منطقه طلایی مدیریت
Golden situation management=People + Organization + environment
درباره وبلاگ
عظیم جعفری

فوق لیسانس مدیریت مالی حسابرس ارشد مالیات

نويسندگان
۱۳٩۱/٩/۱۸ :: ۸:٠٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : عظیم جعفری

چرا نیروی کار مهاجرت می‌کند؟

یاسر میرزایی

 منبع: اکونومیست

کشورهای پیشرفته صنعتی عموما برای کارگران دیگر کشورها جذابیت اقتصادی دارند. کارگران یک کشور کمتر توسعه‌یافته علاقه‌ دارند که به کشورهای توسعه‌یافته‌تر بروند تا از درآمد بیشتری منتفع شوند. اما چرا کشورهای توسعه یافته‌تر دستمزد بیشتری به کارگران می‌دهند؟


نظریه‌های سنتی اقتصاد می‌گوید، اگر تجارت میان دو کشور آزاد باشد، باید نرخ دستمزد کارگران هم‌مهارت در دو کشور در بلندمدت [من همیشه با کلمه‌ بلندمدت و کوتاه‌مدت مشکل داشته‌ام. هیچ معلوم نیست که بلندمدت یعنی چند سال! اما به نظرم بلندمدت را در این‌جا بتوان چیزی حدود یک دهه در نظر گرفت] با هم برابر شود. تجربه اما چیزی خلاف نتایج نظری نظریات سنتی اقتصاد می‌گوید؛ نرخ دستمزد کارگران کشورهای توسعه‌یافته، چندین برابر نرخ دستمزد کارگرانی هم‌طراز با آنها در کشورهای کم‌تر توسعه‌یافته‌ است. چرا چنین است؟

نظریه‌های جدیدتر اقتصاد به زیرساخت‌ها اشاره می‌کنند. زیرساخت‌های تکنولوژیک، مدنی و قانونی کشورهای توسعه‌یافته، بهره‌وری نیروی کار را بسیار بالا می‌برد. بنابراین دو کارگر با مهارت یکسان در دو کشور به جهت توسعه‌یافتگی متفاوت، تولید متفاوتی خواهند داشت؛ آنکه در کشور توسعه‌یافته‌تر است، تولید بیشتری می‌کند؛ نتیجه اینکه دستمزد کارگر هم‌مهارت در کشور توسعه‌یافته‌تر بیشتر است.

امروز این اندیشه‌ای پذیرفته شده است که تجارت آزاد میان کشورها موجب می‌شود که کل تولید مجموعه کشورها بالاتر رود. در ‌واقع تجارت آزاد، رشد تولید را در ترکیب کشورهای پیش‌رفته‌تر و پس‌رفته‌تر افزایش می‌دهد. این اندیشه، همیشه این‌چنین بدیهی نبوده است. زمان زیادی گذشته است تا سیاست‌گذاران کشورها قانع شوند که باز گذاشتن مرزها برای ورود و خروج آزادانه سرمایه و کالا نه تنها تهدیدی برای اقتصاد داخلی نیست، بلکه یک فرصت بی‌نظیر برای رشد است.

ترس از آزادی بازار خدمات و خصوصا مهاجرت نیروی کار اما همچنان باقی است. استدلال‌های ریز و درشتی را می‌بینیم که در مخالفت با ورود مهاجران به کشورهای توسعه‌یافته از سوی نمایندگان مردم ارائه می‌شود. عمده این مخالفت‌ها به سه دلیل اشاره می‌کنند:

یک. مهاجران شغل شهروندان کشور مقصد را می‌ربایند و بیکاری را در میان شهروندان آن کشور افزایش می‌دهند؛

دو. مهاجران هزینه‌های عمومی کشور مقصد را افزایش می‌دهند؛

سه. مهاجران از میوه‌ درختی که سال‌هاست برای آن زحمت کشیده شده است به رایگان بهره می‌برند[اشاره به زیرساخت‌های تکنولوژیک، مدنی و قانونی که عامل اصلی افزایش بهره‌وری و در نتیجه درآمد است و جذابیت آن کشور را برای مهاجران می‌افزاید].

آیا برای این سه دلیل مخالفت می‌توان پاسخ‌هایی فراهم کرد؟

تحقیقات فراوانی انجام شده است تا دریابند افزایش بهره‌وری کارگران به خاطر مهاجرت، چقدر به تولید کل کشور مهاجرپذیر می‌افزاید. طبق بدبینانه‌ترین تخمین‌ها، در اثر اجرای چنین سیاستی میزان تولید، حداقل دو برابر می‌شود. این در حالی است که افزایش هزینه‌های مربوط به مهاجران در کشورهای توسعه‌یافته معمولا بسیار کمتر از ۱۰ درصد تولید ناخالص داخلی هر کشور است. بنابراین دلیل دوم، موجه نیست. اگر هزینه‌های دولت از مسیر مالیا‌ت‌ها تامین می‌شود، حتی با فرض اخذ مالیات‌های برابر از مهاجران، میزان افزایش هزینه‌ ناشی از پذیرش آنها به راحتی قابل تامین است.

