه مولفه کافی است که در روابط بین کشورها چالش ایجاد نشود؟ در حالی که همین سه مولفه در بسیاری از موارد خود عامل بالا رفتن اختلاف است.

عامل اختلاف می‌شود؛ اما چالش دائمی که به ضرر منافع دو کشور باشد، نخواهد بود. برخی‌ها قدرت فرهنگی را هم به این مولفه‌ها اضافه می‌کنند؛ اما این سه مولفه، مولفه‌های اصلی قدرت در دنیا محسوب می‌شوند. اگر به بحث ژاپن برگردیم؛ ژاپن بعداز جنگ دوم جهانی به این جمع‌بندی رسیده که به لحاظ نظامی نمی‌تواند با آمریکا وارد رقابت شوند. در حوزه سیاسی هم قادر به رقابت در حوزه شرق و خاورمیانه نیست. بنابراین تنها گزینه اقتصاد در این ارتباط می‌تواند به نفع آنها تمام شود. هر دو کشور هم به قدرت اقتصادی ژاپن به خوبی واقف هستند. چون ژاپن صادرات بیشتری به آمریکا دارد. اگرچه همیشه اختلافی سر ارزش ین دارند که بالا بودن ارزش ین در مراودات اقتصادی به نفع آمریکا تمام می‌شود، اما اگر ژاپن همه اوراق قرضه آمریکا را در بازار بفروشد، می‌دانید چه بلایی سر دلار آمریکا می‌آید؟ ژاپنی‌ها به این قدرت خود در عرصه اقتصاد واقف هستند و آمریکایی‌ها هم به قدرت ژاپن در این حیطه آگاهند. همین عامل سبب برقراری تعادل امنیتی در شرق بسیار ظریفی است که شاید چندان به چشم نیاید آسیا به نفع آمریکا به دلیل قدرت ژاپن شده است. در عین حال ژاپن به دلیل چتر حفاظتی که در مقابل روسیه و کره شمالی برای آمریکا دارد، پوشش امنیتی برای آمریکا محسوب می‌شود. ژاپن با عنایت به این قدرت حتی اگر در سایر حوزه‌ها نیز برتری نداشته باشد؛ اما به خوبی می‌داند که می‌تواند آمریکایی‌ها را به چالش بکشد؛ اما سیاست این کشور این است که هیچ‌گاه این موضوع را در راس سیاست خارجی خود قرار ندهد تا با آمریکا دچار چالش نشود؛ بلکه سعی می‌کنند با مذاکره و گفت‌وگو آن را حل کنند.

ژاپن را مثال زدید؛ شما 5 سال سفیر ایران در ژاپن بودید. در مدت ماموریت شما قرارداد مهم میدان نفتی آزادگان به امضا رسید، اگرچه بعد‌ها این قرارداد فسخ شد و ژاپنی‌ها از میدان آزادگان رفتند؛ اما شاید برای روشن شدن بحث دیپلماسی اقتصادی به عنوان یک تجربه، بهتر باشد از تجربه این قرارداد بگویید و اینکه چگونه قرارداد بسته و سپس منحل شد؟

ژاپن کشوری است که نیاز به انرژی دارد؛ اما قبل از آن به دنبال امنیت در بازاری هستند که انرژی‌شان را از آن تامین می‌کنند. زمانی که در ژاپن ماموریت داشتم، تمام سرمایه‌گذاری‌های ایران در حوزه نفت و گاز در شرکت‌هایی مثل توتال، شل و انی خلاصه شده بود. ما پیشنهاد دادیم که ژاپن هم در حوزه نفتی ما سرمایه‌گذاری کند، تا هم میزان واردات نفت خود را از ایران افزایش دهد و هم سرمایه‌گذاری بلند‌مدت در ایران داشته باشد. زمانی که ما به ژاپن این پیشنهاد را دادیم، سرمایه‌گذاری 30 ساله آنها در یک میدان نفتی درعربستان سعودی پایان یافته بود و عربستان امتیار ویژه‌ای از ژاپن می‌خواست، یعنی دنبال فرصت جدید بود. در آن شرایط ما دنبال این بودیم که این امتیاز را بگیریم. اما آن حساسیتی که ابتدای بحث درباره تاثیر تیرگی روابط ایران و آمریکا در رابطه با سایر کشورها اشاره کردم، بر محور این مذاکرات هم سایه انداخت. آمریکا به دلیل تیرگی رابطه با ایران اگرچه هنوز بحث پرونده هسته‌ای به مرحله امروز نرسیده بود، نسبت به مذاکره ایران و ژاپن بر سر قرار داد میدان نفتی آزادگان حساسیت نشان داد. اما در روابط بین کشورها همواره فرصت‌هایی وجود دارد که باید به موقع از آنها استفاده کرد. زمانی که بحث میدان نفتی آزادگان پیش آمد، آمریکا به عراق حمله کرده بود و دنبال یار در منطقه می‌گشت. دیپلماسی اقتصادی در چنین مواقعی به کمک کشورها می‌آید.

شما اشاره کردید که آمریکا درگیرجنگ بود. در همان زمان ایران اعلام بی طرفی کرده بود، چگونه باز هم این حساسیت ایجاد شد؟

دیپلماسی اقتصادی یعنی بهره‌برداری از فرصت‌هایی که به دست می‌آید. در جنگ عراق، ژاپن حدود 600 نیرو به عراق فرستاد. ژاپنی‌ها دنبال این بودند که اطمینانی از ما بگیرند که در این شرایط تنها نیستند. در واقع ژاپن با فرستادن نیرو به عراق از آمریکابرای مذاکره میدان نفتی آزادگان امتیاز گرفت. این امتیاز حساسیت آمریکایی‌ها را به قرارداد نفتی ایران و ژاپن کم کرد و درنتیجه ژاپن آماده سرمایه‌گذاری در آزادگان شد. اگرچه ژاپنی‌ها دنبال یار می‌گشتند، اما دنبال منافع خودشان هم بودند. هیچ کشوری در شرایط بین‌المللی دنبال منافع دیگران نیست. اگر قرار باشد بگردیم و کشوری پیدا کنیم که به دنبال منافع ما باشد قطعا این دید خطا است؛ اما شما می‌توانید مواردی را پیدا کنید که همه در آن برنده باشند. آمریکا ژاپنی‌ها را در جنگ مشارکت داد در مقابل ژاپن از آمریکا خواست برای امنیت انرژی این کشور، سرمایه‌گذاری در ایران را بپذیرد. ایران هم در آن شرایط از این اتفاق بهره‌برداری کرد. اگرایران بخواهد روابط خود را با کشورهای توسعه‌یافته، گسترش بدهد، باید بداند که در برقراری این ارتباط آنها {کشورهای توسعه یافته} بین ایران و آمریکا ناگزیر به انتخاب هستند و قاعدتا در این انتخاب به طرف آمریکا می‌روند. این نکته بسیار ظریفی است که شاید چندان به چشم نیاید؛ اما تاثیرگذار است.

آقای دکتر این بحث الان به مرحله‌ای رسیده که اجازه می‌خواهم یکبار دیگر باز به سوال‌ اولم برگردم که در روابط بین کشورها اقتصاد در اولویت است یا سیاست؟

این سوال‌ کلی است؛ باید دید در تجارت جهانی یک کشور چه سهمی از مبادلات جهانی دارد. میزان تجارت ما با دنیا درحدی نیست که بخواهیم جهان را به چالش بکشیم. بینش خودکفایی امروز تغییر کرده است. هرچه کشوری خودکفا‌تر و بسته‌تر باشد، توسعه یافتگی‌اش عقب نمی‌افتد. امتیاز در‌هم‌آمیختگی با جهان این است که وقتی دچار بحران شدید همه کشورها به کمک شما می‌آیند.