افزایش تولید، افزایش درآمد کارگران و در نتیجه افزایش مصرف را در پی خواهد داشت. این یعنی شدت گرفتن دائم چرخه تولید و مصرف که نتیجه‌ آن افزایش اشتغال است. در ‌واقع با ورود مهاجران چرخ تولید سریع‌تر می‌چرخد و بنابراین مصرف نیز بالاتر می‌رود و در نتیجه آن نیاز به تولید باز هم بیشتر می‌شود و در نهایت اشتغال افزایش و بیکاری کاهش خواهد یافت. البته فاصله زمانی میان افزایش تولید کل و افزایش مصرف کل، همراه با ریسکی است که عملکرد اقتصاد کلان، وابسته به نحوه‌ تغییر اعتماد عمومی در مقابل آن ریسک است. مردم به محض افزایش درآمد، مصرفشان را افزایش نمی‌دهند؛ همیشه میان افزایش در‌آمد و افزایش مصرف یک اینرسی وجود دارد؛ شما باید از درآمد آتی‌تان اطمینان داشته باشید تا مصرفتان را افزایش دهید. این مساله در مورد کاهش مصرف ناشی از کاهش درآمد نیز برقرار است؛ در اینجا نیز کاهش مصرف کندتر از کاهش درآمد پیش می‌رود. مساله اساسی این است که آیا در این مدت زمانی که مردم به مصرف بیشتر علاقه‌مند می‌شوند تا تولید بیشتر را تقاضا کنند و در پی آن اشتغال رونق بگیرد، اعتمادها برقرار خواهد بود؟ برقراری این اعتمادها اهمیت اساسی دارد، وگرنه محصولات تولید شده در دور اول، به خاطر عدم ایجاد اعتماد، مصرف نمی‌شود و سرمایه‌گذار نمی‌تواند سودش را تضمین کند و بنابراین از تولید منصرف می‌شود و اقتصاد گرفتار رکود می‌شود و حاصل رکود نه افزایش اشتغال که کاهش آن و یک اوضاع نابسامان است. اینکه چه سیاست اجتماعی خاصی می‌تواند اعتماد مردم را در این فاصله زمانی حفظ کند، البته محل تحقیق و تدقیق است، اما در صورتی که رفع این دغدغه تضمین شود، آن استدلال معتبر خواهد بود و بنابراین دلیل نخست مخالفت با مهاجرت نیز ناموجه می‌شود.

برای رد دلیل نخست تبصره‌هایی نیز می‌توان افزود. بخشی از بیکاری در کشورهایی مثل آمریکا نه ناشی از رشد پایین اقتصاد که ناشی از عدم همراهی مهارت کارگران با پیشرفت‌های تکنیکی تولید است. کارگرانی که چندان جوان نیستند، عمدتا برای به روز کردن خودشان با تکنولوژی‌های جدید تولید، اینرسی دارند. کارگری که نمی‌تواند با تکنولوژی جدید تولید کار کند، عملا مطلوب نیست و از بازار نیروی کار خارج می‌شود و به جمع بیکاران می‌پیوندد. رشد سریع تکنولوژی‌های تولید در کشورهایی مثل آمریکا، کارگران تنبل از جهت یادگیری مهارت‌های جدید را جا می‌گذارد و خود پیش می‌رود. مهاجرت کارگران[عمدتا جوان] دارای مهارت‌های لازم تکنیکی، به بیکاری نمی‌افزاید چون شغل کارگران حاضر را نمی‌رباید بلکه شغل‌هایی را اشغال می‌کند که اساسا کسی برای پر کردنشان نیست. اگر کارگران دارای اینرسی یادگیری نیز حاضر باشند به کشورهای کمتر توسعه‌یافته مهاجرت کنند که از قضا عموما نسل‌های قبلی تکنولوژی‌‌های تولید را استفاده می‌کنند، کل تولید بسیار بالاتر خواهد رفت و بیکاری در هر دو کشور با سطح مختلف توسعه‌یافتگی کاهش خواهد یافت. در مورد دلیل سوم مخالفت نیز می‌توان راهکارهایی را در پیش گرفت. می‌‌توان کارگران مهاجر را به شرط اخذ مالیات‌های بیشتر نسبت به شهروندان عادی پذیرفت. استفاده از زیرساخت‌هایی که جزو سرمایه‌های عمومی یک کشور است، البته از جیب چندین نسل از شهروندان آن کشور بوده است؛ بنابراین طبیعی است که هر استفاده‌کننده‌ جدیدی باید سهم‌اش را ادا کند؛ این سهم می‌تواند با پرداخت مالیات بیشتر تامین شود.

بنابراین به نظر می‌رسد که اولا آزادی تجارت باید به آزادی مشروط [شرط‌ها از متن مشخص‌اند؛ کارگر مهاجر باید مهارت لازم برای تولید را داشته باشد؛ به قوانین کشور مقصد پایبند باشد و مالیات‌های وضع‌شده برای مهاجران را پرداخت کند] انتقال خدمات و نیروی کار [مهاجرت] نیز توسعه یابد تا آزادی ایده‌آل اقتصادی محقق شود. هم نظریه و هم تجربه‌ اقتصادی رفتن به سمت این وضعیت ایده‌آل را توجیه می‌کند. هرچند اقناع روانی مردم و سیاست‌مداران کشورهای توسعه‌یافته [توسعه‌یافتگی مساله‌ای نسبی است. ما نسبت به افغانستان توسعه‌یافته‌تریم و دید منفی نسبت به مهاجرت افغان‌ها به ایران، نیز دقیقا مشابه دید منفی آمریکایی‌ها به مکزیکی‌ها وجود دارد] برای پذیرش مشروط مهاجران، کار دشواری است اما طرح مساله و ارائه استدلال‌ها می‌تواند قدم برداشتن در این مسیر را سهل‌تر کند.



موضوع مطلب : اندیشه اقتصاد / مقالات اقتصادی
موضوعات
RSS Feed
جزوات کنکور کارشناسي ارشد مديريت