در سال 1997 که بحران شرق آسیا ایجاد شد، صندوق بین‌المللی پول و آمریکا کمک کردند که آن بحران، بحران جهانی نشود. وقتی شما سهم‌تان در تجارت جهانی عمده و نقشتان برجسته شد، تردیدی نیست که وقتی به مشکل برمی‌خورید، همه کمکتان می‌کنند. امروز اتحادیه اروپا مشکل دارد، دنیا به اروپا کمک می‌کند. این یک نگاه و بینش در روابط بین‌الملل است. برنامه بلندمدت می‌خواهد. اگر با جهان تنش زدایی کنید، قطعا به نفع نسل‌های آینده خواهد بود. کشورهایی که نگاه اقتصادی بر روابط سیاسی شان غالب است، این بینش را دارند.

برخی کشورها نگاه سیاسی غالب بر روابطشان است؛ اما کسی نمی‌گوید سیاست برتر از اقتصاد است؛ زیرا هرکس استقلال خود را دارد. استقلال هم موضوع مطلقی نیست. هر کشور به اندازه قدرتی که در جهان دارد، آن سه مولفه را دنبال می‌کند و می‌تواند نقش بازی کند، اما مهم این است که به کدام مولفه بها می‌دهد.

آیا نگاه اقتصادی سبب نشد تا در دوره ماموریت شما یا معاونت اقتصادی که برعهده داشتید، قرارداد نفتی آزادگان امضا شده و رابطه اقتصادی با ژاپن گسترش یابد؟

البته شرایط کشور و حمایتی که از بنده توسط مجلس، ریاست جمهوری و وزارت خارجه صورت می‌گرفت، موجب شد که قرارداد امضا شود.

بعد از اینکه ژاپن تحت فشار آمریکا قرار گرفت، اقدامات وزارت خارجه چه بود؟

تردیدی نیست که آن امتیاز در فرصت خاصی گرفته شده بود. وقتی امتیازی در فرصت استثنایی به دست می‌آید، نگهداری آن هم به همین سختی است. قراردادهای اقتصادی مشکلات خاص خود را دارند. هنگامی که قرارداد آزادگان را می‌بستیم، حتی در شرکت نفت هم مقاومت‌هایی می‌شد. اما آقای زنگنه حمایت بسیار زیادی کرد، اگر حمل برخودستایی نباشد، این هنر سفارت ایران در ژاپن بود که با ارتباطی که بین ژاپن و وزارت نفت و دستگاه دیپلماسی برقرار کرد، اجازه نداد گسستی در مذاکرات ایجاد شود. هنر مذاکره و ارتباط داشتن این است که رابطه را به سویی نبریم که همه علیه ما یکپارچه شوند. اگر به این مذاکرات سرعت می‌دادیم و به مرحله اجرایی می‌بردیم که زودتر به نفت برسند، شاید گسستی ایجاد نمی‌شد. مضاف براینکه نقش دیپلمات‌ها همین است که وقتی رابطه‌ای سرد می‌شود، این سردی را از بین ببرند و نگذارند سطح رابطه پایین‌تر

بیاید.

این سوال‌ را از این جهت پرسیدم که اگر حساسیت آمریکایی‌ها کمتر بود، می‌توانستیم با دنیا بهتر کار کنیم. مگر نه این است که هنر دیپلماسی این است که حساسیت را کمتر کند. کما اینکه هنوز روسیه با نیروگاه اتمی بوشهر کار کند؟

بله می‌شد، اما به هر حال با یک گل بهار نمی‌شود. رابطه دو کشور خارج از احساسات است. درست است که گاهی رابطه شخصی افراد می‌تواند موثر باشد، اما تعیین‌کننده نیست. برای همین مذاکره 3 بار وزیر خارجه ژاپن به ایران آمد، برای اولین بار وزیر اقتصاد، صنعت و تجارت (METI) به ایران آمد. 4 بار وزیر امور خارجه ایران به ژاپن رفت و رییس‌جمهور کشورمان به ژاپن رفت. همه اینها کمک کرد که من بتوانم به عنوان سفیر کار کنم. اما در دولتی که هیچ گونه رفت و آمدی بین دو کشور ایجاد نشده، آن سفیر هرچقدر هم قوی باشد احتمال موفقیت‌اش بسیار کم است. به هرحال سیاست خارجی باید بینش داشته باشد. وقتی بینش، گفت‌وگوی تمدن‌ها و تشنج‌زدایی می‌شود، این پیام را دارد که می‌توان کار کرد. اما وقتی برای قطعنامه‌های شورای امنیت اهمیت قائل نمی‌شویم، سیاست خارجی و روابط معنای دیگری می‌دهد.

تجربه شما از دوران معاونت اقتصادی چگونه بود؟ آیا همین نگاه در اولویت قرار داشت؟

درخصوص دوران معاونت اقتصادی هم می‌توانم به مذاکرات EU3 که محور مذاکرات 1+5 شد، اشاره کنم. آن موقع با ابتکار وزارت خارجه و آقای صادق خرازی که سفیر ایران در فرانسه بود، مذاکره با سه کشور فرانسه، آلمان و انگلستان را شروع کردیم. کمیته‌های مختلفی از جمله اقتصادی، سیاسی و هسته‌ای شکل گرفت که کمیته اقتصادی مسوولیت بیشتری داشت.

یکی از مواردی که در مذاکرات بر آنها تاکید می‌کردیم، حفظ منافع اقتصادی کشور در کنارمذاکرات سیاسی بود فاکتورهایی که ارائه کردیم، بسیار اساسی بود. پیشنهاد عضویت ایران در wto را ارائه دادیم. 66 عامل اصلی را مطرح کردیم که تعیین‌کننده بود. البته بعد از 8 سال این موضوع تصویب شد، اما بالاخره این پذیرش انجام شد. بعد‌ها داستان‌هایی پیش آمد که نمی‌خواهم وارد ریز این مسائل شوم. بنده مهم‌ترین دستاورد دوران ماموریتم به عنوان سفیر را امضای قرارداد نفتی آزادگان ودر دوران معاونت اقتصادی پذیرش عضویت ناظر در wto می‌دانم که هر دو از دست رفت.

برخی تحلیلگران روابط بین‌الملل معتقدند که دنیا به سوی پیمان‌های منطقه‌ای و قطب‌بندی‌ها می‌رود. اما رفتارکشورهایی که به اقتصادهای نوظهور معروف شده‌اند، به گونه‌ای دیگر است. براساس تجربه جهانی کشوری مثل ایران باید براساس کدام مدل رفتار کند؟

برای هر کشوری این موضوع متفاوت است و نمی‌توان از فرمول خاصی استفاده کرد. من معتقدم که چین کشوری است که با نگاه اقتصادی به ایران نگاه می‌کند، بنابراین اگر با آمریکا دچار مشکل می‌شود، اعتراض خود را اعلام می‌کند و نمی‌گذارد تبدیل به چالش شود که به رابطه اقتصادی اش لطمه بزند. اما کشور دیگر، نوع دیگری به این موضوع نگاه می‌کند، اگر ببیند که رابطه با ایران به ضررمنافع اقتصادی‌اش تمام می‌شود، ممکن است عطای این رابطه را به لقایش ببخشند. بنابراین برای برخی‌ها رابطه اقتصادی مهم‌تر از قطب‌بندی‌ها است؛ شاید کشوری بخواهد به هر بهایی رابطه سیاسی‌اش را ولو به قیمت استقلالش حفظ کند، این به سیاست‌ها و منافع آن کشور برمی‌گردد.

به نظرمن رابطه اقتصادی کشورهای شرق آسیا، مالزی، چین و کره مهم‌تر از رابطه سیاسی شان است. در همسایه‌های ما ترکیه همین روش را دارد. اما مثلا رابطه سیاسی انگلستان و آمریکا برای این کشورها در اولویت است. بنابراین نمی‌توان گفت کدام یک در اولویت است. کشور به کشور متفاوت است. نوع نگاه سران آن کشور هم تعیین‌کننده است که به کدام جهت گرایش داشته باشند. آنکه سیاسی است، نمی‌توان منع‌اش کرد که از نفوذ سیاسی اش بهره بگیرد. جایی که نفوذ سیاسی می‌تواند باعث حمایت شود، بی‌تردید برای این نفوذ باید هزینه کرد. زیرا نفوذ سیاسی در شرایطی که قدرت اقتصادی برتر نباشید، هزینه کردن از جیب ملت است. در حالی که نفوذ اقتصادی بهره‌برداری کردن از فرصت‌ها است. نفوذ سیاسی اگر پشتوانه اقتصادی داشته باشد، خوب است. رابطه اقتصادی قاعدتا می‌تواند مفید باشد. رشد و توسعه‌ای که در شرق آسیا می‌بینید درغرب آسیا نمی‌بینید. هر دو مثل دوبال هستند که یکی از دیگری قوی‌تر می‌زند.

با توجه به شرایط ایران و تحریم‌ها برخی‌ تحلیل‌ها بر این نکته تاکید دارد که سیاست خارجی ایران می‌تواند بر توسعه پیمان‌های منطقه‌ای متمرکز شود. پیمان‌های منطقه‌ای مثل جنبش عدم تعهد یا سایر پیمان‌هایی که ایران عضویت آن را دارا است می‌تواند در شرایط کنونی به کمک ایران بیاید؟ اصولا آیا پیمان‌های منطقه می‌تواند جایگزین روابط گسترده با دنیا شود؟

جنبش عدم تعهد یک مدل سیاسی است و ماهیت اقتصادی ندارد. نمی‌توانید به ساختاری که از ابتدا برمبنای سیاست بنا نهاده شده و براساس تفکیک جهان شرق و غرب بوده، ماهیت اقتصادی داد. بنابراین حتی اگر بخواهید روح اقتصادی درآن بدمید و برای آن ماهیت اقتصادی تعریف کنید، پذیرش آن وجود ندارد. پیمان‌های اقتصادی هم که ایران در آن عضو است، مثل اکو چندان موفق نبوده است. سال 87 بحثی در مجمع تشخیص مصلحت نظام مطرح شد که براساس آن قرار بود، پیمان منطقه‌ای به نام غرب و جنوب آسیا ایجاد شود.

بنده در آنجا مقاله‌ای ارائه کردم و گفتم این ترکیبی که دنبال آن هستید واتفاقا هند نقطه برجسته آن است، نمی‌تواند شکل مناسبی بگیرد. وقتی به ساختارها و امکانات کشورها نگاه کنید، این ترکیب نتیجه نمی‌دهد حتی «آسه آن» با وجودی که موفق است، اما حجم مبادلات اعضای آن خیلی زیاد نیست. مرکوسور در آمریکای لاتین هم چشمگیر نیست. نقطه عطف آن اتحادیه اروپاست. بنابراین اگر کسی بخواهد دل ببندد که از این طریق اقتصادش را نجات دهد، به نظر من اشتباه کرده است.

یعنی کشورها باید بدون توجه به پیمان‌های منطقه‌ای به توسعه روابط خود فکر کنند؟

به نظر من باید با تمام جهان ارتباط برقرار کرد. نباید محدود شد. کشورهای اروپایی از نظر فرهنگی به این درک رسیده‌اند که اروپا یکپارچه است، اگرچه اروپا هم مشکلات خاص خودش را دارد، اما درمنطقه‌ای مثل ما که نه به لحاظ فرهنگی این ارتباط وجود دارد و نه اقتصادی، مشکلات بسیار بیشتراست. اوپک در مجموع موفق بوده، اما مشکلات خاص خودش را دارد. بنابراین پیمان‌های منطقه‌ای باید قبل از هر چیز ترکیب درستی داشته باشند تا بتوانند موثر باشند. در غیر این صورت، اگر بلوکی در سطح جهانی ایجاد شود که حجم تجارت اعضای آن با یکدیگر کمتر از 10 درصد باشد، از آن پیمان یا جنبش، نتیجه مثبتی حاصل نمی‌شود؟ اگر قرار است با کشورهای همسایه ارتباط بگیریم، همه آنها به تکنولوژی و سرمایه نیاز دارند، تنها تجارت کشور ما با این کشورها می‌تواند انرژی یا صادرات سنتی باشد. واقعیت این است تکنولوژی و مدیریت بیشتر درغرب است.

تجربه جهانی نشان می‌دهد که وقتی سیاست‌های اقتصادی و سیاست خارجی با هم همراه باشند، موفق‌تر عمل می‌کنند. فکر می‌کنید چقدراین دو می‌توانند تاثیرگذار باشند؟ اگر برنامه‌های توسعه‌ای در داخل کشور را مبنا قرار دهیم، آیا موفقیت برنامه‌ها می‌تواند به سیاست خارجی کمک کند؟

درست برعکس این را اعتقاد دارم؛ اگر بخواهیم دنبال توسعه و رشد باشیم، باید سیاست تنش زدایی و تعامل با جهان را به عنوان یک نقطه اساسی در توسعه رشد اقتصادی خودمان در نظر بگیریم.

این موضوع در برنامه‌ها جا می‌گیرد و البته در سند چشم‌انداز 20‌ساله.

سیاست خارجه‌اش کجاست؟

سوال من هم همین است، اگر می‌خواهیم به رشد 8 درصدی با تکیه برصادرات غیر نفتی برسیم، آیا حلقه مرتبط بین اقتصاد و سیاست، برنامه نیست؟

اول باید با کشورهایی که امکان این رشد را فراهم کنند، رابطه برقرار کرد. با تکیه بر سرمایه این کشورها، این امکان فراهم می‌شود. ما به سرمایه‌گذاری پولی، تکنولوژی و مدیریت نیاز داریم. اگر برنامه توسعه پنجم را بررسی کنید، باید سیاست خارجی تنش‌زدایی در اولویت باشد که منجر به تعادل پایدار و بهره‌برداری صحیح از کلیه منابع کشور شود، در حالی که این موضوع اصلا دیده نشده است. زمانی که سهم ما در تامین نفت جهان به 17 درصد رسیده بود، عربستان با 20 درصد اول بود. اما امروز این سهم به 4 یا 5 درصد رسیده است. کسی که کشورداری می‌کند باید به گونه‌ای برنامه‌ریزی کند که اگر به فرض کشور رقیب ما به مشکل برخورد، توانایی و ظرفیت لازم برای جایگزینی حوزه رقابت در کشورما وجود داشته باشد. اگر عربستان دچار مشکل شد، آیا ما برنامه‌ریزی کرده‌ایم که جایگزین آنها در بازار جهانی باشیم؟ در حالی که آنها این برنامه‌ریزی را دارند. بنابراین باید سعی کرد که سهم نفت را گوناگون کنیم. اما وقتی به دلیل محدودیت‌های سیاسی نمی‌توانید این نقش را ایفا کنید و این نقش به کشور دیگری محول می‌شود، برای او هم مطلوب نیست. بنابراین افق دور را باید مد نظر قرار داد. توسعه و رشد افق‌های وسیع‌تری می‌خواهد.

این یعنی ثبات در سیاست‌های اقتصادی داخل کشور، آیا سیاست خارجی نباید نگاه به داخل داشته باشد؟

قطعا اگر این نگاه، نباشد محال است به توسعه برسید. ما کشور ضعیفی نیستیم، کشور فقیری هم نیستیم، اما معتقدم در حد خودمان قدرت داریم و از این قدرت بهتر می‌توانیم بهره‌برداری کنیم. ولی واقعا باید از منبع ثروت تمام شدنی نفت عبور کنیم. باید به دنبال جایگزین بود. ثروت نفت باید تبدیل به وسیله‌ای شود که بتوان به وسیله آن با جهان کار کرد. گاهی آنقدر باورمان زیاد است که این امر نادیده گرفته می‌شود، البته کم باوری هم خوب نیست و ضعف است، اما خوش باوری هم گمراه‌کننده است. در دنیای امروز برای رسیدن به توسعه، ناچاریم که به دنبال مارک تجاری باشیم و با کشورهای صاحب‌نام تجاری کار کنیم. این راهی است که مالزی و کره طی کرده‌اند. ما باید این پروسه را طی کنیم.

منبع : دنیای اقتصاد



موضوع مطلب : اقتصاد داخلی
موضوعات
RSS Feed
جزوات کنکور کارشناسي ارشد مديريت